تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸۰ - هرگز دل ما غمین ز بیش و کم نیست
هرگز دل ما غمین ز بیش و کم نیست
گر بیش و اگر کم دل ما را غم نیست
اسباب حیات نیست غیر از یکدم
آن نیز دمی باشد و دیگر دم نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸۱ - باغی که در آن آب و هوا روشن نیست
باغی که در آن آب و هوا روشن نیست
هرگز گل یکرنگ در آن گلشن نیست
هر دوست که راست گوی و یکرو نبود
در عالم دوستی کم از دشمن نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸۲ - آن سلسله را که جز خطا باطن نیست
آن سلسله را که جز خطا باطن نیست
کس نیست که بر خطایشان طائن نیست
روزی به وثوق شاد و گاهی به قوام
القصه که این طایفه بی خائن نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸۳ - هر چند که انقلاب را قاعده نیست
هر چند که انقلاب را قاعده نیست
در آتش و خون برای کس مائده نیست
اما دول قوی چو در جنگ شوند
بهر ملل ضعیف بیفایده نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸۴ - در کشور ما که دزد را واهمه نیست
در کشور ما که دزد را واهمه نیست
جز گرگ شبان برای مشتی رمه نیست
آنجا که مضار هست بهر همه است
وانجا که منافع است مال همه نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸۵ - در مملکتی که نام آزادی نیست
در مملکتی که نام آزادی نیست
ویرانی آن قابل آبادی نیست
بهر دل چون آهن آزادی کش
درمان بجز از دشنه پولادی نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸۶ - تا رسم غنی غیر دل آزاری نیست
تا رسم غنی غیر دل آزاری نیست
از بهر فقیر چاره جز زاری نیست
این خواری و این ذلت و این فقر عموم
بی شبهه بجز علت بیکاری نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸۷ - ای خصم تو را مجال کین توزی نیست
ای خصم تو را مجال کین توزی نیست
در کشور ما امید فیروزی نیست
با ما ز در صلح و صفا بیرون آی
کامروز جهان، جهان دیروزی نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸۸ - چون نامه ما برای کلاشی نیست
چون نامه ما برای کلاشی نیست
چون خامه ما مرتشی از راشی نیست
پس پیشه ما هرزه درآئی نبود
پس حرفه ما تهمت و فحاشی نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸۹ - در کشور ما که جنگ اصنافی نیست
در کشور ما که جنگ اصنافی نیست
حاکم بجز از اصول اشرافی نیست
این است که بر خطای یک تن ناچار
صد مدرک و درج ده سند کافی نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۹۰ - در مملکتی که جنگ اصنافی نیست
در مملکتی که جنگ اصنافی نیست
آزادی آن منبسط و کافی نیست
در جشن به کارگر چرا ره ندهند
این مجلس اگر مجلس اشرافی نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۹۱ - دردی بتر از علت نادانی نیست
دردی بتر از علت نادانی نیست
جز علم دوای این پریشانی نیست
با آنکه بروی گنج منزل دارد
بدبخت و فقیرتر ز ایرانی نیست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۹۲ - هر کس که بعهد دوستی پایه نداشت
هر کس که بعهد دوستی پایه نداشت
در دست برای سود سرمایه نداشت
از دایره کم نه ای بیک نقطه بگرد
پیراهن دوستی که پیرایه نداشت
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۹۳ - عمری که مرا به گردش و سیر گذشت
عمری که مرا به گردش و سیر گذشت
دیروز به کعبه دوش در دیر گذشت
هر چند که زندگی بلا بود اما
از دولت مرگ آن بلاخیز گذشت
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۹۴ - دیشب که به صد فتنه و آشوب گذشت
دیشب که به صد فتنه و آشوب گذشت
از مهر به من آن مه محبوب گذشت
آن ماه دو هفته را چو دیدم امسال
یک ماه شب و روز به من خوب گذشت
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۹۵ - عهدی که در این خانه نوا بود، گذشت
عهدی که در این خانه نوا بود، گذشت
همسایه به ما حکمروا بود گذشت
زین خانه خدا بترس ای خانه خراب
کان دوره که خانه بی خدا بود گذشت
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۹۶ - عمری که مرا به گردش و سیر گذشت
عمری که مرا به گردش و سیر گذشت
دیروز به کعبه دوش در دیر گذشت
هر چند که زندگی بلا بود اما
از دولت مرگ آن بلا خیر گذشت
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۹۷ - عمری به ره جنون نشستیم و گذشت
عمری به ره جنون نشستیم و گذشت
وز ملک خرد برون نشستیم و گذشت
القصه کنار این چمن با خواری
چون لاله میان خون نشستیم و گذشت
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۹۸ - ای دیده تو را بر آب دیدیم و گذشت
ای دیده تو را بر آب دیدیم و گذشت
ای خانه تو را خراب دیدیم و گذشت
وی بخت سیاه شوم بیدار آزار
یک عمر تو را بخواب دیدیم و گذشت
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۹۹ - خوش آنکه چو من حیات جاوید گرفت
خوش آنکه چو من حیات جاوید گرفت
وز دولت جام جای جمشید گرفت
هنگام بهار و روز نوروز به باغ
در سبزه و گل غلط زد و عید گرفت