تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶۰ - کی عشق برون از دل پر خون آید؟
کی عشق برون از دل پر خون آید؟
... نشسته چون رود، چون آید
معنی نکند ز جای خود نقل مکان
هرچند که از کلام بیرون آید
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶۱ - امروز بتم طرز دگر می‌آید
امروز بتم طرز دگر می‌آید
بر هم زده طورم به نظر می‌آید
گویا سر ره گرفته بودش خاری
کز غنچه، گلم گرفته‌تر می‌آید
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶۲ - روزی که به صد شبم سحر می‌آید
روزی که به صد شبم سحر می‌آید
آن هم ز شب تیره، بتر می‌آید
شب رفت و نشد روشنی صبح پدید
خورشید مگر گرفته برمی‌آید
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶۳ - آن مرغ نه بهر دانه‌ام می‌آید
آن مرغ نه بهر دانه‌ام می‌آید
از بهر می شبانه‌ام می‌آید
شوخی که نیامدی به خوابم هرگز
از دولت می به خانه‌ام می‌آید
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶۴ - ای آن که هوس دکانی از بهر تو چید
ای آن که هوس دکانی از بهر تو چید
بر حال دلت چه گریه، باید خندید
هر نقش که دیدی، به دلت صورت بست
یک چشم و هزار مردم چشم که دید؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶۵ - این عمر که از لطف خداداد رسید
این عمر که از لطف خداداد رسید
چون برق گذشت، ازان که چون باد رسید
علمی که به عمر خود تو را حاصل شد
این است که شصت رفت و هفتاد رسید
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶۶ - نتوان به خدا به زعم ادراک رسید
نتوان به خدا به زعم ادراک رسید
از عجز دعا ز دل بر افلاک رسید
دانست که معرفت همین باشد و بس
عارف چو به کنه ما عرفناک رسید
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶۷ - از وصل تو ام به دل سروشی نرسید
از وصل تو ام به دل سروشی نرسید
وز شهد لبت، لبم به نوشی نرسید
با این همه بیداد که دیدم از تو
آواز شکایتم به گوشی نرسید
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶۸ - بی رنج خمار، کس به جامی نرسید
بی رنج خمار، کس به جامی نرسید
بی محنت دهر، دل به کامی نرسید
حق سعی تو را وسیله رزق تو کرد
بی زحمت چاشت، کس به شامی نرسید
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶۹ - بی رنج سفر، کس به مقامی نرسید
بی رنج سفر، کس به مقامی نرسید
بی درد طلب، مرد به کامی نرسید
تا زر نکشید زحمت بوته و گاز
از سکه خسروان به نامی نرسید
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۰ - پیوسته درین دایره پهناور
پیوسته درین دایره پهناور
هر ذره به اندازه خود یافت خبر
رو حسن قبول ازلی جو، کز بحر
یک قطره حباب گشت و یک قطره گهر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۱ - آن را که بود درخور افسر چو گهر
آن را که بود درخور افسر چو گهر
سر بی کله است یا کلاهش بی سر
دایم گردون دهد خسیسان را فر
بر تاج خروس پر نه و دم همه پر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۲ - از حادثه گر چرخ شود زیر و زبر
از حادثه گر چرخ شود زیر و زبر
عشق ازلی را نبود هیچ خطر
از باد خزان زرد شود برگ، نه شاخ
از آفت فرع، اصل را نیست ضرر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۳ - در کوی مجاز هرکه شد راهسپر
در کوی مجاز هرکه شد راهسپر
کی خواری و عزت کندش هیچ اثر
بیچاره ستور، نعل بر پا خواهد
از آهن و زر بودن نعلش چه خبر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۴ - از حادثه گر چرخ شود زیر و زبر
از حادثه گر چرخ شود زیر و زبر
نقصان نپذیرد هنر اهل هنر
از فیض هنر بود که هرگز نشود
از شورش بحر، تیره‌دل آب گهر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۵ - از قدر هنر، بی‌هنران را چه خبر؟
از قدر هنر، بی‌هنران را چه خبر؟
نیکو نبود نفی هنر ز اهل هنر
مقدار سخن، سخن‌شناسان دانند
پوشیده مباد از گوهرسنج، گوهر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۶ - ای از تو نظر یافته ارباب نظر
ای از تو نظر یافته ارباب نظر
ترکیب تو جمع است از اجزای اثر
بی فیض دمت، دل اثر نگشاید
کی غنچه شود شکفته بی باد سحر؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۷ - چون رفت ازین گنبد فیروزه حصار
چون رفت ازین گنبد فیروزه حصار
معمار زمانه، نقطه نُه پرگار
بر لوح فلک گشت رقم تاریخش
افسوس افسوس از امیر معمار
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۸ - انسان که طفیل او فلک راست مدار
انسان که طفیل او فلک راست مدار
باقی بودش سلسله تا روز شمار
گل هر سر سال، عالم‌آرا گردد
اما نه گلی که رفته از گلشن، پار
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۹ - زردست اگرچه چهره عاشق زار
زردست اگرچه چهره عاشق زار
رشک چمن است طبعش از جلوه یار
گویی گل رعناست ریاضت‌کش عشق
ظاهر ز خزان غنی و باطن ز بهار