تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۲۳ - چون آینه نورخیز گشتی‌، احنست
چون آینه نورخیز گشتی‌، احنست
چون اره به خلق تیز گشتی احسنت
در کفش ادیبان جهان کردی پای
غوره نشده مویز گشتی‌، احسنت
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۲۴ - زین مردم دل‌سیاه‌، رخ دارم زرد
زین مردم دل‌سیاه‌، رخ دارم زرد
بیدردی خلق دردم افزود به‌درد
جز خوردن‌خون‌دگرچه‌می‌شاید کرد
خون‌باید خورد و باز خون‌باید خورد
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۲۵ - امشب ز فراق دوست خوابم نبرد
امشب ز فراق دوست خوابم نبرد
هم دل به سوی شمع و کتابم نبرد
از بس که دو دیده آب حسرت بارد
بیدار نشسته‌ام که آبم نبرد
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۲۶ - چشمت به سیه‌بختی من ایماکرد
چشمت به سیه‌بختی من ایماکرد
زلف تو به قتلم آستین بالا کرد
بنوشت خطت به خون من لایحه‌ای
خال سیهت لایحه را امضا کرد
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۲۷ - ای خواجه وثوق گاه غرق تو رسد
ای خواجه وثوق گاه غرق تو رسد
هنگام خمود رعد و برق‌ تو رسد
جامی که شکسته‌ای به پای تو خلد
تیغی که فکنده‌ای به فرق تو رسد
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۲۸ - ماه رمضان و روزه جانا طی شد
ماه رمضان و روزه جانا طی شد
ایام دف و چنگ و رباب و نی شد
آید رمضان باز و همی خواهد رفت
وین عمر ندانیم کی آمد کی شد
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۲۹ - وصف گلابی
خشخاش و عسل بهم برآمیخته‌اند
جزوی ز گلاب اندرو ریخته‌اند
پس در ورق زرد گلشن بیخته‌اند
وانگاه به شاخ سروش آویخته‌اند
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۳۰ - گر زیر فلک فکر من آزاد نبود
گر زیر فلک فکر من آزاد نبود
در حنجره‌ام این‌همه فریاد نبود
مسعود گر اندیشهٔ آزاد نداشت
از قلعهٔ نای خلق را یاد نبود
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۱ - این رباعی را از منفای خود «‌بجنورد» گفته است
ای مرکزیان گر گل و ریحان خواهید
ور بلبل سرمست غزلخوان خواهید
یا مرکز ملک را به بجنورد کشید
یا آنکه بهار را به تهران خواهید
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۲ - رباعی
شد نیمی عمر در خرافات هدر
وندر حیرت گذشت یک نیم دگر
و امروز به چنگ لاالهیم اندر
ز الله مگر به مرگ یابیم خبر
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۳۳ - گر مانده و ناتوان و گر خسته و زار
گر مانده و ناتوان و گر خسته و زار
ما وز طلبش دست کشیدن‌، زنهار
افتان خیزان رسیم تا منزل دوست
پرسان پرسان روبم تا خیمهٔ یار
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۴ - جمع بین ا‌لاضداد
ای بسته چو فندق به سرانگشت‌، نگار
رویت چو چراغ و طرّه‌ات چون شب تار
از مدرسه و کتاب گشتم بیزار
ای ترک پسر دختر انگور بیار
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۳۵ - با خرقه و تسبیح مرا دید چو یار
با خرقه و تسبیح مرا دید چو یار
گفتا ز چراغ زهد ناید انوار
کس شهد ندیده است در کان نمک
کس میوه نچیده است از شاخ چنار
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۶ - کنایه از انگلیس
ای زورآور که خون ما خورده پریر
وی بسته فرو قماط ما با زنجیر
امروز تو کاملی و ما رشدپذیر
فردا باشد که ما جوانیم و تو پیر
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۳۷ - زاغی می گفت اگر بمیرد شهباز
زاغی می گفت اگر بمیرد شهباز
من جای کنم به دست شاهان از ناز
بلبل بشنید و گفت کای بنده‌ی آز
رو لاف مزن با وزغ و موش بساز
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۸ - خطاب به حزب دموکرات و حکومت
ای ساده‌دلان زر گرگ حیلت‌باز
با جهد شما سیم و زر آورد فراز
چون حب زری ازو نمودید نیاز
ناگاه میانتان جدا کرد چو گاز
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۹ - تسلیم و رضا
چون از در تسلیم نشد یار، عزیز
در چنگ رضا گشت گرفتار، عزیز
خورد آن گل‌تازه چوب و شد نفی به‌خوار
زین کار عزیز خوار شد خوار عزیز
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۴۰ - آمد رمضان و خلق رفتند ز هوش
آمد رمضان و خلق رفتند ز هوش
شد میکده‌ها قفل و زبان‌ها خاموش
تا نشنود الغیاث می‌خواران را
مینای عرق پنبه نهادست به گوش
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۴۱ - ای برده گل رازقی از روی تو رشک
ای برده گل رازقی از روی تو رشک
در دیدهٔ مه ز دود سیگار تو اشک
گفتم که چو لاله داغدار است دلم
گفتی که دهم کام دلت یعنی کشک
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۴۲ - ای میر اجل گر دهدم مهل اجل
ای میر اجل گر دهدم مهل اجل
خواهم کرد این‌مشکل لاینحل حل
گرخوش‌عمل‌،‌ار بدعمل از ری رفتم
ای مهتر ری حی علی خیر عمل