تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۸۸ - ای شاه جهان ز ملک باقی شادی
ای شاه جهان ز ملک باقی شادی
زیرا که برای ملک باقی زادی
سلطانی را جمال باقی دادی
سلطان سلاطینی باقی بادی
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۸۹ - بر شاهان جمله پادشاهی داری
بر شاهان جمله پادشاهی داری
وز نعمت و کام هر چه خواهی داری
ای شاه تو تأیید الهی داری
والله که به حق تو پادشاهی داری
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۰ - آمد بر من خیال زیبا یاری
آمد بر من خیال زیبا یاری
گفتم به سلامتت بدیدم باری
تو نیز بدین سمج بدیدی آری
شیری شده حلقه بر دو پایش ماری
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۱ - ای چرخ همه کار به پرگار زدی
ای چرخ همه کار به پرگار زدی
گر مهر درش مگر به مسمار زدی
ای شب تو ردای خویش بر قار زدی
ای تیغ زدوده صبح زنگار زدی
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۲ - از غنچه ناشکفته مستورتری
از غنچه ناشکفته مستورتری
وز نرگس نیم خفته مخمورتری
در خوبی از آفتاب مشهورتری
ای مه ز مه دو هفته پرنورتری
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۳ - از بلبل بر سرو طربناک تری
از بلبل بر سرو طربناک تری
وز نرگس دسته بسته چالاک تری
زآتش صنما اگر چه بی باک تری
والله که ز آب آسمان پاک تری
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۴ - ای قلعه نای مادر ملک تویی
ای قلعه نای مادر ملک تویی
دانند که کان گوهر ملک تویی
امروز نیام خنجر ملک تویی
آیا دیدی که بر در ملک تویی
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۵ - ای تن تو به طبع بار بیمار کشی
ای تن تو به طبع بار بیمار کشی
خوشدل خوشدل رنج و غم یار کشی
از چرخ همی بلای بسیار کشی
خوش بر تو نهد بار که خوش بار کشی
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۶ - چون موی شدم رنج هر بیدادی
چون موی شدم رنج هر بیدادی
در عشق ندید کس چو من ناشادی
برخیزد اگر وزد به من بر بادی
چون چنگ مرا ز هر رگی فریادی
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۷ - ای تن چه تنی که تا شدی فرهنگی
ای تن چه تنی که تا شدی فرهنگی
با چرخ و زمانه در نبرد و جنگی
در تو نکند اثر همی دلتنگی
بگداز و بریز اگر نه روی و سنگی
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۸ - چون دید که بر عزم سفر دارم رای
چون دید که بر عزم سفر دارم رای
آمد به وداعم آن بت روح افزای
سوگند همی داد که از بهر خدای
ای عهد شکسته در سفر بیش مپای
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۹ - این چرخ بسی بدل کند نوها را
این چرخ بسی بدل کند نوها را
بدخوست از آن بدل کند خوها را
هم زشت کند به طبع نیکوها را
هم ضعف دهد به قهر نیروها را
سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۱ - در دیدن این مدینه زمزم آب
در دیدن این مدینه زمزم آب
از مکه اگر سعی کنی هست صواب
زیرا که درو مقام دادر امروز
رکنی که ازو کعبه دلهاست خراب
سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۲ - ایام چو بست کهربا بر دستت
ایام چو بست کهربا بر دستت
بی جرم بریخت خون ما بر دستت
سلطان غمت خنجر خود سوهان زد
تا کشته شود چو من گدا بردستت
سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۳ - ای نقطه دهن خطت عجب دایره است
ای نقطه دهن خطت عجب دایره است
وز مشک ترابگرد لب دایره است
بر روز رخت چو صبح صادق پیداست
کین خط تو گرد مه ز شب دایره است
سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۴ - ای سوخته شمع مه ز تاب رویت
ای سوخته شمع مه ز تاب رویت
وز خط تو افزون شده آب رویت
این طرفه که دل گرم نشد با تو مرا
جز وقت زوال آفتاب رویت
سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۵ - دل در طلب تو خستگیها دارد
دل در طلب تو خستگیها دارد
کارش زغم تو بستگیها دارد
هر چند که پشت لشکر هستیم اوست
زان روی بسی شکستگیها دارد
سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۶ - در خانه دل عشق تو مجمع دارد
در خانه دل عشق تو مجمع دارد
و از دادن جان کار تو مقطع دارد
در شعر تخلص بتو کردم که وجود
نظمیست که از روی تو مطلع دارد
سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۷ - جعفرکه زرخ ماه تمامی دارد
جعفرکه زرخ ماه تمامی دارد
در شهر بلطف وحسن نامی دارد
با لشکر حسن در میان خوبان
زآنست مظفر که حسامی دارد
سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۸ - کردم همه عمر آنچه نمی بایدکرد
کردم همه عمر آنچه نمی بایدکرد
از کرده او حذر نمی شاید کرد
امروز چنینم و ندانم فردا
تا با من بیچاره چه فرماید کرد