تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۷ - چون زاغ سر زلف تو پرواز کند
چون زاغ سر زلف تو پرواز کند
در باغ رخت به کبر پر باز کند
در باغ تو زان زاغ پرانداز کند
تا بر گل تو بغلطد و ناز کند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۸ - ای از دل دردناک خاقانی شاد
ای از دل دردناک خاقانی شاد
غمهای تو کرد خاک خاقانی باد
روزی که کنی هلاک خاقانی یاد
برخی تو جان پاک خاقانی باد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۹ - ای بت علم سیه ز شب صبح ربود
ای بت علم سیه ز شب صبح ربود
برخیز و می صبوحی اندر ده زود
بردار ز خواب نرگس خون‌آلود
برخیز که خفتنت بسی خواهد بود
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۰ - خاقانی هر شبت شبستان نرسد
خاقانی هر شبت شبستان نرسد
تو مفلسی این نعمتت آسان نرسد
هر شب طلب وصل که روئین دژ را
هر روز سفندیار مهمان نرسد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - آن شب که دلم نزد تو مهمان باشد
آن شب که دلم نزد تو مهمان باشد
جانم همه در روضهٔ رضوان باشد
جانم بر توست لیک فرمان باشد
کامشب تن من نیزد بر جان باشد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۲ - چون رایت حسن تو بر افلاک زنند
چون رایت حسن تو بر افلاک زنند
عشاق تو آتش اندر املاک زنند
ای عالم جان ولایت دل مگذار
تا پیرهن شاهد جان چاک زنند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۳ - خاقانی ازین خانه و خوان غدار
خاقانی ازین خانه و خوان غدار
برخیز و به خانیان کلیدش بسپار
خضری تو بخوان و خانه چون داری کار
شو خانه و خوان را به خضر خان بگذار
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۴ - چرخ استر توسن جل سبز اندر بر
چرخ استر توسن جل سبز اندر بر
خاقانی ازین توسن بد دست حذر
در ماه نو و ستارگانش منگر
کن حلقهٔ فرج اوست وین ساخت به زر
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۵ - خاقانی را آنکه بود سلطان هنر
خاقانی را آنکه بود سلطان هنر
چون شمع بسی نشست بر کرسی زر
اکنون چو چراغ است به کشتن درخور
بر نطع نشسته اشک ریزان در بر
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۶ - خاقانی اگر یار نماید رخسار
خاقانی اگر یار نماید رخسار
رخسار چو زر به ناخنان خسته مدار
از ناخن و زر چهره برناید کار
کز تو همه زر ناخنی خواهد یار
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۷ - خاقانی را ذم کنی ای دمنهٔ عصر
خاقانی را ذم کنی ای دمنهٔ عصر
کو شتربه است و شیر نر احمد نصر
نور از سر قصر آوری در بن چاه
سایه ز بن چاه بری سر قصر
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۸ - خاقانی ازین مختصران دست بدار
خاقانی ازین مختصران دست بدار
در کار شگرف همتی دست برآر
پروانه مشو جان به چراغی مسپار
خورشید پرست باش نیلوفر وار
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۹ - ای داده تو را دست سپهر و دل دهر
ای داده تو را دست سپهر و دل دهر
از بخت تو را تخت و هم از دولت بهر
مهر تو کند به لطف و کین تو به قهر
از شوره گل، از غوره مل، از شکر زهر
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۰ - دانی ز چه یک نام حق آمد غفار
دانی ز چه یک نام حق آمد غفار
یعنی که به مجرمان عاصی رحم آر
گر جاهلی از جهل نکردی گنهی
پس عفو همیشه می‌نشستی بیکار
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۱ - دل کوفته‌ام چو تخمکان ز آتش قهر
دل کوفته‌ام چو تخمکان ز آتش قهر
لب شسته به هفت آب ز آلایش دهر
تو بذر قطونا شدی ای شهرهٔ شهر
بیرون همه تریاک و درون سو همه زهر
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۲ - خاکی دل من به آتش آگنده مدار
خاکی دل من به آتش آگنده مدار
آبم مبر و چو خاکم افکنده مدار
چون کار من از بخت فراهم نکنی
در محنت و غم مرا پراکنده مدار
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۳ - گفتم به دل ار چو نی ببرندم سر
گفتم به دل ار چو نی ببرندم سر
ننشینم تا نخایم آن شکر تر
پیش شکر از پر مگس ساخت سپر
گفت ار مگسی هم ننشینی به شکر
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۴ - ای چرخ مهم را ز سفر باز آور
ای چرخ مهم را ز سفر باز آور
در ره دلش از راه ببر باز آور
حال دل من یک به یک از من بشنو
با او دو به دو بگو خبر باز آور
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۵ - ای نام تو در شهر به خوبی مشهور
ای نام تو در شهر به خوبی مشهور
وصل تو تمنای هزاران مهجور
با روی تو کافتاب ازو یابد نور
شروان به بهشت ماند ای بچهٔ حور
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۶ - هرکس که شود به مال دنیا فیروز
هرکس که شود به مال دنیا فیروز
در چشم کسان بزرگ باشد شب و روز
گر بخت سعید و حسن طالع داری
از مال جهان گنج سعادت اندوز