تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۶۵ - گل چو ز صبا حدیث رویت بشنود
گل چو ز صبا حدیث رویت بشنود
لبخند یی از سر رعونت بنمود
تا لاجرمش صبا چنان زد بر روی
کش گشت همه لب و دهن خون آلود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۶۶ - روزی لبم از رخ تو بوسی بر بود
روزی لبم از رخ تو بوسی بر بود
از ساده دلی رخ تو بر وی بخشود
آشفتگی زلف تو دانم زینست
در خط شدن لب تو باری چه بود؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۶۷ - انگشت گزان چو دیدمش خشم آلود
انگشت گزان چو دیدمش خشم آلود
از بلعجبیم طرفه دستی بنمود
گفتی دل من بدست در داشت که بود
یک نیمه بخون خضاب و یک نیمه بدود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۶۸ - ای دل اگرت چه دیده بس رنج نمود
ای دل اگرت چه دیده بس رنج نمود
مگذار که او از تو بود ناخشنود
زیرا که بدین سان که تویی، دیرازود
روزی گذرت بر در او خواهد بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۶۹ - تیغ تو گیاهیست که مردم درود
تیغ تو گیاهیست که مردم درود
وز زخم زبان برو خطایی نرود
در رنگ بسان برگ حنی آمد
سبزست و بهر جا که رسد لعل شود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۷۰ - از بهر چه لاله بر سر کرد بود
از بهر چه لاله بر سر کرد بود
گر نه دلش از رخ تو پر درد بود
جایی که تو گرم کردی انگامۀ حسن
گل گر همه آتشین شود سرد بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۷۱ - خورشید اگر چه در جهان فرو برد
خورشید اگر چه در جهان فرو برد
ز آمد شدنش دلی پر از درد بود
هم وقت بر آمدن دمش سرد بود
هم وقت فرو شدن رخش زرد بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۷۲ - وقتی که مرا می طرب در سر بود
وقتی که مرا می طرب در سر بود
یکسر سخنم ز باده و دلبر بود
و امروز کزان حال همی اندیشم
گویی که بجای من کسی دیگر بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۷۳ - آسوده تنی کز تو بتیمار بود
آسوده تنی کز تو بتیمار بود
شادان دل آن کز تو بغم خوار بود
آن تن که نه خستۀ تو افگار بود
وان دل که نه کشتۀ تو مردار بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۷۴ - صدرا تو مکن غمز که آن غدر بود
صدرا تو مکن غمز که آن غدر بود
غماز همیشه خوار و بی قدر بود
رکنی سره قلب ننگردد هرگز
داند همه کس که قلب در صدر بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۷۵ - جایی که فراق آن دلفروز بود
جایی که فراق آن دلفروز بود
سنگین بود آن دل که نه پر سوز بود
ای دیده گرت اشک نماندست رواست
خون جگر از بهر چنین روز بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۷۶ - خاک طبرستان ز طرب دلکش بود
خاک طبرستان ز طرب دلکش بود
خاراش همه سبزۀ دیباوش بود
هر کس که نبود پوشش ار زقصب
از ابر همیشه بر سر او رش بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۷۷ - چون روی ترا آیینه در پیش بود
چون روی ترا آیینه در پیش بود
از رشک هزار حسرتم بیش بود
ور در عمری یک نظرم بر تو فتد
چشمم پس آن یک نظر خویش بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۷۸ - مهرت ز ستم همیشه در میغ بود
مهرت ز ستم همیشه در میغ بود
نازت با من خصومت آمیغ بود
روزی که چو صبح سینه پر مهر کنی
یک دم زدن از ناز ودگر تیغ بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۷۹ - معشوقه چو شاهد و باندام بود
معشوقه چو شاهد و باندام بود
عاشق چه زبان که خوار و بد نام بود؟
چون باده بکام باده آشام بود
باشد که سفال کهنه یی جام بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۸۰ - آنرا که بمردمی اشارت نبود
آنرا که بمردمی اشارت نبود
الاحیوان ازو عبارت نبود
و آنکس که زر و سیم بمردم ندهد
چون دیدۀ نرگسش بصارت نبود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۸۱ - زلف تو اگر جعد بغایت نبود
زلف تو اگر جعد بغایت نبود
جز راستیی ازو حکایت نبود
چون نیست درو کژیّ و ناهمواری
شکرار نکنم جای شکایت نبود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۸۲ - از خواجه مرا اگر نوازش نبود
از خواجه مرا اگر نوازش نبود
هجوش نکنم نه ز آنکه سازش نبود
کآنکس که مدح اهتزازش نبود
دانم که زهجو احتزازش نبود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۸۳ - پیش از توغم در نهان من بود
پیش از توغم در نهان من بود
سودای تو مغز استخوان من بود
در وقت گشایش زبان نام تو بود
اوّل سخنی که در زبان من بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۸۴ - دی اسب مرا گفت که نیکو نبود
دی اسب مرا گفت که نیکو نبود
کت خود غم اسب و علف او نبود
اسبی که برو نشینی و خاک خورد
آن اسب بجز که نقش زلو نبود