تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۸۶ - ای برده فراق تو فراغ دل من
ای برده فراق تو فراغ دل من
خالی ز گل و مل تو باغ دل من
اندیشه و تیمار تو داغ دل من
مردم زغم تو ، ای چراغ دل من
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۸۷ - ای کرده به بی وفایی آهنگ ، مرو
ای کرده به بی وفایی آهنگ ، مرو
باری سخنی ز بهر مردان بشنو
اکنون که دلم هست به نزد تو گرو
دل باز فرست ، هر کجا خواهی رو
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۸۸ - بر عاج بناگوش چو سیم و خز تو
بر عاج بناگوش چو سیم و خز تو
آغاز همی کند خط دل گز تو
ترسم که برون برد سر از مرکز تو
بفروش کنون که یار دارد از تو
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۸۹ - گفتم : بکنم دو دست کوتاه از تو
گفتم : بکنم دو دست کوتاه از تو
دل بر کنم ، ای صنم ، بیک راه از تو
اکنون چو برید خواهم ، ای ماه ، از تو
از جان کنم آغاز ، پس آنگاه از تو
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۰ - هر چند بدردم از دل محکم تو
هر چند بدردم از دل محکم تو
گیرم کم جان و دل ، نگیرم کم تو
یاهست کنم آنچه ترا کام و هواست
یا نیست کنم جوانی اندر غم تو
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۱ - تا بود ز روی مهر لاف من وتو
تا بود ز روی مهر لاف من وتو
در خواب ندید کس خلاف من وتو
چون تیر شده اکنون می صاف من و تو
مادر نه بهم برید ناف من و تو ؟
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۲ - ای همت من رسیده پاک از پی تو
ای همت من رسیده پاک از پی تو
در چشم خرد فکنده خاک از پی تو
هر لحظه دلم کند تراک از پی تو
ای بی معنی ، شدم هلاک از پی تو
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۳ - ای فخر زمانه را ز پیوندی تو
ای فخر زمانه را ز پیوندی تو
آدم شده محتشم ز فرزندی تو
زین گونه به رنج بنده خرسند شدی
چون در خورد از روی خداوندی تو ؟
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۴ - دل تنگم از ان جهان پیوسته
دل تنگم از ان جهان پیوسته
.......................................
کی بگسلم از مهر چنان دلبندی ؟
چون هست رگ عشق بجان پیوسته
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۵ - از جور و ستیز تو بهر بیهده ای
از جور و ستیز تو بهر بیهده ای
در هر نفس از سینه بر آرم سده ای
ای روی تو در چشم رهی بتکده ای
مردی نبود ستیزه با دلشده ای
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۶ - ای شمع ، که پیش نور دود آوردی
ای شمع ، که پیش نور دود آوردی
یعنی خط اگر چه خوش نبود آوردی
گر دود دل منست دیرت بگرفت
ور خط به خون ماست زود آوردی
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۷ - گر عقل مکان گیر مصور بودی
گر عقل مکان گیر مصور بودی
بر چهرۀ ملکت تو زیور بودی
ور دانش را جنبش و محور بودی
اندر فلک رای تو اختر بودی
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۸ - از شست ، شها ، چو ناوکی بگذاری
از شست ، شها ، چو ناوکی بگذاری
در تیره شب از دیده سبل برداری
بر کرۀ شبدیز چو ران بفشاری
کیمخت زمین به ماه نو بنگاری
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۹ - آن به که جهان را به دل شاد خوری
آن به که جهان را به دل شاد خوری
باده ز کف حور پریزاد خوری
پیوسته ز دست نیکوان باده خوری
با دست غم جهان، چرا باد خوری؟
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۰ - اول قدم آنست که جان دربازی
اول قدم آنست که جان دربازی
وز خانه به یک بار به کوی اندازی
چون قوت تسلیم و رضا حاصل شد
آنگه بنشینی و به خود پردازی
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۱ - بی آنکه ز من بتو بدی گفت کسی
بی آنکه ز من بتو بدی گفت کسی
بر کشتن من چه تیز کردی هوسی؟
زین کار همی نیایدم باک بسی
صد کشته چو من به که تو غمگین نفسی
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - تا بنده شد از هوا قرین هوسی
تا بنده شد از هوا قرین هوسی
جز ناله ز بنده بر نیاید نفسی
فریاد رسم نیست به غیر از تو کسی
فریاد ز دست چون تو فریاد رسی
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۳ - دردا و دریغا که چنین در هوسی
دردا و دریغا که چنین در هوسی
کردیم تن عزیز خس بهر خسی
زهر غم روزگار خوردیم بسی
از دست دل خویش ، نه از دست کسی
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۴ - من عاشق تو ، نه بر توام دسترسی
من عاشق تو ، نه بر توام دسترسی
وآنگه شب و روز بوده در دست خسی
کار من و تو چو بنگرد ژرف کسی
صد عالم محنتست در هر نفسی
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۵ - می کوشیدیم کز تو سازیم کسی
می کوشیدیم کز تو سازیم کسی
نتوانستیم و جهد کردیم بسی
سروی نتوان ساخت به حیلت ز خسی
تو در هوسی بدی و ما در هوسی