تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۵ - درجان مقیدان جمال مطلق
درجان مقیدان جمال مطلق
ساری شد و جلوه کرد و برگشت ورق
حق خلق شد و خلق حق و هر دو یکست
خلقست بجای خلق حقست بحق
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۶ - پوشیده ز حق نیست نه اکثر نه اقل
پوشیده ز حق نیست نه اکثر نه اقل
لم یفعل ان لم یشان ان شاء فعل
در ذات و صفات و فعل عالم همه اوست
لا غیر کلام خیر ما قل و دل
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۷ - پیدا شد و گفت بین رخ حق دیدم
پیدا شد و گفت بین رخ حق دیدم
حق را بدل خویش محقق دیدم
بی قید خودی در دل و در دیده ماست
دیدم دیدم بحق مطلق دیدم
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۸ - من دوش رخ صدق و صفا را دیدم
من دوش رخ صدق و صفا را دیدم
عنوان محبت و وفا را دیدم
دادم به صفا صیقل آئینه دل
در صیقل آئینه خدا را دیدم
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۹ - باشد به کف عشق مهار دل من
باشد به کف عشق مهار دل من
در دست غمست اختیار دل من
هرگز دل من بی غم عشق تو مباد
در کار غم تو باد کار دل من
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۰ - ای بنده طاعت تو مسرور از تو
ای بنده طاعت تو مسرور از تو
در چشم و دل اهل صفا نور از تو
در چشمی و اصحاب نظر در طلبت
در جانی و این بی بصران دور از تو
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۱ - ای نور سما و جلوه طور از تو
ای نور سما و جلوه طور از تو
در چشم و دل و دماغ من نور از تو
نزدیکی و جز ذات تو مستور از تو
ای ستر و زوال و منقصت دور از تو
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲ - ایجان دلم جسم توئی روح توئی
ایجان دلم جسم توئی روح توئی
دریا و سفینه ساحل و نوح توئی
بی عیبی و بی متی و بی کمی و کیف
قدوس و بزرگوار و سبوح توئی
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳ - باریک میان و نغز و طناز و کشی
باریک میان و نغز و طناز و کشی
مه پیکر و زهره وار و خورشید وشی
ایدل اگر از مدینه یا از حبشی
آن بت نشود یار تو تا گبر نشی
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴ - ای چشم دل خواب نئی بیداری
ای چشم دل خواب نئی بیداری
ای مغز سرم مست نئی هشیاری
سیری سری علامتی آثاری
فتحی کشفی قیامتی دیداری
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵ - پرسی از من که مست یا هشیاری
پرسی از من که مست یا هشیاری
آری مستم باده پرستم آری
عمریست که مست و محو و حیران توام
من روی ترا سیر ندیدم باری
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۱ - ارزانی عشوه ی تو هستم صنما
ارزانی عشوه ی تو هستم صنما
تا چون دل خسته به تو بستم صنما
گر نیز تو را به دوستی نپرستم
چون زلف تو خورشید پرستم صنما
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۲ - ای محتمشان حضرت آنید شما
ای محتمشان حضرت آنید شما
کز فضل در آفاق نشانید شما
این پایه چرا همی ندانید شما
منصور سعید را نمانید شما
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۳ - گه نیک به گفتار برافروخت مرا
گه نیک به گفتار برافروخت مرا
گه سخت به کردار جگر سوخت مرا
چون بستن گفتار بیاموخت مرا
بر تخته ی عشق کرد و بفروخت مرا
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۴ - از درد فراقت ای به لب شکر ناب
از درد فراقت ای به لب شکر ناب
نی روز مرا قرار و نی در شب خواب
چشم و دل من ز هجرت ای در خوشاب
صحرای پر آتش است و دریای پر آب
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۵ - ای رأی سفر کرده فغان از رایت
ای رأی سفر کرده فغان از رایت
خود بی تو چگونه دید بتوان جایت
از دیده کنم رکاب هجر افزایت
تا مردم کش همی پرستد پایت
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۶ - چون چرخ برافکند ردای زربفت
چون چرخ برافکند ردای زربفت
بنشست به صد حیله و برخاست به تفت
گفتم که مرو چو این بگفتم که برفت
رفتم که دمید صبح و آمد آگفت
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۷ - با روی تو آبله بسی کوشیدست
با روی تو آبله بسی کوشیدست
تا خلعتی از مهر در او پوشیده است
گفتی که دو هفته ماه نو پوشیده است
روضه گل و یاسمن بر او جوشیده است
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۸ - روی تو ز مشک زلف قارون گشت ست
روی تو ز مشک زلف قارون گشت ست
زلف تو ز عکس روی میگون گشته است
مستانه دو چشم تو دژم چون گشت ست
گفتی که به رشک هر دو پرخون گشته است
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۹ - از عقل نگر تا نبرد نام دلت
از عقل نگر تا نبرد نام دلت
تا غم نخورد به کام و ناکام دلت
بر جهل مگر بگیرد آرام دلت
کز جهل به خرمی کشد کام دلت