تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴۴ - گفتم که چرا چو ابر خونبارانم
گفتم که چرا چو ابر خونبارانم
گفت از پی آنکه چون گل خندانم
گفتم که چرا بی تو چنین پژمانم
گفت از پی آنکه تو تنی من جانم
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴۵ - گفتم که چه نامی ای پسر؟ گفتا: غم
گفتم که چه نامی ای پسر؟ گفتا: غم
گفتم نگری به عاشقان؟ گفتا: کم
گفتم به چه بسته‌ای مرا؟ گفت: به دم
گفتم چه بود پیشۀ تو؟ گفت: ستم
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴۶ - من صورت تو بدیده اندر دارم
من صورت تو بدیده اندر دارم
کز دیده همی برخ برش بنگارم
چندان صنما ز دیدگان خون بارم
تا صورت تو ز دیده بیرون آرم
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴۷ - باید که تو اینقدر بدانی به یقین
باید که تو اینقدر بدانی به یقین
کان کو چو تویی برآرد از خاک زمین
ناخواسته داد آنچه بایست همه
ناگفته دهد هر آنچه آید پس از این
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴۸ - دیدار بدل فروخت نفروخت گران
دیدار بدل فروخت نفروخت گران
بوسه با جان فرو شد و هست ارزان
آری چو چنان ماه بود بازرگان
دیدار بدل فروشد و بوسه بجان
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴۹ - سیب و گل و سیم دارد آن دلبر من
سیب و گل و سیم دارد آن دلبر من
سیبش ز نخ و گل دو رخ و سیمش تن
بنگر برخ و دو زلف آن سیم ذقن
تا لاله بخروار بری ، مشک بمن
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۰ - در عشق تو پای کس ندارد جز من
در عشق تو پای کس ندارد جز من
در شوره کسی تخم نکارد جز من
با دشمن و با دوست بدت می گویم
تا هیچکست دوست ندارد جز من
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۱ - بگرفت سر زلف تو رنگ از دل تو
بگرفت سر زلف تو رنگ از دل تو
نزدود وفا و مهر رنگ از دل تو
تا کی نشود کبر پلنگ از دل تو
موم از دل من برند و سنگ از دل تو
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۲ - آمد به سمرقند شه از رغم عدو
آمد به سمرقند شه از رغم عدو
اینک ملک مشرق بدخواهش کو
گریبغو و جیحونش نظر دید افزون
پل بر جیحون نهاد و غل بر یبغو
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۳ - ای تیره شده آب بجوی تو ز تو
ای تیره شده آب بجوی تو ز تو
وز خوی تو بر نخورد روی تو ز تو
عشاق زمانه را فراغت داده است
روی تو ز دیگران و خوی تو ز تو
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۴ - وز دست همی در گذرد کارم ازو
وز دست همی در گذرد کارم ازو
آن دل که بدست بت گرفتارم ازو
بیزار شدست از من و من زارم ازو
دل نه ، اما هزار درد دل دارم ازو
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۵ - با روز رخ تو گرچه ای دوست چو ماه
با روز رخ تو گرچه ای دوست چو ماه
از روز و شب جهان نبودم آگاه
بنمود چو چشم بد فروبست آن ماه
شبهای فراق تو مرا روز سیاه
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۶ - آیا که مرا تو دستگیری یا نه
آیا که مرا تو دستگیری یا نه
فریاد رسی باین اسیری یا نه
گفتی که ترا ببندگی بپذیرم
خدمت کردم اگر بپذیری یا نه
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۷ - چون مهره بروی تخته نردیم همه
چون مهره بروی تخته نردیم همه
گاهی جمعیم و گاه فردیم همه
سرگشتۀ چرخ لاجوردیم همه
تا درنگرید درنوردیم همه
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۸ - گفتم چشمم کرد بزلف تو نگاه
گفتم چشمم کرد بزلف تو نگاه
چون گشت دلم برنگ زلف تو سیاه
گفت او نبرد مگر به بیراهی راه
زیرا که نگیرد آن لب او را بگناه
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۹ - از چهره و حسنشان همی تابد ماه
از چهره و حسنشان همی تابد ماه
بر ماه شکسته زلفشان گیرد راه
با چهرۀ اینچنین بتان دلخواه
من چون دارم خویشتن از عشق نگاه
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶۰ - منگر تو بدو تا نشود دلت از راه
منگر تو بدو تا نشود دلت از راه
ور سیر شدی ز دل برو کن تو نگاه
ور درد نخواهی تو برو عشق مخواه
عشق ار خواهی مکن دل از درد تباه
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶۱ - ای ماه بروی لاله رنگ آمده ای
ای ماه بروی لاله رنگ آمده ای
از سینه و دل حریر و سنگ آمده ای
گر تو بدهان و چشم تنگ آمده ای
دلتنگ چرایی ؟ نه بجنگ آمده ای
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶۲ - ای روی تو چشم حسن را بینایی
ای روی تو چشم حسن را بینایی
یغماست مرا قبله گر از یغمائی
خندان گل سرخی و بت گویائی
زینست که از بتان تو بی همتائی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶۳ - رخ پاکتر از ضمیر صادق داری
رخ پاکتر از ضمیر صادق داری
زلفین سیه چون دل فاسق داری
بر خویشتنم بدین دو عاشق داری
مؤمن سخن و وفا منافق داری