تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۸۳ - ای عاشق اگر به کوی ما گام زنی
ای عاشق اگر به کوی ما گام زنی
هر دم باید که ننگ بر نام زنی
سر رشتهٔ روشنی به دست تو دهند
گر تو آتش چو شمع در کام زنی.
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۸۴ - ای حسن ترا به عشق لایق چو منی
ای حسن ترا به عشق لایق چو منی
در عشق تو کم فتاد لایق و منی
تا چشم جهان چشمهٔ خورشید شدست
معشوقه چو تو ندید و عاشق چو منی.
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۸۵ - تا زاغ صفت به جیفه پر آلایی
تا زاغ صفت به جیفه پر آلایی
کی چون شاهین در خور شاهان آیی
چون صعوه اگر غذای بازی گردی
بازی گردی که دست شه را شایی.
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۸۶ - ای نسخهٔ نامهٔ الهی که تویی
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که تویی
وی آینهٔ جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی.
نجم‌الدین رازی : ملحقات
شماره ۱ - داوود شها گرت به فرمان باد است
داوود شها گرت به فرمان باد است
مغرور مشو که حاصل آن باد است
رو ملک ابد طلب که نزدیک خرد
تا ملک ابد ملک سلیمان باد است
نجم‌الدین رازی : ملحقات
شماره ۲ - با شمع رخت دمی چو دمساز شوم
با شمع رخت دمی چو دمساز شوم
پروانهٔ مستمند جانباز شوم
و آن روز که این قفص بباید پرداخت
چون شهبازی به دست شه باز شوم
نجم‌الدین رازی : ملحقات
شماره ۳ - هر چند گهی برعشق بیگانه شوم
هر چند گهی برعشق بیگانه شوم
یا عاقبت آشنا و همخانه شوم
ناگاه پری رخی به من برگذرد
برگردم از آن حدیث و دیوانه شوم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱ - تا روی تو دیدیم یقین شد ما را
تا روی تو دیدیم یقین شد ما را
بر قدرت ذات خالق ارض [و] سما
از روی تو می توان به معنی پی برد
«سیماهم فی وجوهمم» گفت خدا
سعیدا : رباعیات
شماره ۲ - پاک از همه ساز جای استغنا را
پاک از همه ساز جای استغنا را
بنواز بلندنای استغنا را
خواهی که به دام کس نگردی پابند
در دام آور همای استغنا را
سعیدا : رباعیات
شماره ۳ - آتش گشتم در جگر انداخت مرا
آتش گشتم در جگر انداخت مرا
چون باد شدم در به در انداخت مرا
گر خاک شدم، چرخ لگدکوبم کرد
گر آب شدم از نظر انداخت مرا
سعیدا : رباعیات
شماره ۴ - عید آمد و رفت روزه از یاد، مرا
عید آمد و رفت روزه از یاد، مرا
کردند بتان به غمزه دلشاد مرا
امروز به بندگی قبولم کردند
دل شد ز غم قیامت آزاد مرا
سعیدا : رباعیات
شماره ۵ - عالم دریا حباب آن دریا ما
عالم دریا حباب آن دریا ما
موجش طوفان کناره اش ناپیدا
ما می دانیم تا چها می گذرد
ای بی خبران هر نفس از ما بر ما
سعیدا : رباعیات
شماره ۶ - استاد زمانه عارف ذات و صفات
استاد زمانه عارف ذات و صفات
محمود [به نزد] همه چون آب حیات
بی روی تو روی خوشدلی نتوان دید
دور از تو ز غم چگونه یابیم نجات؟
سعیدا : رباعیات
شماره ۷ - او با تو همیشه و تو بی او عجب است
او با تو همیشه و تو بی او عجب است
او صاحب خلق است و تو بدخو عجب است
هر سو نگری جمال او نیست عجب
اما دل تو رفته به هر سو عجب است
سعیدا : رباعیات
شماره ۸ - تارک الف و دال که باشد خوب است
تارک الف و دال که باشد خوب است
بی پا و سر و مال که باشد خوب است
دیوانه و ابدال که باشد خوب است
درویش به هر حال که باشد خوب است
سعیدا : رباعیات
شماره ۹ - در راه وفا سبک خرامی خوب است
در راه وفا سبک خرامی خوب است
در منزل دور، تیزگامی خوب است
گویید به این سمند دوران گویید
با مردم نیک بدلگامی خوب است؟
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰ - آن ذات که عالم به طفیلش برپاست
آن ذات که عالم به طفیلش برپاست
عالم جوی و وجود آن کس دریاست
همت نگر و جاه و مراتب را باش
جز امت عاصی ز خدا هیچ نخواست
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۱ - دوری ز خیالات هوا تجرید است
دوری ز خیالات هوا تجرید است
دل چون ز همه یگانه شد تفرید است
هر دم که به یاد تو روم نوروز است
هر گاه که قربان تو گردم عید است
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۲ - امروز که سنگ و سیم و زر در کار است
امروز که سنگ و سیم و زر در کار است
شام و صبح و شب و سحر در کار است
با جاهلِ پُرستیز، ظالم باید
چون چوب بود سخت، تبر در کار است
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۳ - منصور که در دار جهان مغفور است
منصور که در دار جهان مغفور است
خاک ره او تاج سر فغفور است
در دار خرابات جهان مشهور است
یک بغداد است و دار یک منصور است