تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۵۳ - از خوان زمانه نیم نانی کم گیر
از خوان زمانه نیم نانی کم گیر
چون مایه بود سود و زیانی کم گیر
تا کی گویی حشمت اربل مگذار
ای هیچ ندیده کُرد خوانی کم گیر
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۵۴ - با دل گفتم صحبت شاهی کم گیر
با دل گفتم صحبت شاهی کم گیر
چون سر بنهاده ای کلاهی کم گیر
دل گفت تو خوش باش که من آزادم
کردی دیکی و خانقاهی کم گیر
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۵۵ - آنها که ندانند حقیقت زمجاز
آنها که ندانند حقیقت زمجاز
مشغول نمازند به شبهای دراز
من فارغ از آنم که درین خلوت راز
یک لحظه نیاز به زصد سال نماز
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۵۶ - در عشق توام هر نفس اندوه تو بس
در عشق توام هر نفس اندوه تو بس
در درد توام دسترس اندوه تو بس
در تنهایی که یار باید صد کس
کس نیست مرا هیچ کس اندوه تو بس
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۵۷ - دارم زتو اشتیاق چندانک مپرس
دارم زتو اشتیاق چندانک مپرس
دردی است به اتّفاق چندانک مپرس
دستی که به دامن وصالت زدمی
بر سر زدم از فراق چندانک مپرس
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۵۸ - خود را به هوس مدار در پای دریغ
خود را به هوس مدار در پای دریغ
ترسم که شوی غرقه به دریای دریغ
فرمان برو بر دریغ مگذار جهان
زان پیش که سودت نکند وای دریغ
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۵۹ - گر فخر به من نمی رسد عار اینک
گر فخر به من نمی رسد عار اینک
ور نور به من نمی رسد نار اینک
گر خانقه و خرقه و شیخی نبود
ناقوس و کلیسیا و زنّار اینک
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۰ - از دوست به هر رهگذری می پرسم
از دوست به هر رهگذری می پرسم
وز هر که بیابم خبری می پرسم
تا دشمن بدسگال واقف نشود
در دل وی و من از دگری می پرسم
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۱ - در عشق تو دل رفت و زجان می ترسم
در عشق تو دل رفت و زجان می ترسم
وز هجر و زمرگِ ناگهان می ترسم
گر زار کُشی مرا نمی ترسم از آن
بیزار زمن شوی از آن می ترسم
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۲ - من عشق تو را به صد ملامت بکشم
من عشق تو را به صد ملامت بکشم
گر آه کنم به جان غرامت بکشم
گر عمر وفا کند جفاهای تو را
آخر کم از آن که تا قیامت بکشم
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۳ - تا ظن نبری که من کمت می بینم
تا ظن نبری که من کمت می بینم
بی زحمت دیده هر دمت می بینم
ممکن نبود که شرح آن نتوان داد
آن شادیها که از غمت می بینم
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۴ - تا ظن نبری که من دوی می بینم
تا ظن نبری که من دوی می بینم
هر لحظه فتوحی به نوی می بینم
جان و دل من جمله بُوی می دانم
چشم و سر من جمله بُوی می بینم
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۵ - گر بنوازی بندهٔ مقبول توَم
گر بنوازی بندهٔ مقبول توَم
گر ننوازی چاکر معزول توَم
با ردّ و قبول تو مرا کاری نیست
زیرا که به هر دو کار مشغول توَم
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۶ - نه ما به سر رشته شدن بتوانیم
نه ما به سر رشته شدن بتوانیم
نه رشته به دیگری سپردن دانیم
هر یک به بهانه ای فرو می مانیم
قصه چه کنم که جمله سرگردانیم
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۷ - در می نگرم زنیک و بد هیچ نیم
در می نگرم زنیک و بد هیچ نیم
وز جملهٔ این داد و ستد هیچ نیم
با من چو تو باشی همه خود می باشم
ورنه من بیچاره به خود هیچ نیم
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۸ - بر سینه زنان از هوس و جامه دران
بر سینه زنان از هوس و جامه دران
چون شیفتگان جامه به هر جا مدران
رخساره به خون دیده می شوی ولیک
مگذار که آلوده شود جامه در آن
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۹ - سهل است مرا بر سر خنجر بودن
سهل است مرا بر سر خنجر بودن
در پای مراد خویش بی سر بودن
تو آمده ای که ملحدی را بکشی
غازی چو تویی رواست کافر بودن
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۰ - ای دل به در دوست تولّا می کن
ای دل به در دوست تولّا می کن
از دور به درگهش تمنّا می کن
نومید مشو از در او باز نگرد
در می زن و سر نیز تقاضا می کن
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۱ - ای وصل تو مایهٔ تن آسانی من
ای وصل تو مایهٔ تن آسانی من
وی هجر تو غایت پریشانی من
من خود بروم ولیک هرگز نرود
از خاک درت نشان پیشانی من
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۲ - دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین
دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین
در کسوت پوست جلوهٔ دوست ببین
هر چیز که آن نشان هستی دارد
یا پرتو روی اوست یا اوست، ببین