تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۰ - ایزد که بکعبه کرد حکم سفرت
ایزد که بکعبه کرد حکم سفرت
آنست که باشد از غریبان خبرت
موقوف کند برحمتت در عرفات
تا رحم کنی تو هم به موقوف درت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۱ - آن چار کتاب حق که آمد ز نخست
آن چار کتاب حق که آمد ز نخست
بیشک همه حجت الهی است درست
قرآن که جوامع الکلم آمده است
لب همه جمع کرد و رق همه شست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۲ - بر چرخ قدم نهی به سعی و حرکت
بر چرخ قدم نهی به سعی و حرکت
وز چرخ کسالت افکند در رکت
چرخ از حرکت این برکت یافته است
از ما حرکت باید و از حق برکت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۳ - آنرا که شرف ز صحبت همنفسی است
آنرا که شرف ز صحبت همنفسی است
گر سرکشد از خدمت او هیچکسی است
در پهلوی گل گیا عزیزست چو گل
از صحبت گل چو دور شد خار و خسی است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۴ - ایزد که برحمت نظری سوی تو داشت
ایزد که برحمت نظری سوی تو داشت
بر خاتم تو قباله ملک نگاشت
غافل نشوی که ملک محبوب تو است
محبوب بدست دگران کس نگذاشت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۵ - جوری ز زمانه بر بد اندیش نرفت
جوری ز زمانه بر بد اندیش نرفت
تا ظلمی از او بر سر درویش نرفت
هر کس که جفا کرد جفا دید جزا
باعدل خدا ظلم کس از پیش نرفت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۶ - کج دست که در مال کسانش نظر است
کج دست که در مال کسانش نظر است
دستش ببرند اگر چه با صد هنرست
دستی که شد از کجی در این باغ دراز
چون شاخ رزش برند اگر شاخ ز دست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۷ - فرزند که بی حیا و شرم و ادب است
فرزند که بی حیا و شرم و ادب است
زان است که بی نسبتیی در نسب است
عقدی که بنسبت نبود نیست مباح
استر که حرامزاده شد زان سبب است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۸ - برخیز که بخت در سبب ساختن است
برخیز که بخت در سبب ساختن است
ضایع منشین گر همه سر باختن است
از دست منه عنان فرصت که حیات
رخشیست که همچو برق در تاختن است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۹ - دردی کش عشق جمله صافی بین است
دردی کش عشق جمله صافی بین است
دریاب که مشرب حقیقت این است
هر باده کز کف دوست رسد
چون روی ترش نمیکنی شیرین است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۸۰ - اکنون که بهار عمر در نشو و نماست
اکنون که بهار عمر در نشو و نماست
گلزار طبیعت تو در عین صفاست
برخیز و گلی بچین که در گلشن دهر
بنیاد بهار عمر بر باد هواست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۸۱ - پیش تو مرا شرم و حیا خواهد کشت
پیش تو مرا شرم و حیا خواهد کشت
خاموشم و خصمم بجفا خواهد کشت
از خاموشیم کار رسیدست بجان
فریاد که خامشی مرا خواهد کشت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۸۲ - شیر از که از آب و هوا خلدوش است
شیر از که از آب و هوا خلدوش است
دیریست که از زمانه در گیر و کش است
محبوب منست اگر چه گردید خراب
هرچند که کهنه و خرابست خوش است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۸۳ - گر کار جهان ز غصه بی تاری نیست
گر کار جهان ز غصه بی تاری نیست
ما را سر و سودای جهان باری نیست
چون کار باختیار کس می نشود
بهتر ز طریق بیخودی کاری نیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۸۴ - خنجر بکف تو کز صفا رم زده است
خنجر بکف تو کز صفا رم زده است
برقی است که کار خصم برهم زده است
از جوهر زر نشانی این خنجر تیز
ماننده برگ بید شبنم زده است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۸۵ - جز هجر نصیب عاشق بیدل چیست
جز هجر نصیب عاشق بیدل چیست
جز حسرت وصل او به من واصل چیست
گر من نگرم سیاهه دفتر عمر
جز نامه سیاهی دگرم حاصل چیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۸۶ - گردر تر و خشک دهر گشتی همه هیچ
گردر تر و خشک دهر گشتی همه هیچ
ور خار و گلی چو در گذشتی همه هیچ
گر ساده دلی ورت هزاران نقشست
در بحر فنا چو غرقه گشتی همه هیچ
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۸۷ - عیش و طرب جهان فانی همه هیچ
عیش و طرب جهان فانی همه هیچ
وین گفت و شنید و نکته دانی همه هیچ
گیرم که هزار سال مانی به مراد
یک روز که نامراد مانی همه هیچ
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۸۸ - مست می وصل او اگر شیر بود
مست می وصل او اگر شیر بود
کار دلش از وی زبر و زیر بود
کس سیر نشد ز وصل آن آبحیات
از آب حیات چون کسی سیر بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۸۹ - منعم همه مال و کسب زر میداند
منعم همه مال و کسب زر میداند
زاهد همه اوراد سحر میداند
عارف هنر و معرفت آموخته است
خوش وقت کسی که این هنر میداند