تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعیدا : رباعیات
شماره ۷۴ - ای از خوف تو آسمان جامه کبود
ای از خوف تو آسمان جامه کبود
وی در ره تو زمین مسکین به سجود
تو بی رنگ و چه رنگ ها از تو نمود
جز ذات تو جملگی نمودی است نه بود
سعیدا : رباعیات
شماره ۷۵ - خود را تو مبین که بی خدا نتوان بود
خود را تو مبین که بی خدا نتوان بود
با آن که سوا شدی سوا نتوان بود
او بی تو وجود است تو بی او معدوم
پس تا هستی از او جدا نتوان بود
سعیدا : رباعیات
شماره ۷۶ - بی رنگ به رنگ چون تجلی بنمود
بی رنگ به رنگ چون تجلی بنمود
گشتند [عدوی] هم خلیل و نمرود
چون باز ز دست رنگ گشتند خلاص
با هم کردند صلح، بی گفت و شنود
سعیدا : رباعیات
شماره ۷۷ - تا پای تو سر، سر تو تا پا نشود
تا پای تو سر، سر تو تا پا نشود
از رشتهٔ کار تو گره وانشود
نفست گوید فنا شدم حق گشتم
باور نکنی که خر مسیحا نشود
سعیدا : رباعیات
شماره ۷۸ - تا جسم مکدرت همه جان نشود
تا جسم مکدرت همه جان نشود
خورشید معانی تو تابان نشود
صاحب نظران جای به پهلو ندهند
تا جوهر شمشیر نمایان نشود
سعیدا : رباعیات
شماره ۷۹ - تا از میلی دلت گریزان نشود
تا از میلی دلت گریزان نشود
هرگز راهی تو را به جانان نشود
خواهی که دو خانه را عمارت سازی
تا بر سر این مقیدی، آن نشود
سعیدا : رباعیات
شماره ۸۰ - کوه غم یار کندن آسان نشود
کوه غم یار کندن آسان نشود
تا تیشهٔ طبع نفس، سوهان نشود
در قلهٔ قاف عشق دل جا نکند
تا صاف تر از لعل بدخشان نشود
سعیدا : رباعیات
شماره ۸۱ - از ذکر زبان، انس به جانان نشود
از ذکر زبان، انس به جانان نشود
بی جاذبهٔ کس صاحب عرفان نشود
حلوا گویی دهان نگردد شیرین
از حق گفتن کسی خدا دان نشود
سعیدا : رباعیات
شماره ۸۲ - از مطلب من درد طلب من زاید
از مطلب من درد طلب من زاید
وز راحت من گرد تعب می زاید
بختم هر روز می شود آبستن
ناکرده ظهور شام، شب می زاید
سعیدا : رباعیات
شماره ۸۳ - اشعار سعیدا به نظامی نرسید
اشعار سعیدا به نظامی نرسید
لطف سخنش به خاص و عامی نرسید
سرشار نشد ساغر او از معنی
تا قطرهٔ می ز جام جامی نرسید
سعیدا : رباعیات
شماره ۸۴ - ای هرزه درا ناله و افغان بگذار
ای هرزه درا ناله و افغان بگذار
تا دم نزنی دگر دل و جان بگذار
آخر ز تو می برند مشکل همه چیز
پس خود برخیز و بر خود آسان بگذار
سعیدا : رباعیات
شماره ۸۵ - خواهی که رسی به دوست جولان بگذار
خواهی که رسی به دوست جولان بگذار
اول سر خویش را قربان بگذار
یک عمر ز خویشتن سفر کن و آن گاه
دل در خم زلف ماهرویان بگذار
سعیدا : رباعیات
شماره ۸۶ - ای آن که تویی ز عقل ها بالاتر
ای آن که تویی ز عقل ها بالاتر
پی برده به کنه ذات تو کس کمتر
هرگاه ز عرفان تو خواهم گویم
می بینم برف و سرد، اسبابم تر
سعیدا : رباعیات
شماره ۸۷ - خواهی که رسی به دوست، از جان بگذر
خواهی که رسی به دوست، از جان بگذر
و آن گاه ز دین و دل و ایمان بگذر
تا هیچ نماندت حجابی به میان
جز یار هر آنچه هست از آن بگذر
سعیدا : رباعیات
شماره ۸۸ - بسیار به بر و بحر کردیم سفر
بسیار به بر و بحر کردیم سفر
یک چند قدم زدیم در کوه و کمر
تبعیت هر که را چو کردیم آخر
جز یاد خدا جمله عبث بود و ضرر
سعیدا : رباعیات
شماره ۸۹ - تا زهر غمت بود نخوردیم شکر
تا زهر غمت بود نخوردیم شکر
خمری نچشیدیم بجز خون جگر
آغشته به حادثات هرگز نشدیم
عالم دیگر گشت نگشتیم دگر
سعیدا : رباعیات
شماره ۹۰ - بی تو نفسی خوش نکشیدم هرگز
بی تو نفسی خوش نکشیدم هرگز
وز باغ جهان گلی نچیدم هرگز
بسیار به چشم سر و سر عالم را
گردیدم و چون تویی ندیدم هرگز
سعیدا : رباعیات
شماره ۹۱ - گویند که حق یار نمازی است و بس
گویند که حق یار نمازی است و بس
عرفان وجود دلنوازی است و بس
بالله که اینها همه بازی است و بس
عرفان از غیر بی نیازی است و بس
سعیدا : رباعیات
شماره ۹۲ - گویند خدا ز روزه راضی است و بس
گویند خدا ز روزه راضی است و بس
یا معرفتش حج و نمازی است و بس
آگاه نیند از آن که حق می داند
اینها ز ایشان زمانه سازی است و بس
سعیدا : رباعیات
شماره ۹۳ - از خوان غمش حواله ای دارم بس
از خوان غمش حواله ای دارم بس
چون درد از او نواله ای دارم بس
تا چند گدازی فلک سفله نواز
چون نی بالله ناله ای دارم بس