تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - آنکس نعمش زیاده باشد همه وقت
آنکس نعمش زیاده باشد همه وقت
کو خوان کرم نهاده باشد همه وقت
در سفره چو غنچه گر همه نان تهیست
باید که چو گل گشاده باشد همه وقت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - ممسک بجهان به بیش و کم محرومست
ممسک بجهان به بیش و کم محرومست
با گنج زر از فیض درم محروم است
در شیره جان او بود لذت بخل
بیچاره ز لذت کرم محروم است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - با خلق اگر غرض نباشد سخنت
با خلق اگر غرض نباشد سخنت
بوی نفس جان وزد از دم زدنت
از نقش غرض بشوی دل کان عرضست
تا جوهر جان شود سراپای تنت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - آنرا که هنر نباشد و پایه بخت
آنرا که هنر نباشد و پایه بخت
هرگز نشود کسی بزیبایی رخت
از میوه شجر عزیز باشد نه ز برگ
بی میوه چه سود برگ رنگین بدرخت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - ای دانش خود گشته هنر در نظرت
ای دانش خود گشته هنر در نظرت
وز فخر گذشته است از عرش سیرت
گر همسفر عارف سالک گردی
جایی برسی که عیب باشد هنرت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۳۵ - در باغ می از نیک و بد مردم مست
در باغ می از نیک و بد مردم مست
چون میوه زهر ناک و شیرین همه هست
دانا که هلاک جاهلان دید در او
کرد این شفقت که در بر وی همه بست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۳۶ - غیر از ره عیش گر چه دلخواهی نیست
غیر از ره عیش گر چه دلخواهی نیست
غافل مرو این راه که بی چاهی نیست
هر چند روی چون ره بی عاقبت است
غیر از ره بازگشتنت راهی نیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۳۷ - ای خفته که راه بیخودی پیشه تست
ای خفته که راه بیخودی پیشه تست
شیطان غرور در رگ و ریشه تست
برخیز که آنکه در بر تست بخواب
هیچست همین صورت اندیشه تست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - هر تازه خطی که بهر زو با تو یکیست
هر تازه خطی که بهر زو با تو یکیست
دیویست بمعنی و بصورت ملکی است
این سبزه خط که خوانیش مهر گیا
فردانگری که این چه خار و خسکی است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - شهوت ضررش مگو که حالی پیداست
شهوت ضررش مگو که حالی پیداست
از شیر ژیان خرد مثالی پیداست
از کوزه چو قطره قطره آب چکد
آنروز که کوزه گشت خالی پیداست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - وصلت نه بنسبت و به بختی که بداست
وصلت نه بنسبت و به بختی که بداست
کادم نشود کسی بدرختی که بداست
این شیوه ز باغبان بیاموز که شاخ
پیوند کند بهر درختی که بداست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - آخر ز جهان غرقه به خون باید رفت
آخر ز جهان غرقه به خون باید رفت
وز دایره سپهر دون باید رفت
زان روی به پیریت شود پشت دوتا
کز این در کوتاه برون باید رفت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - با ظلمت مرگ برق جان را چه ثبات
با ظلمت مرگ برق جان را چه ثبات
بس غره مشو چو کزو از آب حیات
کاین کوزه عمر بشکند آخر کار
وین آب حیات گم شود در ظلمات
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۳ - ای مست فرح که ساغرت هست بدست
ای مست فرح که ساغرت هست بدست
غافل نشوی که غفلتت هست بدست
از ساغر دولت نشوی مست غرور
کاین جامی می است میرود دست بدست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - برخاست میان بسته دلم چابک و چست
برخاست میان بسته دلم چابک و چست
میخواست که کار خود کند جمله درست
چون کرد به بیوفایی عمر نگاه
کنجی بنشست و از جهان دست بشست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - چو پیر شدی لذت دوران هیچست
چو پیر شدی لذت دوران هیچست
کو هر چه خوردی بی در دندان هیچست
دندان دو صف لشگر سلطان تن است
لشگر چو شکست کار سلطان هیچست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - خوش آنکه بخلقش سربازاری نیست
خوش آنکه بخلقش سربازاری نیست
در هیچ صفت درونش آزاری نیست
شیران سگ مجنون همه زانند که او
مشغول خودست و با کسش کاری نیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - من گنجم اگر خرابیم آیین است
من گنجم اگر خرابیم آیین است
غم نیست ولی زمانه صورت بین است
درویشم و خوشدلم بدرویشی خود
اینم هنرست و عیب من هم این است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - ای با تو عدم وجود هر چیز که هست
ای با تو عدم وجود هر چیز که هست
غیر از تو درین خرابه دهلیز که هست؟
در دایره یی که بر وجودست محیط
بیرون ز تو کیست در درون نیز که هست؟
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - آسوده در لطف حق از هر سوریست
آسوده در لطف حق از هر سوریست
آنجا نبری گمان که بر کس زوریست
بر درگه بی نیازی حی غنی
موریست سلیمان و سلیمان موریست