تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷۸ - از مه قدحی نهاده بر کف گردون
از مه قدحی نهاده بر کف گردون
یاران گه خواب نیست خیزید کنون
ما نیز به کام خود قدح برگیریم
نتوان بودن ز دور گردون بیرون
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷۹ - یک جوهر روشن است جان من و تو
یک جوهر روشن است جان من و تو
آگه نشود کس ز نهان من و تو
ای دوست میان من و تو فرقی نیست
حیفیم من و تو در میان من و تو
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۰ - تلخ است مذاق زندگانی بی تو
تلخ است مذاق زندگانی بی تو
باد است حدیث شادمانی بی تو
نتوان به زبان شرح فراق دادن
حالی است مرا چنان که دانی بی تو
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۱ - یک نکته معنی ز همه دنیی به
یک نکته معنی ز همه دنیی به
دنیی چه بود ز جنت الماوی به
شاهی مطلب منصب درویشی جوی
کز هر دو جهان بندگی مولی به
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۲ - از باغ ارم گوشه درویشان به
از باغ ارم گوشه درویشان به
درویش ز چشم این و آن پنهان به
در جیب کشیدیم سر و آسودیم
سر درکشی از سرکشی سلطان به
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۳ - ترکم چو کمان ابروان کرد به زه
ترکم چو کمان ابروان کرد به زه
تیر مژه انداخت ازان برکه و مه
چون دید که موی خواهد آن ترک شکافت
هندو بچه زلف تو پوشید زره
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۴ - ای طبع تو را جان لطیفان بنده
ای طبع تو را جان لطیفان بنده
ساز تو مزاج طبع را سازنده
در خدمت تو همه چو چنگ استاده
وز غایت شرم سر به پیش افکنده
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۵ - با شمع چو گرم شد سر پروانه
با شمع چو گرم شد سر پروانه
با شمع بسوخت خویشتن مردانه
شد در سر شمع و شمع را شب همه شب
از سوختن خویش بدو پروا نه
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۶ - ای دل تو ز همنشین دگرسان گردی
ای دل تو ز همنشین دگرسان گردی
با هر چه نشینی به صفت آن گردی
پیوسته چو گرد زلف خوبان گردی
این مایه ندانی که پریشان گردی
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۷ - اینت نرسد که بر تنم رشک بری
اینت نرسد که بر تنم رشک بری
زیرا که برو رشک برد ماه و پری
ای روی تو برده آب گلبرگ طری
سبحان الله ز گل بسی خوبتری
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۸ - ای همنفسان شده است وصلم سپری
ای همنفسان شده است وصلم سپری
وقت است که آغاز کنم نوحه گری
در پرده شب دمی نوا یافته بود
کارم ز لبت کرد سحر پرده دری
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۹ - ای صبح که آهنگ به خونم داری
ای صبح که آهنگ به خونم داری
از باد دل مرا چه می آزاری
داری نفسی سردتر از یخ امشب
تو زاده خورشید نه ای پنداری
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۹۰ - معشوق ز ذوق باده گلناری
معشوق ز ذوق باده گلناری
در ساخته بود دوش با بیداری
ز اشکم بر او شیشه حدیثی می راند
می داد دران حدیث شمعش یاری
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۹۱ - ای منزل دوست خوش هوایی داری
ای منزل دوست خوش هوایی داری
فریاد که بوی آشنایی داری
من خاک تو را چو سرمه در دیده کشم
زیرا که نشان کف پایی داری
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۹۲ - هر گه که گذر کنم بر آب صافی
هر گه که گذر کنم بر آب صافی
وز شوق نظر کنم در آب صافی
چندان گریم که آب صافی گردد
از خون دو چشم من شراب صافی
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۹۳ - ای نی تو نه همچو من پریشان حالی
ای نی تو نه همچو من پریشان حالی
بی درد برین صفت چرا می نالی
گیرم که منم ز غصه ها مالامال
آخر نه تو داری اندرونی خالی
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۹۴ - ای عاشق رخسار تو چون ما خیلی
ای عاشق رخسار تو چون ما خیلی
خود نیست به عاشقان دلت را میلی
کس نیست ز عاشقان به زندان لبت
گرزان که لبت چنین کند واویلی
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۹۵ - جان منی ای نگار و سلطان منی
جان منی ای نگار و سلطان منی
سلطان منی ولی به فرمان منی
هم سرو و روان هم مه تابان منی
کوتاه کنم حدیث جانان منی
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۹۶ - ای باد اگرش خوش دل و تنها بینی
ای باد اگرش خوش دل و تنها بینی
و او را هوس این دل شیدا بینی
گویش تو بدان نشان که دی می گفتی
کاحوال تو چون است بیا تا بینی
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۹۷ - یک رنج تحمل کنی از صد برهی
یک رنج تحمل کنی از صد برهی
چون نیک شوی ز صحبت بد برهی
چون نفس تو با تو هیچکس را بد نیست
فارغ شوی از بدی گر از خود برهی