تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷۰ - عشق تو بلای عقل و دین است همه
عشق تو بلای عقل و دین است همه
از ما همه مهر و با تو کین است همه
هر چند دل آزرده شویم از ستمت
دل با تو خوشست و فتنه این است همه
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷۱ - یا رب بکرم نگاهدارنده تویی
یا رب بکرم نگاهدارنده تویی
نقش همه را رقم نگارنده تویی
هر چند که من تخم اهل میکارم
کارنده منم ولی برآرنده تویی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷۲ - ای محرم راز دل چه بیگانه وشی
ای محرم راز دل چه بیگانه وشی
تا چند برنگ و بوی این باغ خوشی
در گوش تو معرفت شود ناله مرغ
چون خطی اگر فتیله از گوش کشی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷۳ - ای آب بقا اگر ز گل پاک شوی
ای آب بقا اگر ز گل پاک شوی
آیینه لعبتان افلاک شوی
آلودگی تن از صفا دورت کرد
مگذار که در همین صفت خاک شوی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷۴ - اهلی ز جهان چو قسمت خویش خوری
اهلی ز جهان چو قسمت خویش خوری
گر کوشی وگرنه کی کم و بیش خوری
بگریز ز خلق زانکه زنبور و شند
گر نوش طلب کنی همه نیش خوری
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷۵ - اهلی بسخن کجا رسیدی باری
اهلی بسخن کجا رسیدی باری
زان حسن نهانی چه شنیدی باری
سیمرغ ستایی تو و سیمرغ که دید؟
ور دید کسی تو خود ندیدی باری
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷۶ - گر از همه کس بلطف و احسان گذری
گر از همه کس بلطف و احسان گذری
آسوده کی از حسود نادان گذری
چون خار رهت گیرد و چون سگ بگزد
هر چند ازو کشیده دامان گذری
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷۷ - ایخواجه ز بخل اگر تو ایمان بدهی
ایخواجه ز بخل اگر تو ایمان بدهی
خوشتر بودت ازانکه یک نان بدهی
در دیده ادراک تو چون اهل کرم
گر جلوه کند حسن کرم جان بدهی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷۸ - با هر که دمی نشست و برخاست کنی
با هر که دمی نشست و برخاست کنی
باید که ازو هزار درخواست کنی
گربر سر عرش سوی فرش آیی باز
تا مشرب خود بمشربش راست کنی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷۹ - گرد در پی قول و فعل سنجیده شوی
گرد در پی قول و فعل سنجیده شوی
در دیده خلق مردم دیده شوی
با خلق چنان مزی که گر فعل ترا
هم با تو عمل کنند رنجیده شوی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۰ - ایخاک چرا چو آتش از جا شده‌ای
ایخاک چرا چو آتش از جا شده‌ای
گویا که نه از آدم و حوا شده‌ای
زادی ز پدر به وضع حمل از مادر
بنگر که خود از چه وضع پیدا شده‌ای
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۱ - از عامه مشو ملول اگر با درکی
از عامه مشو ملول اگر با درکی
کو واسطه گشت تا تو صاحب ترکی
گر حاصل شاخ جمله میبود ثمر
میسوخت شجر ز غایت بی برگی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۲ - رحمان طلبی ز اهل عرفان گردی
رحمان طلبی ز اهل عرفان گردی
شیطان طلبی غرقه عصیان گردی
ای کور بصر شرم نداری که ز جهل
رحمان بلی پیرو شیطان گردی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۳ - خضر ره ماست عقل در راهبری
خضر ره ماست عقل در راهبری
غول ره توست نفس در شکل پری
غولت به سراب خواند و خضر به آب
هشدار کزین میانه بازی نخوری
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۴ - هر چند حریف شاهد نغز شوی
هر چند حریف شاهد نغز شوی
شهوت نکنی که سست و پالغز شوی
شهوت چونی قند کشد شیره جان
تا چون نو بوریا تهی مغز شوی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۵ - هر سبزه گل که بر دمد ز آب و گلی
هر سبزه گل که بر دمد ز آب و گلی
خطیست بخون مردمانش سجلی
پیداست ز داغ لاله کز روی زمین
کس زیر زمین نرفت بیداغ دلی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۶ - من گر چه نمیزنم دم از دانایی
من گر چه نمیزنم دم از دانایی
صاحبنظرم بدیده بینایی
عیش و مزه جهان چشیدم همه عمر
در هیچ نبود لذت تنهایی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۷ - اهلی تو گهی قبول جانان گردی
اهلی تو گهی قبول جانان گردی
کاشفته صفت گرد بیابان گردی
بگریز چو گرد باد از صحبت خلق
زان پیش که از جمع پریشان گردی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۸ - یارب خجلم بغایت از روی نبی
یارب خجلم بغایت از روی نبی
مگذار که دور گردم از کوی نبی
سوی تو شفیع من نبی گر نشود
یارب تو شفیع من شوی سوی نبی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸۹ - شرع از پی آن بود که غوغا نکنی
شرع از پی آن بود که غوغا نکنی
کاری که نکو نباشد اصلا نکنی
گرکار تو بر مراد طبع تو بود
صد کس بکشی و هیچ پروا نکنی