تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۳ - دیشب دل من خیال تو مهمان داشت
دیشب دل من خیال تو مهمان داشت
بر خوان تکلف جگری بریان داشت
از آب دو دیده شربتی پیش آورد
بیچاره خجل گشت ولیکن آن داشت
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۴ - افسوس! که ایام جوانی بگذشت
افسوس! که ایام جوانی بگذشت
سرمایهٔ عیش جاودانی بگذشت
تشنه به کنار جوی چندان خفتم
کز جوی من آب زندگانی بگذشت
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۵ - دردا! که دلم خبر ز دلدار نیافت
دردا! که دلم خبر ز دلدار نیافت
از گلبن وصل تو به جز خار نیافت
عمری به امید حلقه زد بر در او
چون حلقه برون در، دگر بار نیافت
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۶ - عالم ز لباس شادیم عریان یافت
عالم ز لباس شادیم عریان یافت
با دیدهٔ پر خون و دل بریان یافت
هر شام که بگذشت مرا غمگین دید
هر صبح که خندید مرا گریان یافت
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۷ - زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟
زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟
و آن چشم خمارین تو خواب از چه گرفت؟
چون هیچ کسی برگ گلی بر تو نزد
سر تا قدمت بوی گلاب از چه گرفت؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۸ - در عشق توام واقعه بسیار افتاد
در عشق توام واقعه بسیار افتاد
لیکن نه بدین سان که ازین بار افتاد
عیسی چو رخت بدید دل شیدا شد
از خرقه و سجاده به زنار افتاد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۹ - چون سایهٔ دوست بر زمین می‌افتد
چون سایهٔ دوست بر زمین می‌افتد
بر خاک رهم ز رشک کین می‌افتد
ای دیده، تو کام خویش، باری، بستان
روزیت که فرصتی چنین می‌افتد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۰ - غم گرد دل پر هنران می‌گردد
غم گرد دل پر هنران می‌گردد
شادی همه بر بی‌خبران می‌گردد
زنهار! که قطب فلک دایره‌وار
در دیدهٔ صاحب‌نظران می‌گردد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۱ - از بخت به فریادم و از چرخ به درد
از بخت به فریادم و از چرخ به درد
وز گردش روزگار رخ چون گل زرد
ای دل، ز پی وصال چندین بمگرد
شادی نخوری ولیک غم باید خورد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۲ - گر من روزی ز خدمتت گشتم فرد
گر من روزی ز خدمتت گشتم فرد
صد بار دلم از آن پشیمانی خورد
جانا، به یکی گناه از بنده مگرد
من آدمیم، گنه نخست آدم کرد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۳ - نرگس، که ز سیم بر سر افسر دارد
نرگس، که ز سیم بر سر افسر دارد
با دیدهٔ کور باد در سر دارد
در دست عصایی ز زمرد دارد
کوری به نشاط شب مکرر دارد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۴ - حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
بنمود جمال و عاشق زارم کرد
من خفته بدم به ناز در کتم عدم
حسن تو به دست خویش بیدارم کرد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۵ - دل در غم تو بسی پریشانی کرد
دل در غم تو بسی پریشانی کرد
حال دل من چنان که می‌دانی کرد
دور از تو نماند در جگر آب مرا
از بسکه دو چشمم گهرافشانی کرد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۶ - بازم غم عشق یار در کار آورد
بازم غم عشق یار در کار آورد
غم در دل من، بین، که چه گل بار آورد؟
هر سال بهار ما گل آوردی بار
امسال بجای گل همه خار آورد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۷ - دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد
دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد
وز هر دو جهان سود و زیان می‌بازد
مانندهٔ پروانه، که بر شمع زند
بر عین تو جان خود چنان می‌بازد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۸ - آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟
آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟
خود زشت بود که عقل ما در تو رسد
گویند: ثنای هر کسی برتر ازوست
تو برتر از آنی که ثنا در تو رسد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۹ - مسکین دل من! که بی‌سرانجام بماند
مسکین دل من! که بی‌سرانجام بماند
در بزم طرب بی می و بی‌جام بماند
در آرزوی یار بسی سودا پخت
سوداش بپخت و آرزو خام بماند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۰ - از روز وجودم شفقی بیش نماند
از روز وجودم شفقی بیش نماند
وز گلشن جانم ورقی بیش نماند
از دفتر عمرم سبقی باقی نیست
دریاب، که از من رمقی بیش نماند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۱ - یک عالم از آب و گل بپرداخته‌اند
یک عالم از آب و گل بپرداخته‌اند
خود را به میان ما در انداخته‌اند
خود گویند راز و خود می‌شنوند
زین آب و گلی بهانه بر ساخته‌اند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۲ - در سابقه چون قرار عالم دادند
در سابقه چون قرار عالم دادند
مانا که نه بر مراد آدم دادند
زان قاعده و قرار، کان دور افتاد
نی بیش به کس دهند و نی کم دادند