تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۳ - ای زندگی من و توانم همه تو
ای زندگی من و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۴ - هر چند که در خورد توام می دانی
هر چند که در خورد توام می دانی
خون مژه پرورد توام می دانی
دلسوختهٔ عشق توام می بینی
ماتم زدهٔ درد توام می دانی
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۵ - با دل گفتم چو از مطر شاد نیی
با دل گفتم چو از مطر شاد نیی
وز بند زمانه یک دم آزاد نیی
در تجربه های دهر استادانند
شاگردی کن کنون که استاد نیی
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۶ - در بندگیت عار بود آزادی
در بندگیت عار بود آزادی
شاگردی عشق تو به از استادی
با درد تو خود چه قدر دارد درمان
آنجا که غمت بود چه باشد شادی
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۷ - نقّاش رخت اگر نه یزدان بودی
نقّاش رخت اگر نه یزدان بودی
استاد تو در نقش تو حیران بودی
گر داغ تو ای دوست نه بر جان بودی
در عشق تو جان سپردن آسان بودی
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۸ - آنی که سهیلی به یمن می بخشی
آنی که سهیلی به یمن می بخشی
یا تازه گلی را به چمن می بخشی
گفتم که تو را جان بدهم؟ گفتا نه
جان تو منم مرا به من می بخشی
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۹ - گر یک نفس از نیستی آگاه شوی
گر یک نفس از نیستی آگاه شوی
بر هستی خود [به] نیستی شاه شوی
تو حاضر غایبی از آن بی خبری
گر غایب حاضر شوی آگاه شوی
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۸۰ - بس کز تو دوم در به در و کوی به کوی
بس کز تو دوم در به در و کوی به کوی
تاریک شدم چون شب و باریک چو موی
فی الجمله به هر صفت که خواهی می دار
کان پشت ندارم که بگردانم روی
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۸۱ - مجروحان را دوا و مرهم تو دهی
مجروحان را دوا و مرهم تو دهی
محرومان را ملک مسلّم تو دهی
از تو کششی هست یقین می دانم
تقصیر زکوشش است آن هم تو دهی
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۸۲ - انصاف بده «اوحد» اگر مرد رهی
انصاف بده «اوحد» اگر مرد رهی
تا کی باشی حریص را همچو رهی
خاک در بی نیاز اگر دریابی
بر تارک آرزو بنه تا برهی
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۸۳ - دل گرچه نه پیداست نهانش نه تویی
دل گرچه نه پیداست نهانش نه تویی
گیرم که دل من است جانش نه تویی
آتش چه زنی در وی، پرخون چه کنی
کآخر شب و روز در میانش نه تویی؟
اوحدالدین کرمانی : اشعار و قطعات پراکندهٔ دیگر
شماره ۴ - جانا به جز از یاد تو در سر هوسم نیست
جانا به جز از یاد تو در سر هوسم نیست
سوگند خورم من که به جای تو کسم نیست
امروز منم خسته و بی مونس و بی یار
فریاد همی خواهم و فریادرسم نیست
اوحدالدین کرمانی : مصراعها و ابیات پراکنده و ناقص
شماره ۳ - حاتم باشی با همه کس وقت سخا
حاتم باشی با همه کس وقت سخا
چون نامه به نام ما رسد طی گردد
اوحدالدین کرمانی : مصراعها و ابیات پراکنده و ناقص
شماره ۴ - زنهار زآهشان بیندیش که آه
زنهار زآهشان بیندیش که آه
دودی است که زیر دامن آتش دارد
اوحدالدین کرمانی : مصراعها و ابیات پراکنده و ناقص
شماره ۵ - مه را به بناگوش تو نسبت کردم
مه را به بناگوش تو نسبت کردم
زنهار که این سخن به گوش تو رسد
اوحدالدین کرمانی : مصراعها و ابیات پراکنده و ناقص
شماره ۸ - گفتم که تو را کجا توانم دیدن
گفتم که تو را کجا توانم دیدن
گفتا که مرا کجا توانی دیدن
خیالی بخارایی : رباعیات
شماره ۱ - تا چشم تو بر کمین دلها بنشست
تا چشم تو بر کمین دلها بنشست
ابروی تو صد فتنه به عالم پیوست
از بهر خدا مکن ستیز، از سر صلح
دریاب مرا وگرنه رفتم از دست
خیالی بخارایی : رباعیات
شماره ۲ - ای دوست کسی که عشق در سر دارد
ای دوست کسی که عشق در سر دارد
دایم دل غمدیده منوّر دارد
آسودهٔ هر دو عالم آمد به یقین
در لنگر عشق هرکه لنگر دارد
خیالی بخارایی : رباعیات
شماره ۳ - ای دوست دم از وفای دشمن درکش
ای دوست دم از وفای دشمن درکش
با دوست نشین و باده روشن درکش
آمیختن آفتی ست در گوشه نشین
وز نا اهلان تمام دامن درکش
خیالی بخارایی : رباعیات
شماره ۴ - تیغ از تو و لبیک نهانی از من
تیغ از تو و لبیک نهانی از من
زخم از تو و سودای جوانی از من
گر دل دهدت که جان ستانی از من
ازتو سر تیغ و جان فشانی از من