تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - آن میر که جا در اطلس وقاقم کرد
آن میر که جا در اطلس وقاقم کرد
در جامعه خوش نامی خود را گم کرد
دانی که بود به چشم مردم محبوب
هر کس که نگاهداری از مردم کرد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - درد و غم خوبان جوان پیرم کرد
درد و غم خوبان جوان پیرم کرد
بد عهدی آسمان زمینگیرم کرد
من ماندم و من با همه بدبختیها
ای مرگ بیا که زندگی سیرم کرد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - آن خودسر مرتجع که دلها خون کرد
آن خودسر مرتجع که دلها خون کرد
پامال هوای نفس خود قانون کرد!
دیدی که چسان دست طبیعت او را
از دایره با مشت و لگد بیرون کرد؟
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۳ - وستال پی دفاع دل یکدله کرد
وستال پی دفاع دل یکدله کرد
پس پیش وزیر و شه ز طوفان گله کرد
دیروز فغان ما گر از خارجه بود
امروز رواست شکوه از داخله کرد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۴ - آن شیخ که دم ز علم اخفش می زد
آن شیخ که دم ز علم اخفش می زد
با ساده رخان باده بیغش می زد
دیدم که برای دستمالی موهوم
بیواسطه قیصریه آتش می زد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۵ - گر سائس ملک با کیاست باشد
گر سائس ملک با کیاست باشد
دارای درایت و فراست باشد
مابین دو همسایه بباید ناچار
مایل بتوازن سیاست باشد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - گر بر دل ما گرد ملالت باشد
گر بر دل ما گرد ملالت باشد
آن گرد ملال از جهالت باشد
قانون مهاجرت بود لازم لیک
لازمتر از آن بسط عدالت باشد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۷ - گفتی دل خون کرده عوض خواهد شد
گفتی دل خون کرده عوض خواهد شد
از دیده سر آورده عوض خواهد شد
با رنگ سیاستی که من می بینم
یکبار دگر پرده عوض خواهد شد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۸ - آخر دل من ز غصه خون خواهد شد
آخر دل من ز غصه خون خواهد شد
وز روزنه دیده برون خواهد شد
با این افق تیره خدا داند و بس
کاین مملکت خراب چون خواهد شد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۹ - دانی که دل غمزده چون خواهد شد
دانی که دل غمزده چون خواهد شد
پا تا بسر از دست تو خون خواهد شد
وآن خون شده قطره قطره در شام فراق
از روزنه دیده برون خواهد شد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - با خلق خدا شریک غم باید شد
با خلق خدا شریک غم باید شد
سربار بدوش دوست کم باید شد
خواهی ببری گوی معارف خواهی
درگاه عمل پیشقدم باید شد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - یا هم چو ضعیف منزوی باید شد
یا هم چو ضعیف منزوی باید شد
یا صاحب زور معنوی باید شد
فریاد و فغان و ناله را نیست اثر
در جامعه بشر قوی باید شد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - در مسلک مالک ملکی سالک شد
در مسلک مالک ملکی سالک شد
از عشق به ملک آن ملک هالک شد
آورد فشار چون به مستأجر خویش
نامش بزبان دوزخی مالک شد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - یکدم دل ما غمزدگان شاد نشد
یکدم دل ما غمزدگان شاد نشد
ویرانه ما از ستم آباد نشد
دادند بسی به راه آزادی جان
اما چه نتیجه ملت آزاد نشد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد
یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد
ویرانه ما از ستم آباد نشد
دادند بسی به راه آزادی جان
اما چه نتیجه، ملت آزاد نشد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۵ - هر خویش چو نقش در و دیوار نشد
هر خویش چو نقش در و دیوار نشد
از نقشه بیگانه خبردار نشد
یک عمر بر این ملت خواب آلوده
فریاد و فغان زدیم بیدار نشد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۶ - شادم که دل خراب ترمیم نشد
شادم که دل خراب ترمیم نشد
در پیش امید و بیم تسلیم نشد
یک صبح رهین نور امید نگشت
یک شام غمین ظلمت و بیم نشد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۷ - هر سر که بپای خم می سوده نشد
هر سر که بپای خم می سوده نشد
از دست غم زمانه آسوده نشد
هر دامن پاکی که به می شد رنگین
با آن همه آلودگی آلوده نشد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - یک دم دل من ز غصه آسوده نشد
یک دم دل من ز غصه آسوده نشد
وین عقده ناگشوده بگشوده نشد
این دامن پاک چاک چاکم هرگز
الا ز سرشک دیده آلوده نشد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - از رأی شمیران غم دل افزون شد
از رأی شمیران غم دل افزون شد
وز جعبه شوم کن جگرها خون شد
چون نوبت آراء لواسان گردید
فریادکنان جان ز بدن بیرون شد