تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۰۰ - تا راز دلت ز دل نیاید به زبان
تا راز دلت ز دل نیاید به زبان
از خلق، بد و نیک تو باشد پنهان
از خم چو به شیشه منتقل گشت شراب
ناصافی و صافی شودش زود عیان
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۰۱ - در باب وجودت ای خداوند جهان
در باب وجودت ای خداوند جهان
هر طایفه گفته صد دلیل و برهان
در وحدت ذات تو به هنگام بیان
هر دسته، چو کلک مو، یکی کرده زبان
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۰۲ - تا هست به جا دایره کون و مکان
تا هست به جا دایره کون و مکان
خالی نبود ز نور حق هیچ زمان
هر روز که خورشید، جهان آراید
خورشید همان است، ولی روز نه آن
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۰۳ - بی راهبری که سوزدش بهر تو جان
بی راهبری که سوزدش بهر تو جان
افروختن شمع محبت نتوان
کی شعله و موم ربط یابند به هم؟
تا پای فتیله‌ای نباشد به میان
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۰۴ - هرچند که رحمت است کار رحمان
هرچند که رحمت است کار رحمان
علت نشود عفو برای عصیان
از خشم کریم هم بپرهیز، آری
هم برق ز ابر باشد و هم باران
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۰۵ - جایی که بود پای محبت به میان
جایی که بود پای محبت به میان
عاشق نبود بر دل معشوق گران
قمری به سر سرو نگر، تا دانی
آن بار ازین می‌کشد، این ناز ازان
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۰۶ - بی‌واسطه در مجلس ابنای زمان
بی‌واسطه در مجلس ابنای زمان
روشن نشود چراغ ازین سخت‌دلان
از آهن و سنگ خانه روشن نشود
تا سوخته‌ای پا نگذارد به میان
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۰۷ - زنهار مرو به گله خاموشان
زنهار مرو به گله خاموشان
مگذر ز سخن چو پله خاموشان
می‌گو سخنی، اگر حیاتی داری
گورستان دان محله خاموشان
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۰۸ - شاهنشهی است خدمت درویشان
شاهنشهی است خدمت درویشان
بس مغتنم است صحبت درویشان
فیض از در و بامشان فرو می‌بارد
خوش انجمنی‌ست خلوت درویشان
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۰۹ - عقل آمد و دل در اضطراب است همان
عقل آمد و دل در اضطراب است همان
بی عشق، خردمند خراب است همان
هرچند که ابر، کشت را در کارست
محتاج به فیض آفتاب است همان
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۱۰ - ای باخبر از حقیقت کون و مکان
ای باخبر از حقیقت کون و مکان
کشاف دقایق معانی و بیان
از پرده غیب صورت حال جهان
پیش تو بود چو صورت پرده عیان
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۱۱ - آن صفحه که بایدش سراپا شستن
آن صفحه که بایدش سراپا شستن
بر میل تو بسته، شستن و ناشستن
زایل نشود عشق که از معشوق است
نتوان خط موج را به دریا شستن
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۱۲ - تا کی دنبال نفس سرکش رفتن
تا کی دنبال نفس سرکش رفتن
دل صاف و پی باده بی‌غش رفتن
با عشق، دلیل عقل باشد به مثل
در دست چراغ از پی آتش رفتن
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۱۳ - ای نفس، بس است این همه عصیان‌کردن
ای نفس، بس است این همه عصیان‌کردن
چون هیچ پشیمان نشوی از کردن
دنبال ستم ندامتی هست که سیل
خود تیره شود ز خانه ویران‌کردن
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۱۴ - تا کی سخن معرفت انشا کردن؟
تا کی سخن معرفت انشا کردن؟
وز چهره راز، پرده بالا کردن
آن را که بود سینه پر از گوهر راز
بی‌صرفه بود لب چو صدف واکردن
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۱۵ - آزرده چو خاطرت ز با ما بودن
آزرده چو خاطرت ز با ما بودن
اولی باشد ز بودنم، نابودن
رفتم به ته آب چو گوهر، تا کی
چون موج، خراش روی دریا بودن؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۱۶ - در عشق تو دل به شرم خواهد بودن
در عشق تو دل به شرم خواهد بودن
سختی منما که نرم خواهد بودن
افسرده مشو، که در صف محشر هم
بازار من و تو گرم خواهد بودن
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۱۷ - از نامه رسی پیش، چه خواهد بودن
از نامه رسی پیش، چه خواهد بودن
آری خبر خویش، چه خواهد بودن
در وادی زودآمدن از خامه شوق
اظهار ازین بیش چه خواهد بودن
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۱۸ - دلگیر مشو ز شهر یا ده بودن
دلگیر مشو ز شهر یا ده بودن
در کسب هنر پی که و مه بودن
هرچند که به شدی ازان بهتر باش
بهتر ز بهی چیست؟ به از به بودن
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۱۹ - چون غنچه خراب گردم از خندیدن
چون غنچه خراب گردم از خندیدن
پژمردگی‌ام چو گل بود در چیدن
از تابش دل، تن ضعیفم شده است
این رشته زبون‌تر شود از تابیدن