تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۲۷ - مشک از سر زلف آن صنم می ریزد
مشک از سر زلف آن صنم می ریزد
عنبر ز شبستان ارم می ریزد
سر تا قدمش چو سر بسر زیبا هست
خوبی ز سرش تا به قدم می ریزد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۲۸ - خوی از سر زلف آن صنم می ریزد
خوی از سر زلف آن صنم می ریزد
بر گل ز گلاب ناب نم می ریزد
از حسرت عناب لبش دیده من
خونابه ز چشم ، دم به دم می ریزد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۲۹ - شب نیست که آهم به ثریا نرسد
شب نیست که آهم به ثریا نرسد
وز دیده من سیل به دریا نرسد
دل گلشن وصل تو به جان می طلبد
تا عاقبت آنجا برسد یا نرسد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۳۰ - بیچاره حسود بی بصر خواهد شد
بیچاره حسود بی بصر خواهد شد
چون کور شده است کورتر خواهد شد
از زیر و زبر چو گویمش کان فلکی
مانند فلک زیر و زبر خواهد شد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۳۱ - چون خواجه نظام در چنان محرم شد
چون خواجه نظام در چنان محرم شد
فردوس ز فرّ قدمش خرّم شد
چون زآن به حساب سال با هم ضم شد
تاریخ وفات صاحب اعظم شد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۳۲ - چون لاله و سبزه باهم آمیخته شد
چون لاله و سبزه باهم آمیخته شد
از لؤلؤی تر زمرد انگیخته شد
گل خنجر بید دید برداشت سپر
می گفت که خون ارغوان ریخته شد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۳۳ - چشم سیهت که فتنه خواب آمد
چشم سیهت که فتنه خواب آمد
مستی ست که در گوشه محراب آمد
زآن چشمه نوش تر نشد لب مارا
آن چاه زنخ نگر که بی آب آمد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۳۴ - گر چه به قلم کام بسی دانی راند
گر چه به قلم کام بسی دانی راند
وز نوک قلم مشک توانی افشاند
چون نامه خویشتن بباید خواندن
منویس کتابتی که نتوانی خواند
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۳۵ - آنکس که طریق مدح و ذمّ می داند
آنکس که طریق مدح و ذمّ می داند
میدان که هجا و هزل هم می داند
در هزل مرا ز خویش کم می دانی
یا ابن حسام از تو کم می داند
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۳۶ - تا عارض چون آتشت افروخته اند
تا عارض چون آتشت افروخته اند
صد خرمن تقوی و ورع سوخته اند
گویی که قبای دلبری روز ازل
بر قد تو پرداخته و دوخته اند
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۳۷ - جانهای رسل براس و عین آمده اند
جانهای رسل براس و عین آمده اند
حوران همه با زینب و زین آمده اند
امشب ملکوت آسمانها بتمام
گریان به عزاپرس حسین آمده اند
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۳۸ - آنها که شراب را حکیمانه خورند
آنها که شراب را حکیمانه خورند
سرطست که می به شرط پیمانه خورند
اکنون که حرام شد حکیمان نخورند
پیمانه چو باشد اهل پیمانه خورند
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۳۹ - با قد تو سرو سرفرازی نکند
با قد تو سرو سرفرازی نکند
با زلف تو مشک دست یازی نکند
سوسن سخن بنفشه با موی تو گفت
آن به که دگر زبان درازی نکند
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۴۰ - آن کس که عمل به جز مجازی نکند
آن کس که عمل به جز مجازی نکند
در خدمت محمود ایازی نکند
از مردم دیده کی پذیرند نماز
تا خرقه به خون دل نمازی نکند
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۴۱ - خواهی که به کام دشمنانت نکنند
خواهی که به کام دشمنانت نکنند
انگشت نمای مردمانت نکنند
پرهیز کن از خواهر و از دختر و زن
تا حیز و دیوث و قلتبانت نکنند
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۴۲ - ای دُرّ گران مایهٔ دریای وجود
ای دُرّ گران مایهٔ دریای وجود
بر قامت تو قبای زیبای وجود
خواهی که خدای خویش را بشناسی
خود را بشناس ای شناسای وجود
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۴۳ - بر عارض چون گل تو سنبل بدمید
بر عارض چون گل تو سنبل بدمید
از عنبر تو غالیه بر ماه کشید
غنچه سخنی ز پسته تنگ تو گفت
باد سحر آمد و دهانش بدرید
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۴۴ - آن پیر که جنبشی ازو می آید
آن پیر که جنبشی ازو می آید
معشوقه اگر جوان بود می شاید
ور پیر بود زن و جوان باشد مرد
حیف است که پیر را جوان می گاید
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۴۵ - تیر تو چو شست کابلی بگشاید
تیر تو چو شست کابلی بگشاید
خال از رخ زنگیچه شب برباید
گویی که مهست در سراپرده قوس
چون روی تو در برج کمان بنماید
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۴۶ - آن سنبل تر چو بر لب آب آید
آن سنبل تر چو بر لب آب آید
گل را ز بنفشه زار او تاب آید
با روی تو خورشید برابر می شد
زلفت به طرفداری مهتاب آید