تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۰ - گر خرقه عارفان بصد چاک بود
گر خرقه عارفان بصد چاک بود
باکی نبود ز چرکنی پاک بود
گر جامه چو گل پاره بود عیبی نیست
شرطست دلی که همچو گل پاک بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۱ - هر جانوری که در جهان باشد و بود
هر جانوری که در جهان باشد و بود
سر سوی زمینش بقیام است و قعود
انسان که چنین جانوری سر بهواست
از بهر شکست گردن اوست سجود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۲ - گر مال خدا دهی تباهی ببرد
گر مال خدا دهی تباهی ببرد
ور نی همه را قهر الهی ببرد
گر یک بره قربان نکنی صد بره ات
گرگ از گله ات خواهی نخواهی ببرد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۳ - افراط طعام هر که غمناک کند
افراط طعام هر که غمناک کند
درمان خود از ساعت امساک کند
تن پاک شود بساعت ده روز
ده ساعت روز روزه دل پاک کند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۴ - صایم بود آنکه خاطری شاد کند
صایم بود آنکه خاطری شاد کند
نی آنکه ز روزه صرفه زاد کند
نان ده که از آن فریضه شد روزه بخاق
تا سیر هم از گرسنگان یاد کند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۵ - حج یافت کس کزو کس آزار ندید
حج یافت کس کزو کس آزار ندید
بس کس که ز کعبه غیر دیوار ندید
هر کس که صفای معنی از کعبه نیافت
غیر از ره دور و رنج بسیار ندید
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۶ - زنهار مگو فرشته امکان نبود
زنهار مگو فرشته امکان نبود
کین نکته بجز خلاف ایمان نبود
جان است ملک ز دیده دل طلبش
کین چشم تو جای جلوه جان نبود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۷ - انوار فرشته از فلک میتابد
انوار فرشته از فلک میتابد
جز کور دلی بر عدمش نشتابد
کوری که بدست و پا بیابد همه چیز
نقشی که در آیینه بود چون یا بد؟
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۸ - گر تن ز فروغ روح وامانده شود
گر تن ز فروغ روح وامانده شود
از حکمت حق دگر فروزنده شود
استاد ببین که شمعکی میسازد
کافروزد و میرد و دگر زنده شود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۹ - گر کوزه تن سفال در یوزه شود
گر کوزه تن سفال در یوزه شود
از حکمت حق دگر همان کوزه شود
فیروزه مرده زنده شد پس چه عجب
گر مرده دگر زنده چه فیروزه شود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶۰ - آنانکه ز شاخ بخت برخوردارند
آنانکه ز شاخ بخت برخوردارند
پیوسته بعذر دوستان درکارند
سروی ز برای آن نشانند کسان
کز سایه آن تمتعی بردارند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶۱ - بیگانه وشی با من دیوانه چه سود
بیگانه وشی با من دیوانه چه سود
گنج از دگران و خانه ویرانه چه سود
نخلی که خون دل منش پروردم
گر زانکه رطب دهد به بیگانه چه سود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶۲ - مرد آن نبود که چشمش آلوده بود
مرد آن نبود که چشمش آلوده بود
یا در پی قول و فعل بیهوده بود
آن مرد بود که مال و عرض همه کس
از دست و زبان و چشمش آسوده بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶۳ - تا پیر و معلم از تو خرم نشود
تا پیر و معلم از تو خرم نشود
کار تو قبول خلق عالم نشود
بشناس حق پیر که بی علم و ادب
گر شخص فرشته باشد آدم نشود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶۴ - در راه طلب کسی بجایی برسد
در راه طلب کسی بجایی برسد
کو سعی کند برهنمایی برسد
چون خدمت پیر کیمیای مس تست
آن به که مست بکیمیایی برسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶۵ - بر علم و هنر گرچه کسش دق نرسد
بر علم و هنر گرچه کسش دق نرسد
بی پیر هنر برونق نرسد
گر خضر نه راهبر بود موسی را
در حکمت کارخانه حق نرسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶۶ - آنرا که خیال دلفروزی باشد
آنرا که خیال دلفروزی باشد
باید که دل او چو شمع سوزی باشد
کاین حسن و جمال و نوجوانی و صفا
همچون گل تازه پنج روزی باشد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶۷ - با صاحب حسن دیده حس باشد
با صاحب حسن دیده حس باشد
قطع نظرش ز اهل مجلس باشد
تا از گل رخ بنفشه اش بر ندمد
چشمش بزمین چو چشم نرگس باشد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶۸ - از مستی شد ملک نگون خواهد بود
از مستی شد ملک نگون خواهد بود
هر گوشه هزار دزد و خون خواهد بود
هرگاه که باغبان بود مست و خراب
پیداست که حال باغ چون خواهد بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶۹ - سلطان که خراج بر رعیت فکند
سلطان که خراج بر رعیت فکند
باید که بظلم بیخ مردم نکند
هر چند که شاخ بایدش بار کشید
چون بارگران بود بر آن میشکند