تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۵ - افسوس که جمعیت از احوالم رفت
افسوس که جمعیت از احوالم رفت
شیرازه اوراق مه و سالم رفت
من بلبل بینوایم از بی برگی
هم گلشن رفت و هم پر و بالم رفت
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۶ - زنهار مگو که بنده گمراهم
زنهار مگو که بنده گمراهم
هر جا که روم بکویت افتد راهم
عالم همه آستانه درگه تست
هر جا باشم ساکن این درگاهم
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۷ - ابر آب دگر بروی دنیا آورد
ابر آب دگر بروی دنیا آورد
باید بمیان سبزه مینا آورد
این حرف نه من ز پیش خود می گویم
باران خبر از عالم بالا آورد
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۸ - در بادیه گر دو گام بی آب شوی
در بادیه گر دو گام بی آب شوی
بیدرد چرا اینهمه بیتاب شوی
از آبله پای تو یکره خاری
سیراب نشد چرا تو سیراب شوی
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۹ - ایدل گر رفع احتیاجت هوس است
ایدل گر رفع احتیاجت هوس است
بر خویش بگیر تنگ تا دست رس است
حاجب کمتر چو دستگه نیست فراخ
خاریدن گوش را یک انگشت بس است
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵۰ - دل در غم آن سرکش جاهل چه کند
دل در غم آن سرکش جاهل چه کند
بیحوصله با عقده مشکل چه کند
خواهد که ززلف نشنود ناله دل
آواز بشب دور رود دل چه کند
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵۱ - حافظ چو بنغمه روح فرسا افتد
حافظ چو بنغمه روح فرسا افتد
در سیر مقامات که از پا افتد
جز در ره آهنگ بهر سوی رود
چون آب که از جوی بصحرا افتد
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵۲ - دستت اگر ای قدوه احرار شکست
دستت اگر ای قدوه احرار شکست
نه از ستم چرخ جفاکار شکست
تو نخل ریاض کرمی و دستت
شاخیست که از گرانی بار شکست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵۳ - راز دو جهان بتنگ دستان بسیار
راز دو جهان بتنگ دستان بسیار
اسرار بلند را به پستان بسپار
می خورده سفال نم به بیرون ندهد
گر راز دلی هست بمستان بسپار
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵۴ - این تازه بنا که عرش همسایه اوست
این تازه بنا که عرش همسایه اوست
رفعت حرفی ز رتبه پایه اوست
باغیست که هر ستون سبزش سرویست
کاسایش خاص و عام در سایه اوست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵۵ - آزاده ز سر هوای دستار گذاشت
آزاده ز سر هوای دستار گذاشت
قانع هوس اندک و بسیار گذاشت
در خانه دهر حرص چون جاروئیست
هر چیز که جمع کرد ناچار گذاشت
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵۶ - آنان که بخوان رزق روزی خوارند
آنان که بخوان رزق روزی خوارند
رمزیست که از خلال حاجب دارند
یعنی چیزیکه نیست روزی تو آن
گر در دهن تست برون می آرند
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵۷ - هر چیز که مایه تن آسانی تست
هر چیز که مایه تن آسانی تست
برگشت چو بخت دشمن جانی تست
آن آب که در گل وجود است ترا
سیلاب شود چو وقت ویرانی تست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵۸ - از شاه جهان زمانه ممنون بادا
از شاه جهان زمانه ممنون بادا
عدلش معمار ربع مسکون بادا
زنجیر عدالتش سعادت اثر است
چون سبحه بدست پیر گردون بادا
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵۹ - از شاه جهان جهان ببرگ و سازست
از شاه جهان جهان ببرگ و سازست
کوس عدلش بسی بلند آوازست
زنجیر عدالتش سراپا چشم است
پیوسته براه دادخواهان بازست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶۰ - یارب دائم کمر بهمت بندی
یارب دائم کمر بهمت بندی
دست ستم فلک بقدرت بندی
زنجیر عدالتت بود پاینده
این سلسله بر پای قیامت بندی
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶۱ - زنجیر عدالتت بعالم رقمی است
زنجیر عدالتت بعالم رقمی است
فرمان بدر کردن هر جا ستمی است
آرایش روزگار امروز از دست
بر روی زمانه زلف پرپیچ و خمیست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶۲ - از معدلتت زمانه آگاه شده است
از معدلتت زمانه آگاه شده است
زنجیر عدالتت ستمکاه شده است
از قلعه فانوس برون آمد شمع
دست ظالم زبسکه کوتاه شده است
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶۳ - ای عارضه تو عمر کاه همه کس
ای عارضه تو عمر کاه همه کس
شام المت روز سیاه همه کس
تا درد ترا پیش مسیحا گویند
دوشینه بچرخ رفت آه همه کس
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶۴ - دست هوسم را ز درم بیزاریست
دست هوسم را ز درم بیزاریست
طبعم از فکر جمع سامان عاریست
چیزیکه توان گفت که دارم روزه است
آنهم چو نکو بنگری از ناداریست