تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵۸ - از سبزه شود خرد چو ماه اندر میغ
از سبزه شود خرد چو ماه اندر میغ
چون رفت خرد ز سر بود لایق تیغ
گر آدمیی میل تو با سبزه خطاست
ورزان که خری سبزه ز تو نیست دریغ
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵۹ - در صحبت شانه هست موی تو دریغ
در صحبت شانه هست موی تو دریغ
با آینه اتفاق روی تو دریغ
مگذار که باد بگذرد بر زلفت
زیرا که به باد هست بوی تو دریغ
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶۰ - ای ماه چه قبه ایی ز قدرت عیوق
ای ماه چه قبه ایی ز قدرت عیوق
اقبال چو عاشق است دادت معشوق
خصم تو چو ناقص است دایم بادا
در صرع و نقرس چو لفیف مفروق
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶۱ - می آمد و بر گلش پریشان سنبل
می آمد و بر گلش پریشان سنبل
بر چهره عرق نشسته چون بر گل مل
بر عارض همچو گل روان کرده گلاب
وز نازکیش اب شده لاله و گل
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶۲ - با روی تو ننگرند عشاق به گل
با روی تو ننگرند عشاق به گل
گل پیش تو نشمرند عشاق به گل
روزی که وصالت نرسد ایشان را
آن روز به سر برند عشاق به گل
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶۳ - دیر است که با غم تو در ساخته ام
دیر است که با غم تو در ساخته ام
پنهان ز تو با تو عشق ها باخته ام
زان با تو نگفته ام که هرگز خود را
شایسته خدمت تو نشناخته ام
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶۴ - رنج تو چو رنج خویش پنداشته ام
رنج تو چو رنج خویش پنداشته ام
این هفته طرب ز یاد بگذاشته ام
گفتی ز چه خاست درد چشم تو بگو
من رنج تو را به دیده برداشته ام
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶۵ - می آیم و از شرم چنان می افتم
می آیم و از شرم چنان می افتم
کز زندگی خود به گمان می افتم
بی تو غم دل به صد زبان میگویم
چون روی تو بینم از زبان می افتم
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶۶ - گفتم چو تو را عاشق شیدا باشم
گفتم چو تو را عاشق شیدا باشم
شاید که من دل شده تنها باشم
گفتا چو مرا میان جان جا کردی
آنجا که تو باشی نه من آنجا باشم
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶۷ - وصلت ندهم ز دست اگر جان بدهم
وصلت ندهم ز دست اگر جان بدهم
کی وصل تو را به ملک خاقان بدهم
جانا دلم آتشکده غم بادا
گر خاک درت به آب حیوان بدهم
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶۸ - بنشسته بدیم ما دو شهباز به هم
بنشسته بدیم ما دو شهباز به هم
کردیم به کوه و دشت پرواز بهم
هر یک به رهی دگر برون افتادیم
تا خود به کجا رسیم ما باز به هم
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶۹ - همران دیدیم و درد هجران دیدیم
همران دیدیم و درد هجران دیدیم
دردی که نداشت هیچ درمان دیدیم
چون روز وصال قصه کوتاه کنیم
شب های دراز دردمندان دیدیم
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷۰ - منگر تو بدان که ما به تن مختصریم
منگر تو بدان که ما به تن مختصریم
هر چند که کوته ایم عالی نظریم
اینها همه صندوق پر از کرباسند
ما حقه سربسته لعل و گهریم
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷۱ - تا پند بود دل به ریا پروردن
تا پند بود دل به ریا پروردن
درباده نهم سر پس ازین تا گردن
تا تو برهی ز غیبت من کردن
من باز رهم ز باده پنهان خوردن
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷۲ - ای عادت تو به باده جان پروردن
ای عادت تو به باده جان پروردن
می خور که ملامتت نخواهم کردن
می چون به لبت رسد ز شرم آب شود
پس باده تو را حلال باشد خوردن
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷۳ - تا کی رخ دل سوی گناه آوردن
تا کی رخ دل سوی گناه آوردن
وان میغ سیاه پیش ماه آوردن
تا چند ز آب سرخ در چشم خرد
از بی خردی آب سیاه آوردن
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷۴ - در منزل او وقت خبر پرسیدن
در منزل او وقت خبر پرسیدن
خون شد دلم از بانگ صدا بشنیدن
گفتم که کجا توان مر او را دیدن
گفتا که کجا توان مر او را دیدن
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷۵ - چون نیست مجال روی و مویت دیدن
چون نیست مجال روی و مویت دیدن
راضی شده ام به خاک کویت دیدن
پر شد دوجهان ز حسن روی تو ولی
اندازه چشم نیست رویت دیدن
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷۶ - امشب که رسید دوست در منزل من
امشب که رسید دوست در منزل من
شد جان و دل از حضورش آب و گل من
آیینه دل یافت صفا از رویش
ای صبح مکن تیره صفای دل من
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷۷ - ای حلقه مشکین تو دام دل من
ای حلقه مشکین تو دام دل من
محتنکده عشق تو نام دل من
مشکن دل من که آخر ای دوست مدام
پر باده عشق توست جام دل من