تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۱ - ساقی قدحی که جان فدای تو بود
ساقی قدحی که جان فدای تو بود
خوش وقت کسی که خاکپای تو بود
آنجا که تویی هزار خورشید فلک
سرگشته چو ذره در هوای تو بود
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۲ - ساقی چه صلاح از من مجنون آید
ساقی چه صلاح از من مجنون آید
فکر از تو مگر باز بقانون آید
پر کن قدحی که پر تهیدست ودلیم
از دست و دل تهی چه بیرون آید
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۳ - ساقی ز زمانه چند بیداد رسد
ساقی ز زمانه چند بیداد رسد
تا چند ستم بر دل ناشاد رسد
فریاد چه سود چون بود بخت بخواب
بیداری دل مگر بفریاد رسد
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۴ - ساقی گل بخت هر که پژمرده بود
ساقی گل بخت هر که پژمرده بود
با گرمی عیش و دل افسرده بود
چشمی که چو شمع زنده دور از رخ تست
چشمیست که زنده بر تن مرده بود
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۵ - ساقی بمنت خطاب بو دست مگر
ساقی بمنت خطاب بو دست مگر
چشمت به دل کباب بو دست مگر
آنگه که ترا نظر به بیداران بود
بخت بد من بخواب بودست مگر
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۶ - ساقی می وصل ده به محنت کش هجر
ساقی می وصل ده به محنت کش هجر
تا چند نهد دل بخوش و ناخوش هجر
هر چند چو شمع جان من سوختنی است
زنهار مرا مسوز در آتش هجر
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۷ - ساقی که غمش ز پادشاهی خوشتر
ساقی که غمش ز پادشاهی خوشتر
رویش ز صفای صبحگاهی خوشتر
هر چند که دلخواه بود عیش جهان
دیدار خوشش زهر چه خواهی خوشتر
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۸ - ساقی دلم از تو در گداز است هنوز
ساقی دلم از تو در گداز است هنوز
امید بلطف چاره ساز ست هنوز
گر بی توام از صومعه نگشود دری
بازآ که در میکده بازست هنوز
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۹ - ساقی تو بغور من درویش برس
ساقی تو بغور من درویش برس
بر حال دلم ز رحمت خویش برس
صدره دل ریشم بتو فریاد رساند
یکره تو بفریاد دل ریش برس
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶۰ - ساقی نظری که دردی از جام تو بس
ساقی نظری که دردی از جام تو بس
ورمی نبود عارض گلفام تو بس
جان مست شود چو نام ساقی شنود
ایراحت جان مرا همی نام تو بس
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶۱ - ساقی ز اسیران جگر ریش بپرس
ساقی ز اسیران جگر ریش بپرس
و احوال مرا از همه کس بیش بپرس
بر مسند عیش فارغ از خار غمی
این را ز برهنه پای درویش بپرس
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶۲ - ساقی غم این پیر کهنسال بپرس
ساقی غم این پیر کهنسال بپرس
وز خسته دلان به شکر اقبال بپرس
ای مطرب جان عود تو همدرد منست
دستی برگ او نه و احوال بپرس
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶۳ - ساقی تو مهی ز روی فرخنده خویش
ساقی تو مهی ز روی فرخنده خویش
حسن تو فرشته کرد شرمنده خویش
گر خنده زنان صبح به بیند چو گلت
گرید بهزار دیده از خنده خویش
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶۴ - ساقی ز غم تو میگدازیم چو شمع
ساقی ز غم تو میگدازیم چو شمع
در آتش دل شب درازیم چو شمع
بفرست نسیمی که ز پا ننشینیم
تا در هوس تو سر ببازیم چو شمع
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶۵ - ساقی که رسد بوصلت از یاری عقل
ساقی که رسد بوصلت از یاری عقل
در خواب که بنیدت ز بیداری عقل؟
از باده عشق اگر چه بدمستی زاد
بد مستی عشق به ز هشیاری عقل
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶۶ - ساقی تو بحسن صورتی خرمن گل
ساقی تو بحسن صورتی خرمن گل
من خار و لیک خاری از گلشن گل
گل نیست ولی ببوی گل هست عزیز
خاری که در آویخته در دامن گل
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶۷ - ساقی قدحی ده بمن سوخته حال
ساقی قدحی ده بمن سوخته حال
وز من بنشان بآب می گرد ملال
گر برق وصال خرمن جمله بسوخت
من سوخته ام به حسرت برق وصال
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶۸ - ساقی قدحی بده که از غم رستم
ساقی قدحی بده که از غم رستم
در فکر تو ز اندیشه عالم رستم
زین پیش غمم بود که جان خواهد سوخت
النمة لله که از آن هم ستم
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۶۹ - ساقی قدحی که کشته جانانیم
ساقی قدحی که کشته جانانیم
ما مردن و زندگی از آن می‌دانیم
ما را به اجل چه کار و با عمر چه بحث
ما زنده وصل و کشته هجرانیم
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۷۰ - ساقی نظری که سمت دیدار توام
ساقی نظری که سمت دیدار توام
خود شاهد حالی که گرفتار توام
دعوی نکنم که من خریدار توام
تو یوسف و من سگی ز بازار توام