تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۲۵ - این روزی گرم حق تعالی است نه تب
این روزی گرم حق تعالی است نه تب
وین پرتو مهر لایزالی است نه تب
این گرمی صلح است نه افروزش خشم
این طور معانی تجلی است نه تب
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۲۶ - آنم که نجویم از غم دهر پناه
آنم که نجویم از غم دهر پناه
تا جور بود نمی کنم ناله و آه
اخلاص غلام کرد در هند مرا
مانند غلام روی اخلاص سیاه
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۲۷ - در معرکه این تفنگ فریادرس است
در معرکه این تفنگ فریادرس است
خصم افکن و گرم خوی و آتش نفس است
موقوف اشاره ایست در کشتن خصم
سویش نگهی ز گوشه چشم بسست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۲۸ - اسبت که حنا زیب فزای تن اوست
اسبت که حنا زیب فزای تن اوست
کوهیست که لاله زار در دامن اوست
نی نی غلطم که آسمان دگرست
وز رنگ حنا شفق به پیرامن اوست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۲۹ - بر پیل سپیدت که مبیناد گزند
بر پیل سپیدت که مبیناد گزند
شد بخت بلند هر که او دیده فکند
چون شاه جهان بر آن برآید گوئی
خورشید شد از سپیده صبح بلند
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۳۰ - کس نیست درین زمانه غمخوار کسی
کس نیست درین زمانه غمخوار کسی
دوریست که کس نمی شود یار کسی
همچون ناخن سرش سزای تیغست
هر کس گرهی گشاید از کار کسی
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۳۱ - ای همچو مگس بر همه طبعی تو گران
ای همچو مگس بر همه طبعی تو گران
طاعون صفت از تو محترز پیر و جوان
زانگونه ثقیلی که ز رفتن ماند
افتد اگر از تو سایه بر آب روان
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۳۲ - دریاست کفت سحاب می خیزد ازو
دریاست کفت سحاب می خیزد ازو
یعنی سپرت که فتح می ریزد ازو
شمشیر شکست وز مصافش برگشت
خرمن دیدیکه برق بگریزد ازو
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۳۳ - شاها یکره بهر که افتد نظرت
شاها یکره بهر که افتد نظرت
ایمن شود از حادثه چون خاک درت
خورشید نیارد که بر آن تیغ کشد
خاکی که برو سایه فتد از سپرت
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۳۴ - شاهی که حمایت خدایش سپر است
شاهی که حمایت خدایش سپر است
مایل به سپر نه بهر دفع ضرر است
از هیچ مصاف رو نمی گرداند
منظور شجاعتش ازین رهگذرست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۳۵ - تیغ غضبت خون همه اعدا ریخت
تیغ غضبت خون همه اعدا ریخت
یک بنده تو آب رخ دریا ریخت
جمعیتشان سبحه تزویری بود
بگسست چو دانه بر درت سرها ریخت
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۳۶ - این مژده فتح از پی هم زیبا بود
این مژده فتح از پی هم زیبا بود
این کیف دو بالا چه نشاط افزا بود
از رفتن (دریا) سر (بیرا) هم رفت
گویا سر او حباب این دریا بود
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۳۷ - ای با افلاک عقد الفت بسته
ای با افلاک عقد الفت بسته
رفعت در پای کرسیت بنشسته
طاق تو بطاق کهکشان چسبان شد
مانند دوا بروی هم پیوسته
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۳۸ - از حق چو ندا شنید ممتاز محل
از حق چو ندا شنید ممتاز محل
زود از همگی برید ممتاز محل
رضوان در خلد بهر تاریخش گفت
فردوس محل گزید ممتاز محل
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۳۹ - ای نقش جبین سرکشان فرش درت
ای نقش جبین سرکشان فرش درت
آراسته از شکوه پا تا بسرت
ای نور و صفاخانه چشمی چه عجب
گر ابروی کهکشان بود بر زبرت
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۰ - غم جای دگر نمی رود از بر من
غم جای دگر نمی رود از بر من
تا هست نشان از دل غم پرور من
پژمرده نمی شود گل داغ جنون
تا می گذرد سیل سرشک از سر من
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۱ - آنکس که ترا رخصت میخواری داد
آنکس که ترا رخصت میخواری داد
صیقل پی آئینه هشیاری داد
تا باده ز کم حوصلگان رسوا شد
از موج بمستان خط بیزاری داد
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۲ - شد تنگ ز کم ظرفی ما مشرب جام
شد تنگ ز کم ظرفی ما مشرب جام
مشکل که دگر سیر کند کوکب جام
آید بفقان ز دست بد مستی ما
انگشت زند اگر کسی بر لب جام
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۳ - با آنکه پیاله گیر این بزم منم
با آنکه پیاله گیر این بزم منم
ممتاز بلطف ساقی انجمنم
گیرد هر کس از کف ساقی جامی
گردد چو پیاله آب اندر دهنم
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۴ - شبها ز چراغ و شمع در نور سبور
شبها ز چراغ و شمع در نور سبور
هر ذره زندلاف تجلی با طور
هر روز ز شوق این چراغان تا شب
خورشید فتیله تابد از رشته نور