تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۲۵ - گل کرد ز باده لعل پیراهن خویش
گل کرد ز باده لعل پیراهن خویش
بی باده و گل مدار پیرامن خویش
پیرانه سرا روند به بین کو یک دم
می نگسلد از دامن گل دامن خویش
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۲۶ - ای لعل تورا نهاده جان سر برخط
ای لعل تورا نهاده جان سر برخط
روی تو کشیده بر سر ساغر خط
دیدم چو تو باده کردی اندر ساغر
کز دست تو باده چون همی شد در خط
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۲۷ - لعل تو کزو شکر شدست اندر خط
لعل تو کزو شکر شدست اندر خط
دانی که چرا ز دست دست اندر خط؟
از زلف تو مار دید بر هم پیچان
حالی بفسو نگری نشست اندر خط
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۲۸ - دل پیشکشت جان و تن آورد چو شمع
دل پیشکشت جان و تن آورد چو شمع
آب از لب تو بر دهن آورد چو شمع
هم سوی تو عذر روشن آورد چو شمع
هم پیش تو تیغ و کفن آورد چو شمع
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۲۹ - بر رشتۀ کار تو فتادیم چو شمع
بر رشتۀ کار تو فتادیم چو شمع
تن در تف و سوز عشق دادیم چو شمع
در کار غمت پشت به کس ننماید
چون پای درین میان نهادیم چو شمع
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۰ - با دشمن و دوست انس گیریم چو شمع
با دشمن و دوست انس گیریم چو شمع
مقش همه کس فرا پذیریم چو شمع
عشّاق قلندریم و شرطست که ما
آن دم که نسوزیم بمیریم چو شمع
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۱ - ای دشمن ملک تو بغم کشته چو شمع
ای دشمن ملک تو بغم کشته چو شمع
بد خواه تو باد دم بدم کشته چو شمع
برگشت ز پیش تو سپاه دشمن
هم ریخته، هم سوخته، هم کشته چو شمع
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۲ - یاری که ندارد از لبش جام طمع
یاری که ندارد از لبش جام طمع
کردیم درو بر غم ایام طمع
بنگر تو بدین دست و دل و کیسه و صبر
سودای که می برم من خام طمع
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۳ - یاری که ز عشق اوست جانم غمناک
یاری که ز عشق اوست جانم غمناک
گل پیرهن از رشک رخش دارد چاک
در خاک نگه کرد چو رخسارم دید
یعنی که یکی اند بچشم زر و خاک
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۴ - یارب که چگونه خفت دوش اندر خاک
یارب که چگونه خفت دوش اندر خاک
وان سیمین وی چگونه بپذیرد خاک (؟)
.....خدایا گنهش
چون رفت بیک بارگهی اندر خاک (؟)
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۵ - چون دید فسرده بر رخم ده تو اشک
چون دید فسرده بر رخم ده تو اشک
کرد از رخ من باستین یکسو اشک
شمعم که مرا بریش خند آن دلبند
سر می برد و می سترد از رواشک
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۶ - ای دانۀ دل نهاده در خوشۀ اشک
ای دانۀ دل نهاده در خوشۀ اشک
در راه غمت شد سپری توشۀ اشک
وین چشم که بار داشت از قطرۀ اشک
بر بوی تو بفکند جگر گوشۀ اشک
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۷ - در شوق تو از شرح و بیان من و کلک
در شوق تو از شرح و بیان من و کلک
یکباره سپید شد زبان من و کلک
با این همه زانکه گه گهی خاموشست
تیغست همه ساله میان من و کلک
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۸ - دی گفت ز زیر لب خندانک
دی گفت ز زیر لب خندانک
امشب بر ما نمی خزی پنهانک؟
سبحان الله که چون فرو می بارد
چندین همه لطف از دهنی چندانک
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۹ - دل رفت بسوی آن دهن خندانک
دل رفت بسوی آن دهن خندانک
تا بستاند زو شکری پنهانک
گفتا که شکر نیست ولی گر خواهی
جایی که نهان شوی، خم زلف آنک
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۴۰ - در تیره شبی چون سر زلفش تاریک
در تیره شبی چون سر زلفش تاریک
از لطف بوصل خویش کردم نزدیک
تا روز بدست بوسه بر جام وصال
می داد ز لب مرا شرابی باریک
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۴۱ - از بس که چکیدست مرا از هر رگ
از بس که چکیدست مرا از هر رگ
خون بر مژه همچنان که بر نشتر رگ
همچون نی و چنگم که نماندست مرا
مه مغز در استخوان و نه خون در رگ
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۴۲ - دارم ز حیات غصّه ها بیش از مرگ
دارم ز حیات غصّه ها بیش از مرگ
پیوسته کنم شاد دل خویش از مرگ
گویی که بکام دل ببینم خود را
گر خود همه یک روز بود پیش از مرگ
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۴۳ - چون هست بلای زندگی بیش از مرگ
چون هست بلای زندگی بیش از مرگ
چندین چه کنی رنجه دل خویش از مرگ؟
گر زندگی اینست میندیش از مرگ
جهدی بکن و بمیر خود پیش از مرگ
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۴۴ - خصم تو که دار درخ زرد و دل تنگ
خصم تو که دار درخ زرد و دل تنگ
پیوسته چو تیغ می زند سر بر سنگ
آورد برهنه دست در گردن اوی
آهخته قدی، رخ لبی، سبز ارنگ