تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۳۰ - با یوسف خویش گرگ در پوست تویی
با یوسف خویش گرگ در پوست تویی
زیرا نه چنان که خاطر اوست تویی
با دشمن دوست گر ترا دوستی است
میدان بیقین که دشمن دوست تویی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۳۱ - آنگل که بود به حسن شمع چگلی
آنگل که بود به حسن شمع چگلی
سر وی نزند چو او سر از آب و گلی
هر چند که صد هزار دل سوخته است
یارب نرسد بخرمنش دود دلی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۳۲ - خوش گفت به باغ بلبل نغمه سرای
خوش گفت به باغ بلبل نغمه سرای
حرفی ز جفای عالم عشوه نمای
فریاد که یاد فتنه از باغ جهان
گلها همه بر دو خار و خس ماند بجای
اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۱۳ - ثابت
در قافله که نقد نام همه است
در نظم وجود ما نظام همه است
گر چار مشان قافله سالار شود
ثابت شود آن نام که کام همه است
اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۱۹ - پیری
هرگز نکند فلک بکس پروایی
رحمی نکند بعاشق شیدایی
بار تو کوه را در آن یارا نیست
کرده ست رقم بنام بی یارایی
اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۲۰ - پهلوان
عاشق که مراد خویش جوید مادام
هرگز نرسد ز وصل دلدار بکام
پروانه که سوخت جان خویش از پی وصل
آنسوخته را شه مه اقبال تمام
اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۴۶ - شیخ زین
مشتاق تو ای نگار مفلس گردید
چون غارت ساحران چشمان تو دید
زان راه زنان هر آنکه بیش اکثر برد
باقی همه یکیک و بآخر نرسید
اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۶۰ - میرعطا
ای کرده نهان در لب در بار گهر
تا چند بپوشی ز خریدار گهر
درج گهرست آندهن و گاه سخن
درجت بگشا و در میان آر گهر
اهلی شیرازی : لغزها
لغز قفل
آن چیست که همچو مرغ پی بسته بود
چون مار فراز گنج پیوسته بود
مرغان همه را پر ز برون میروید
آن مرغ پرش ز اندرون رسته بود
اهلی شیرازی : لغزها
لغز تنکه
آن سیم بدن چیست که دل برباید
از وی گرهی دو صد گره بگشاید
بی چین جبین بهیچ جا می نرود
وز چین جبین او فرح میزاید
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱ - ساقی قدحی که کار سازست خدا
ساقی قدحی که کار سازست خدا
وز رحمت خود بنده نوازست خدا
می خور بنیاز و ناز طاعت مفروش
کز طاعت خلق بی نیازست خدا
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲ - ساقی نظری به بیکسان بهر خدا
ساقی نظری به بیکسان بهر خدا
مشکن بت ما بوالهوسان بهر خدا
ما ماهی مرده ایم و تو آب حیات
ما را بوصال خود رسان بهر خدا
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳ - ساقی قدحی که نور بخشد همه را
ساقی قدحی که نور بخشد همه را
پر کن که دمی حضور بخشد همه را
خوشباش که هم ببخشد آلایش ما
آنکس که می طهور بخشد همه را
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴ - ساقی بکرم تو میکنی یاد مرا
ساقی بکرم تو میکنی یاد مرا
غیر از تو که میرسد بفریاد مرا؟
گر در غم دل تو دستگیرم نشوی
سوی که روم که میکند شاد مرا؟
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵ - ساقی می لعل قوت روح است مرا
ساقی می لعل قوت روح است مرا
دیدار تو خورشید صبوح است مرا
برخیز که در پای تو مردن نفسی
بهتر ز هزار عمر نوح است مرا
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶ - ساقی قدحی که هست عالم ظلمات
ساقی قدحی که هست عالم ظلمات
جز روی تو نیست در جهان آب حیات
از جان جهان و هرچه در عالم هست
مقصود تویی و بر محمد صلوات
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۷ - ساقی فلک از بحر عطای تو کفی است
ساقی فلک از بحر عطای تو کفی است
در کوی تو صد کعبه جان هر طرفی است
در کعبه جان زهی شرف گر برسم
ور در ره کعبه هم بمیرم شرفی است
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۸ - ساقی نظری که دل خوش از دیدن تست
ساقی نظری که دل خوش از دیدن تست
جان شاد ز خوشه چینی خرمن تست
ناگفته دلت ضمیر ما میداند
جام جم عاشقان دل روشن تست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۹ - ساقی می ما ز عارض پر خوی تست
ساقی می ما ز عارض پر خوی تست
چشمت نرسد که چشمها در پی تست
سرچشمه فیض جز لب لعل تو نیست
صد خضر و مسیح جرعه نوش می تست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱۰ - ساقی قدحی که کار عالم نفسی است
ساقی قدحی که کار عالم نفسی است
گر یک نفست فراغتی هست بسی است
خوشباش به هر چه پیشت آید ز جهان
هرگز نشود چنانکه دلخواه کسیست