تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعیدا : رباعیات
شماره ۵۴ - از مروحه ای که شاه، احسانم کرد
از مروحه ای که شاه، احسانم کرد
انگشت نما میان خوبانم کرد
در شهر حلب باد به فرمانم کرد
یوسف ز اعجاز خود سلیمانم کرد
سعیدا : رباعیات
شماره ۵۵ - بی ناز تو من نیاز نتوانم کرد
بی ناز تو من نیاز نتوانم کرد
بی روی تو دیده باز نتوانم کرد
تا قبلهٔ ابروی تو ناید به نظر
بالله که من نماز نتوانم کرد
سعیدا : رباعیات
شماره ۵۶ - باید که تو را نظر به خاصان باشد
باید که تو را نظر به خاصان باشد
نی بر گلهٔ عام، پریشان باشد
ما منتظر کرشمهٔ ناز توایم
حیف است تجلی به رقیبان باشد
سعیدا : رباعیات
شماره ۵۷ - فانیست جهان در او بقا کی باشد؟
فانیست جهان در او بقا کی باشد؟
خاکی است جهان در او صفا کی باشد؟
جاری نشود ذکر در آن دل که هواست
بر قلب دغل، سکه روا کی باشد؟
سعیدا : رباعیات
شماره ۵۸ - یک محرم راز در جهان یافت نشد
یک محرم راز در جهان یافت نشد
دل جهد بسی کرد و بسی کافت، نشد
بسیار به فکر کیمیا گردیدیم
این کهنه حصیر، هیچ زربافت نشد
سعیدا : رباعیات
شماره ۵۹ - کشت عملم هیچ نمودار نشد
کشت عملم هیچ نمودار نشد
هرگز دل و دیده ام نکوکار نشد
هر چند که رفتگان خبرها کردند
از رفتن خود دلم خبردار نشد
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۰ - فردا که ز مشکلات حل می طلبند
فردا که ز مشکلات حل می طلبند
کی از تو ترانه و غزل می طلبند؟
آوازه فکنده ای که کار آسان است
اینها [همه ] قول است عمل می طلبند
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۱ - ای مست شراب، ما و من بازی چند؟
ای مست شراب، ما و من بازی چند؟
وی غرهٔ جامه با کفن بازی چند؟
آخر افتادنی است در پیش، تو را
ای عقل، بر این دار، [رسن] بازی چند؟
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۲ - تا خلق به خیر نام خیرم بردند
تا خلق به خیر نام خیرم بردند
از کعبه کشان کشان به دیرم بردند
دادند پیاله ای و بی خود با خود
در عالم بی خودی به سیرم بردند
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۳ - روزی که مرا ز دیر بیرون کردند
روزی که مرا ز دیر بیرون کردند
در ساغر من شراب گلگون کردند
هر نخل که کاشتم چو بیرون آمد
خوبان به کرشمه بید مجنون کردند
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۴ - در دار جهان که خاص و عامی چندند
در دار جهان که خاص و عامی چندند
بدنامی چند و نیکنامی چندند
عالم چو تنور، خلق چون قرص خمیر
چسبیده در او پخته و خامی چندند
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۵ - قومی با خویش اعتباری دارند
قومی با خویش اعتباری دارند
با خلق ز کبر، گیر و داری دارند
خوشحال کسانی که به هر حال به دست
یا جام شراب یا نگاری دارند
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۶ - گیرم که جهان را به کمندی گیرند
گیرم که جهان را به کمندی گیرند
هر دم سر راه مستمندی گیرند
از این همه گیرایهٔ شان آن بهتر
بینند قبور را و پندی گیرند
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۷ - گر مست شوم [سر] تو هشیار کند
گر مست شوم [سر] تو هشیار کند
گر خواب روم لطف تو بیدار کند
در هر رنگی برو چو گل پنهان شو
بوی تو مرا از تو خبردار کند
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۸ - آنان که به علم خویش مغرورانند
آنان که به علم خویش مغرورانند
هر یک به مثل نادرهٔ دورانند
نی ز آن سان آنچه خود می دانند
یک کف خاکی و قطره ای بارانند
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۹ - ای آن که تو را شاه و گدا یکسانند
ای آن که تو را شاه و گدا یکسانند
واندر طلبت به جان و دل پویانند
خورشید و مه و ستاره و چرخ و فلک
در دایرهٔ حکم تو سرگردانند
سعیدا : رباعیات
شماره ۷۰ - آنان که ندانند تو را می خوانند
آنان که ندانند تو را می خوانند
در لرزه چو بید بر سر ایمانند
پستان [امل] گرفته هر یک به دهن
گهوارهٔ طفل نفس می جنبانند
سعیدا : رباعیات
شماره ۷۱ - آن قوم که روز و شب تو را جویانند
آن قوم که روز و شب تو را جویانند
هر یک به قمار عشق نرادانند
مانند همه به فکر شطرنج خیال
نادیده رخت پیاده ای می رانند
سعیدا : رباعیات
شماره ۷۲ - آنان که یکی هزار افسانه کنند
آنان که یکی هزار افسانه کنند
اثبات خود و فنای بیگانه کنند
تنبورهٔ عقل خویش با هر که رسند
چندان بنوازند که دیوانه کنند
سعیدا : رباعیات
شماره ۷۳ - درویش که با قناعت و صبر بود
درویش که با قناعت و صبر بود
در چشم جهانیان به از بدر بود
خار از سبکی خوار و پریشان گشته
از تمکینش گهر گرانقدر بود