تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۳ - شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است
شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است
ذهنی، که رموز عشق داند، عشق است
مهری، که تو را از تو رهاند، عشق است
لطفی، که تو را بدو رساند، عشق است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۴ - بیمار توام، روی توام درمان است
بیمار توام، روی توام درمان است
جان داروی عاشقان رخ جانان است
بشتاب، که جانم به لب آمد بی‌تو
دریاب مرا، که بیش نتوان دانست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۵ - این دورهٔ سالوس، که نتوان دانست
این دورهٔ سالوس، که نتوان دانست
می‌باش به ناموس، که نتوان دانست
خاکی شو و کبر را ز خود بیرون کن
پای همه می‌بوس، که نتوان دانست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۶ - پرسیدم از آن کسی که برهان دانست:
پرسیدم از آن کسی که برهان دانست:
کان کیست که او حقیقت جان دانست؟
بگشاد زبان و گفت: ای آصف رای
این منطق طیر است، سلیمان دانست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۷ - کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
تا راه توان به وصل جانان دانست
ره می‌نبریم و هم طمع می نبریم
نتوان دانست، بو که نتوان دانست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۸ - چشمم ز غم عشق تو خون باران است
چشمم ز غم عشق تو خون باران است
جان در سر کارت کنم، این بار آن است
از دوستی تو بر دلم باری نیست
محروم شدم ز خدمتت، بار آن است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۹ - اول قدم از عشق سر انداختن است
اول قدم از عشق سر انداختن است
جان باختن است و با بلا ساختن است
اول این است و آخرش دانی چیست؟
خود را ز خودی خود بپرداختن است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۰ - از گلشن جان بی‌خبری، خار این است
از گلشن جان بی‌خبری، خار این است
میلت به طبیعت است، دشوار این است
از جهل بدان، گر تو یکی ده گردی
در هستی حق نیست شوی، کار این است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۱ - با حکم خدایی، که قضایش این است
با حکم خدایی، که قضایش این است
می‌ساز، دلا، مگر رضایش این است
ایزد به کدامین گنهم داد جزا؟
توبه ز گناهی، که جزایش این است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۲ - هر چند که دل را غم عشق آیین است
هر چند که دل را غم عشق آیین است
چشم است که آفت دل مسکین است
من معترفم که شاهد دل معنی است
اما چه کنم؟ که چشم صورت بین است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۳ - ایزد، که جهان در کنف قدرت اوست
ایزد، که جهان در کنف قدرت اوست
دو چیز به تو بداد، کان سخت نکوست
هم سیرت آن که دوست داری کس را
هم صورت آن که کس تو را دارد دوست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۴ - در دور شراب و جام و ساقی همه اوست
در دور شراب و جام و ساقی همه اوست
در پرده مخالف و عراقی همه اوست
گر زانکه به تحقیق نظر خواهی کرد
نامی است بدین و آن و باقی همه اوست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۵ - هر چند کباب دل و چشم تر هست
هر چند کباب دل و چشم تر هست
هجر تو ز وصل دیگری خوشتر هست
تو پنداری که بی تو خواب و خور هست؟
بی روی تو خواب و خور کجا در خور هست؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۶ - گردنده فلک دلیر و دیر است که هست
گردنده فلک دلیر و دیر است که هست
غرنده بسان شیر و دیر است که هست
یاران همه رفتند و نشد دیر تهی
ما نیز رویم دیر و دیر است که هست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۷ - بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست
بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست
در آرزوی روی تو خونابه گریست
بیچاره بمانده‌ام، دریغا! بی تو
بیچاره کسی که بی تواش باید زیست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۸ - اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست
اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست
مستان شده‌اند و هیچ می پیدا نیست
مردان رهش ز خویش پوشیده روند
زان بر سر کوی عشق پی پیدا نیست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۹ - ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
در بزم طرب بی‌تو می و جامم نیست
کام دل و آرزوی من دیدن توست
جز دیدن روی تو دگر کامم نیست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۰ - دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست
دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست
مشتاق هوا را اثر از عشق تو نیست
در هر دو جهان نیک نظر کرد دلم
زان هیچ مقام برتر از عشق تو نیست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۱ - رخ عرضه کنیم، گوی: این زر سره نیست
رخ عرضه کنیم، گوی: این زر سره نیست
جان پیش کشیم، گوی، گوهر سره نیست
دل نپسندی، که مایهٔ ناسره است
هر مایه که قلب است عجب گر سره نیست!
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۲ - عشق تو ز عالم هیولانی نیست
عشق تو ز عالم هیولانی نیست
سودای تو حد عقل انسانی نیست
ما را به تو اتصال روحانی هست
سهل است گر اتفاق جسمانی نیست