تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۴۰ - تا عمر بود، درستی آئین من است
تا عمر بود، درستی آئین من است
بدخواه کژی، مسلک دیرین من است
آزادی و خیر خواهی نوع بشر
مقصود و مرام و مسلک و دین من است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۴۱ - چون پرده خون دامن رنگین من است
چون پرده خون دامن رنگین من است
چون رشته کوه بار سنگین من است
آنکس که ز دست غم نمی گردد شاد
با بی سروپائی دل غمگین من است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۴۲ - آن سان که ستاره در سما افزون است
آن سان که ستاره در سما افزون است
در روی زمین حادثه گوناگون است
القصه از این حوادث رنگارنگ
بر هر که نظر بیفکنی دل خون است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۴۳ - چون موجد آزادی ما قانون است
چون موجد آزادی ما قانون است
ما محو نمی شویم تا قانون است
محکوم زوال کی شود آن ملت
در مملکتی که حکم با قانون است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۴۴ - این غنچه نوشکفته، خوش وا شده است
این غنچه نوشکفته، خوش وا شده است
واین غوره نارسیده حلوا شده است
آن را که برای نوکری آوردیم
دیری نگذشته زود آقا شده است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۴۵ - صندوقچه ای که جای آرا شده است
صندوقچه ای که جای آرا شده است
هم روح گداز و هم دل آرا شده است
دیو و دد و دام و وحش و طیر است در آن
این جعبه مگر جنگل مولا شده است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۴۶ - منصور که در عدلیه قادر شده است
منصور که در عدلیه قادر شده است
دیر آمده زود از مصادر شده است
هشتاد و یک ابلاغ خلاف قانون
از جانب آن جسور صادر شده است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۴۷ - تا بخت من و تو خوابتر از همه است
تا بخت من و تو خوابتر از همه است
چشم تو و من پر آبتر از همه است
هر چند ادارات خرابند ولیک
عدلیه ما خرابتر از همه است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۴۸ - در ملک جهان زوال مال همه است
در ملک جهان زوال مال همه است
هنگام خوشی منال مال همه است
پامال غنی بود تهی دست چرا
گر نعمت و جاه و مال، مال همه است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۴۹ - دنیا چو یکی خانه و جای همه است
دنیا چو یکی خانه و جای همه است
وین خانه غم سراسرای همه است
این است که عیش و نوش این خانه تمام
از بهر یکی نیست برای همه است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۰ - تشکیل جهان ز روی بی انصافی است
تشکیل جهان ز روی بی انصافی است
چون دستخوش تجمل اشرافی است
یک دسته خودخواه اگر بگذارند
از بهر بشر ثروت دنیا کافی است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۱ - عالم همه عابدند و معبود یکی است
عالم همه عابدند و معبود یکی است
دنیا همه ساجدند و مسجود یکی است
با دیده انصاف چو نیکو نگری
روحانی و ما را همه مقصود یکی است
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۲ - دنیا که مقر حکمفرمائی توست
دنیا که مقر حکمفرمائی توست
سعی و عملش اصل خودآرائی تست
در پیش مدیر این تجارتخانه
سهم تو بقدر فهم و دانائی تست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۳ - تا پایه معرفت نهادیم ز دست
تا پایه معرفت نهادیم ز دست
یک سر به ره جهل فتادیم ز دست
چون کودک خرد بهر جوز و خرما
در و گهر ابلهانه دادیم ز دست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۴ - این جعبه که آرا همه در دامن اوست
این جعبه که آرا همه در دامن اوست
چون دور سپهر بی وفائی فن اوست
از بس که به این و آن دهد وعده وصل
خون دو هزار کشته در گردن اوست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۵ - آن جعبه که رأی خلق گنجینه اوست
آن جعبه که رأی خلق گنجینه اوست
بی مهری روزگار از کینه اوست
فرمان سعادت و شقاوت دارد
این راز نهفته ای که در سینه اوست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۶ - ای جعبه که سرنوشت ما در ید توست
ای جعبه که سرنوشت ما در ید توست
مقصود عموم تابع مقصد توست
امروز که بیطرف شوی با بد و خوب
فرداست که خوب و بد ز خوب و بد توست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۷ - ای توده که جهل در سرشت من و توست
ای توده که جهل در سرشت من و توست
هشدار که گاه زرع و کشت من و توست
تا شب پی حق خویش از پا منشین
برخیز که روز سرنوشت من و توست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۸ - یا دوست دشمنند یا دشمن دوست
یا دوست دشمنند یا دشمن دوست
از دست رها مکن چو من دامن دوست
پرهیز نما ز دوستانی که ز جهل
گر خوار شوی چو خار در گلشن دوست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۹ - آن عهد که بسته شد میان من و دوست
آن عهد که بسته شد میان من و دوست
بشکسته شد از فتنه اهریمن و دوست
دانستم از اول که در این کار آخر
انگشت نما شوم بر دشمن و دوست