تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۵ - آن مشک سیه که با سمن پیوسته ست
آن مشک سیه که با سمن پیوسته ست
از دیدن او دل جهانی خسته ست
یا رب زنخست هم بر آنسان رسته ست
یا او به تکلف فراوان بسته ست
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۶ - دانم که دلم به مهر تو خرسندست
دانم که دلم به مهر تو خرسندست
اندازه مهر تو ندانم چندست
رخسار تو دلگشا و لب دلبندست
گفتار خوش تو روح را پیوندست
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۷ - این کار نگرکه از تو امروز مراست
این کار نگرکه از تو امروز مراست
بازار بهشتیان چنین باشد راست
نه بوسه فروشی تو به نرخی که سزاست
نه بوسه خری بدانچه در حکم رواست
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۸ - غم دیدم از آن کس که مرا می باید
غم دیدم از آن کس که مرا می باید
ببریدم ازو تا دل من بگشاید
نا دیدن او مرا همی بگزاید
گرگ آشتیی کنم چه تا پیش آید
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۹ - پیوسته مرا همی نمایی بیداد
پیوسته مرا همی نمایی بیداد
وانگاه ز من چشم همی داری داد
تو پنداری که با تو من باشم شاد
زین دستخوشی منت که آگاهی داد
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۱۰ - هر روز کمان گوشه تو بگراید
هر روز کمان گوشه تو بگراید
رو دلبرکی جو که ترا برباید
یا هر که ترا دید ترا سیر آید
بس مرغدلی اگر نباشد شاید
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۱۱ - از زلف تو بوی عنبر و بان آید
از زلف تو بوی عنبر و بان آید
زان تنگ دهان هزار چندان آید
زلف تو همی سوی دهان زان آید
خربنده به خانه شتربان آید
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۱۲ - صد ره گفتم که با من از عهد مخند
صد ره گفتم که با من از عهد مخند
تا من به تو باشم از جهانی خرسند
این پند ترا نیامد آن روز پسند
هین خیزو دهل در چو بنپذیری پند
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۱۳ - گفتم که مرا زغم به سه بوسه بخر
گفتم که مرا زغم به سه بوسه بخر
دل تافته گشتی و گران کردی سر
از بهر سه بوسه ای بت بوسه شمر
چو گاو به چرمگر، به من در منگر
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۱۴ - گویند گرفت یار تو یار دگر
گویند گرفت یار تو یار دگر
از رشک همی گویند ای جان پدر
جانا تو به گفتگوی ایشان منگر
خر خوبیند که غرقه شد پالانگر
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۱۵ - چون با یاران خشم کنی جان پدر
چون با یاران خشم کنی جان پدر
بر من مپریش خشم یاران دگر
دانی که منم زبونتر و عاجز تر
پالان بزنی چو برنیایی با خر
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۱۶ - ای ساده گل و ساده می و ساده شکر
ای ساده گل و ساده می و ساده شکر
زین کار که با تو کردم اندوه مخور
چندان باشدکه به شوی جان پدر
حال تو دگر گردد و کار تو دگر
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۱۷ - گفتم: که بیا وعده دوشینه بیار
گفتم: که بیا وعده دوشینه بیار
ورنه بخروشم از تو اکنون چو هزار
گفتا: دهم ای همه جفا، نک زنهار!
آواز مده که گوش دارد دیوار
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۱۸ - ای گلبن نو رسیده در باغ بهار
ای گلبن نو رسیده در باغ بهار
گلهای ترا ز بیم خار بسیار
زین کار که با تو کردم اندیشه مدار
ایمن کردم گل ترا از غم خار
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۱۹ - یک خانه بتانند به جای اندر خور
یک خانه بتانند به جای اندر خور
از تو مهتر و تو زایشان کهتر
چونین تو به تک زهمگانان در مگذر
نتوان به تکی به طوس شد جان پدر
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۲۰ - زلف و خط آن سرو قد سیمین بر
زلف و خط آن سرو قد سیمین بر
از مشک مسلسلست یا سنبل تر
زان زلف گفت عنبر و مشک خطر
از خط بفزود روی او زینت و فر
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۲۱ - صد بار زمن شنیده بودی کم و بیش
صد بار زمن شنیده بودی کم و بیش
کایزد همه را هر چه کنند آرد پیش
در کرده خویش مانده ای ای درویش
چه چون کندی فزون زاندازه خویش
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۲۲ - تا با تو به صلح گشتم ای مایه جنگ
تا با تو به صلح گشتم ای مایه جنگ
گردد دل من همی زبترویان تنگ
نشگفت که از ستارگان دارم ننگ
امروز که آفتاب دارم در چنگ
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۲۳ - یاری بودی سخت بآیین و بسنگ
یاری بودی سخت بآیین و بسنگ
همسایه تو بهانه جوی و دلتنگ
این خو تو ازو گرفته ای ای سرهنگ
انگور ز انگور همی گیرد رنگ
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۲۴ - یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ
یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ
یا او سرما به دار سازد آونگ
القصه درین زمانه پر نیرنگ
یک کشته بنام به که صد زنده به ننگ