تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶۴ - گر زلف تو سال و ماه لرزان بودی
گر زلف تو سال و ماه لرزان بودی
عنبر ببها همیشه ارزان بودی
ور نه رخ تو بزلف پنهان بودی
روز و شب ازو بنور یکسان بودی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶۵ - خوبی ز رخ تو بر گرفته است پری
خوبی ز رخ تو بر گرفته است پری
رفتن ز تو آموخت مگر کبک دری
جان شده را بمردگان باز بری
گوئی که دم پیمبر بی پدری
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶۶ - ای کاش من آن دو زلف عنبر برمی
ای کاش من آن دو زلف عنبر برمی
تا بر رخ او زمان زمان بگذرمی
ای کاش من آن دو لعل چون شکرمی
تا از دهن نوش تو می بر خورمی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶۷ - شمشاد قد و نوش لب و عاج بری
شمشاد قد و نوش لب و عاج بری
سنگین دل و سیمین ذقن و زر کمری
هم سرو روان و هم بت کاشغری
مر حورا را تو سخت نیکو پسری
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶۸ - بر لاله ز مشگ زلف را گاه زدی
بر لاله ز مشگ زلف را گاه زدی
وز شب دو هزار حلقه بر ماه زدی
بر غالیه ای ماه رهی راه زدی
وین راه بدان دو زلف کوتاه زدی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶۹ - چون بر پائی بسرو سیمین مانی
چون بر پائی بسرو سیمین مانی
چون بنشینی بماه و پروین مانی
آزاده بتا بدیده و دین مانی
وز شیرینی بجان شیرین مانی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۷۰ - بر شست دو زلف حلقه بست آوردی
بر شست دو زلف حلقه بست آوردی
تا چون ماهی دلم بشست آوردی
اینوقت می از کجا بدست آوردی
بی باده همش ز غمزه مست آوردی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۷۱ - بر زلف مگر تهمت ناحق داری
بر زلف مگر تهمت ناحق داری
زیرا که بر آتشش معلق داری
گر ماه بغالیه مطوق داری
چون رنگ لبان می مروق داری
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۷۲ - اندر شکن زلف مرا بشکستی
اندر شکن زلف مرا بشکستی
وندر بندش دل مرا دربستی
گوئی که رسول نزد من چفرستی
دل باز فرست کز رسولم رستی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۷۳ - بر چهرۀ خوبت آفرین کرده کسی
بر چهرۀ خوبت آفرین کرده کسی
کس با تو شود ازین جهان دسترسی
گر میزنم از آتش عشقت نفسی
تا سوخته در جهان نمانند بسی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۷۴ - فریاد کنم زان سر زلف تو بسی
فریاد کنم زان سر زلف تو بسی
کو کرد جهان بر دل من چون قفسی
................................
................................
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۷۵ - ای رخ نه رخی ، که لالۀ سیرابی
ای رخ نه رخی ، که لالۀ سیرابی
ای لب نه لبی ، بنوش در عنابی
ای غمزه بجادوئی مگر قصابی
تو غمزه نه ای که نرگس پر خوابی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۷۶ - گر زلف ترا رخ تو منزل نشدی
گر زلف ترا رخ تو منزل نشدی
تاریکی شب ز خلق زایل نشدی
گر بر حکما وصف تو مشکل نشدی
فرزانه ز دیدار تو بیدل نشدی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۷۷ - از حور بتی چون تو نزاید پسری
از حور بتی چون تو نزاید پسری
چون سنگ دلی داری و گون سیم بری ؟
آمد دو لب ترا ز شکر نفری
کز هر سخنی همی فشاند شکری
عنصری بلخی : اشعار منسوب
شماره ۹ - نه تن بودند از آل سامان مشهور
نه تن بودند از آل سامان مشهور
هر یک به امارت خراسان مأمور
اسماعیلی و احمدی و نصری
دو نوح و دو عبدالملک و دو منصور
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱ - آن کس که ز ناصواب بشناخت صواب
آن کس که ز ناصواب بشناخت صواب
بی خدمت تو کرد طلب حشمت و آب
معلوم بود که دانۀ در خوشاب
غواص خردمند نجوید ز سراب
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۲ - تا هجر تو کرد بر وصال تو شتاب
تا هجر تو کرد بر وصال تو شتاب
دارم دل جوشان چو بر آتش سیماب
ترسم که دگر نبینم ، ای در خوشاب
اندر شب هجر خویش روی تو به خواب
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۳ - دی با رهی ، ای رنگ گل و بوی گلاب
دی با رهی ، ای رنگ گل و بوی گلاب
از دیده و دل همی زدی آتش و آب
از بخت ستم باشد ، ای در خوشاب
کامروز ترا نبینم ای دوست به خواب
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۴ - ای دل ، ز شراب عشق گشتی سرمست
ای دل ، ز شراب عشق گشتی سرمست
کز رنج خمار او به جان نتوان رست
گر از دل من چنین فرو داری دست
در روز ز دست تو به شب باید جست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۵ - ای صبر ، از آن نگار بیداد پرست
ای صبر ، از آن نگار بیداد پرست
بر وی همه بیداد جهان یکسره هست
نزدیک آمد کزین بلا بتوان رست
ای صبر وفادار ، هنوز این یک دست