تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : قطعات
شماره ۱۵ - یکی از بخت کامران بینی
یکی از بخت کامران بینی
دیگری تنگ عیش و کوته‌دست
آن در آن چاه خویشتن نفتاد
وین برین تخت خویشتن ننشست
تاج دولت خدای می‌بخشد
هر که را این مقام و رتبت هست
لاجرم خلق را به خدمت او
کمر بندگی بباید بست
سعدی : قطعات
شماره ۱۷ - عیب آنان مکن که پیش ملوک
عیب آنان مکن که پیش ملوک
پشت خم می‌کنند و بالا راست
هر که را بر سماط بنشستی
واجب آمد به خدمتش برخاست
چون مکافات فضل نتوان کرد
عذر بیچارگان بباید خواست
سعدی : قطعات
شماره ۲۱ - مرکب از بهر راحتی باشد
مرکب از بهر راحتی باشد
بنده از اسب خویش در رنجست
گوشت قطعا بر استخوانش نیست
راست خواهی چو اسب شطرنجست
سعدی : قطعات
شماره ۲۲ - پدرم بندهٔ قدیم تو بود
پدرم بندهٔ قدیم تو بود
عمر در بندگی به سر بردست
بنده‌زاده که در وجود آمد
هم به روی تو دیده بر کردست
خدمت دیگری نخواهد کرد
که مرا نعمت تو پروردست
سعدی : قطعات
شماره ۲۵ - دست بر پشت مار مالیدن
دست بر پشت مار مالیدن
به تلطف نه کار هشیارست
کان بداخلاق بی‌مروت را
سنگ بر سر زدن سزاوار است
سعدی : قطعات
شماره ۲۶ - گر سفیهی زبان دراز کند
گر سفیهی زبان دراز کند
که فلانی به فسق ممتازست
فسق ما بی‌بیان یقین نشود
و او به اقرار خویش غمازست
سعدی : قطعات
شماره ۲۹ - ره نمودن به خیر ناکس را
ره نمودن به خیر ناکس را
پیش اعمی چراغ داشتنست
نیکویی با بدان و بی‌ادبان
تخم در شوره‌بوم کاشتنست
سعدی : قطعات
شماره ۳۲ - ماه را دید مرغ شب پره گفت
ماه را دید مرغ شب پره گفت
شاهدت روی و دلپذیرت خوست
وینکه خلق آفتاب خوانندش
راست خواهی به چشم من نه نکوست
گفت خاموش کن که من نکنم
دشمنی با وی از برای تو دوست
سعدی : قطعات
شماره ۴۲ - به تماشای میوه راضی شو
به تماشای میوه راضی شو
ای که دستت نمی‌رسد بر شاخ
گر مرا نیز دسترس بودی
بارگه کردمی و صفه و کاخ
و آدمی را که دست تنگ بود
نتواند نهاد پای فراخ
سعدی : قطعات
شماره ۴۹ - پسر نورسیده شاید بود
پسر نورسیده شاید بود
که نود ساله چون پدر گردد
پیر فانی طمع مدار که باز
چارده ساله چون پسر گردد
سبزه گر احتمال آن دارد
که ز خردی بزرگتر گردد
غله چون زرد شد امید نماند
که دگر باره سبز برگردد
سعدی : قطعات
شماره ۵۴ - مرد دیگر جوان نخواهد بود
مرد دیگر جوان نخواهد بود
پیریش هم بقا نخواهد کرد
چون درخت خزان که زرد شود
کاشکی همچنان بماندی زرد
سعدی : قطعات
شماره ۵۵ - ملک ایمن درخت بارورست
ملک ایمن درخت بارورست
زو قناعت به میوه باید کرد
چون ز بیخش برآورد نادان
میوه یک بار بیش نتوان خورد
سعدی : قطعات
شماره ۵۷ - آدمی فضل بر دگر حیوان
آدمی فضل بر دگر حیوان
به جوانمردی و ادب دارد
گر تو گویی به صورت آدمیم
هوشمند این سخن عجب دارد
پس تو همتای نقش دیواری
که همین گوش و چشم و لب دارد
سعدی : قطعات
شماره ۶۱ - شد غلامی به جوی کاب آرد
شد غلامی به جوی کاب آرد
آب جوی آمد و غلام ببرد
دام هر بار ماهی آوردی
ماهی این بار رفت و دام ببرد
سعدی : قطعات
شماره ۶۳ - مر تو را چون دو کار پیش آید
مر تو را چون دو کار پیش آید
که ندانی کدام باید کرد
هر چه در وی مظنهٔ خطرست
آنت بر خود حرام باید کرد
وانکه بی‌خوف و بی‌خطر باشد
به همانت قیام باید کرد
سعدی : قطعات
شماره ۶۹ - گر جهان فتنه گیرد از چپ و راست
گر جهان فتنه گیرد از چپ و راست
و آتش و صعقه پیش و پس باشد
تو پریشان نکرده‌ای کس را
چه پریشانیت ز کس باشد؟
خونیان را بود ز شحنه هراس
شبروان را غم از عسس باشد
راستی پیشه گیر و ایمن باش
که رهانندهٔ تو بس باشد
سعدی : قطعات
شماره ۷۰ - کاملانند در لباس حقیر
کاملانند در لباس حقیر
همچو لؤلؤ که در صدف باشد
ای که در بند آب حیوانی
کوزه بگذار تا خزف باشد
سعدی : قطعات
شماره ۷۳ - خر به سعی آدمی نخواهد شد
خر به سعی آدمی نخواهد شد
گرچه در پای منبری باشد
و آدمی را که تربیت نکنند
تا به صد سالگی خری باشد
سعدی : قطعات
شماره ۷۵ - هیچ دانی که آب دیدهٔ پیر
هیچ دانی که آب دیدهٔ پیر
از دو چشم جوان چرا نچکد؟
برف بر بام سالخوردهٔ ماست
آب در خانهٔ شما نچکد
سعدی : قطعات
شماره ۷۸ - یاد دارم ز پیر دانشمند
یاد دارم ز پیر دانشمند
تو هم از من به یاد دار این پند
هر چه بر نفس خویش نپسندی
نیزبر نفس دیگری مپسند