تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۷ - عشق آمد و عقل رفت و منزل بگذاشت
عشق آمد و عقل رفت و منزل بگذاشت
غم رخت فرو نهاد و دل، دل برداشت
وصلی که در اندیشه نیارم پنداشت
نقشی است که آسمان هنوزش ننگاشت
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۸ - با یار سر انداختنم سود نداشت
با یار سر انداختنم سود نداشت
در کار حیل ساختنم سود نداشت
کژ باخته‌ام بو که نمانم یکدست
هم ماندم و کژ باختنم سود نداشت
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۹ - از عشق لب تو بیش تیمارم نیست
از عشق لب تو بیش تیمارم نیست
کالودهٔ لب‌هاست سزاوارم نیست
گر خود به مثل آب حیات است آن لب
چون خضر بدو رسید در کارم نیست
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۰ - گرچه صنما همدم عیسی است دمت
گرچه صنما همدم عیسی است دمت
روح القدسی چگونه خوانم صنمت
چون موی شدم ز بس که بردم ستمت
موئی موئی که موی مویم ز غمت
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۱ - از خوی تو خسته‌ایم و از هجرانت
از خوی تو خسته‌ایم و از هجرانت
در دست تو عاجزیم و در دستانت
نوش از کف تو مزیم و از مرجانت
در از لب تو چینم و از دندانت
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۲ - ناوک زن سینه‌ها شود مژگانت
ناوک زن سینه‌ها شود مژگانت
افسون‌گر دردها شود مرجانت
چون درد بدید آن لب افسون خوانت
از دست لبت گریخت در دندانت
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۳ - تشویر بتان از رخ رخشان تو خاست
تشویر بتان از رخ رخشان تو خاست
تسکین روان از لب خندان تو خاست
هرچند دوای جان ز مرجان تو خاست
درد دل من ز درد دندان تو خاست
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۴ - تب کرد اثر در گل عنبر بارت
تب کرد اثر در گل عنبر بارت
اینک خوی تب نشسته بر گل‌زارت
بیمار بس است نرگس خون‌خوارت
بیماری را چکار با گلنارت
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۵ - خاقانی را گلی به چنگ افتاده است
خاقانی را گلی به چنگ افتاده است
کز غالیه خالش جو سنگ افتاده است
زان گل دل او بنفشه رنگ افتاده است
چون قافیهٔ بنفشه تنگ افتاده است
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۶ - در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست
در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست
یک قسم فتادند چنان کایزد خواست
حسن تو بهار است و شب و روز آراست
قسم شب و روز در بهار آید راست
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۷ - چون سوی تو نامه‌ای نویسم ز نخست
چون سوی تو نامه‌ای نویسم ز نخست
یا از پی قاصدی کمر بندم چست
باد سحری نامه رسان من و توست
ای باد چه مرغی که پرت باد درست
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۸ - نور رخ تو طلسم خورشید شکست
نور رخ تو طلسم خورشید شکست
خورشید ز شرم سایه از خلق گسست
رخ زرد و خجل گشت و به مغرب پیوست
پیرایه سیه کرد و به ماتم بنشست
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۹ - آن ماه دو هفته کرده عمدا هر هفت
آن ماه دو هفته کرده عمدا هر هفت
آمد بر خاقانی و عذرش پذرفت
ناچار که خورشید سوی ذره شود
ذره سوی خورشید کجا داند رفت
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۰ - عشقی که ز من دود برآورد این است
عشقی که ز من دود برآورد این است
خون می‌خورم و به عشق درخورد این است
اندیشهٔ آن نیست که دردی دارم
اندیشه به تو نمی‌رسد درد این است
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۱ - از کوههٔ چرخ مملکت مه در گشت
از کوههٔ چرخ مملکت مه در گشت
وز گوشهٔ نطع مکرمت شه درگشت
اسکندر ثانی است که از گه در گشت
یا سد سکندر که به ناگه در گشت
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۲ - تب داشته‌ام دو هفته ای ماه دو هفت
تب داشته‌ام دو هفته ای ماه دو هفت
تبخال دمید و تب نهایت پذرفت
چون نتوانم لبانت بوسید به تفت
تبخال مرا بتر از آن تب که برفت
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۳ - از دست غم انفصال می‌جویی، نیست
از دست غم انفصال می‌جویی، نیست
با ماه نواتصال می‌جویی، نیست
از حور و پری وصال می‌جویی، نیست
با حور و پری خصال می‌جویی، نیست
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۴ - آفاق به پای آه ما فرسنگی است
آفاق به پای آه ما فرسنگی است
وز نالهٔ ما سپهر دود آهنگی است
بر پای امید ماست هر جا خاری است
بر شیشهٔ عمر ماست هر جا سنگی است
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۵ - بپذیر دلی را که پراکندهٔ توست
بپذیر دلی را که پراکندهٔ توست
برگیر شکاری که هم افکندهٔ توست
با صد گنه نکرده خاقانی را
گر زنده گذاری ار کشی بندهٔ توست
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۶ - خاقانی اگرچه عقل دست خوش توست
خاقانی اگرچه عقل دست خوش توست
هم محرم عشق باش کانده کش توست
داری تف عشق از تف دوزخ مندیش
کن آتش او هیزم این آتش توست