تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - دوشینه لوای صلح افراشته شد
دوشینه لوای صلح افراشته شد
در مزرع دل تخم صفا کاشته شد
اصلاح وزیر جنگ با پارلمان
نیکو قدمی بود که برداشته شد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - ایکاش مرا ناطقه گویا می شد
ایکاش مرا ناطقه گویا می شد
یک لحظه دهان بسته ام وا می شد
تا این دل سودا زده پرده نشین
بی پرده میان خلق رسوا می شد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - ای کاش که راز دل مبرهن می شد
ای کاش که راز دل مبرهن می شد
مقصود و مرام ما معین می شد
هرگونه سیاستی که دارد دولت
تا حد لزوم صاف و روشن می شد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۳ - روزی که شهید عشق قربانی شد
روزی که شهید عشق قربانی شد
آغشته به خون مفخر ایرانی شد
در ماتم او عارف و عامی گفتند
ایام صفر محرم ثانی شد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - این قوم که تا کشور ما تاخته اند
این قوم که تا کشور ما تاخته اند
با رایت خودسری برافراخته اند
با این همه های هوی ایشان دیدیم
هنگام عمل وظیفه نشناخته اند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - بس هم نفسان نرد غلط باخته اند
بس هم نفسان نرد غلط باخته اند
یک جامعه را به شبهه انداخته اند
با آن همه امتحان هنوز این مردم
ما را به ثبات عزم نشناخته اند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - آنانکه لوای فقر افراخته اند
آنانکه لوای فقر افراخته اند
یکباره سوی ملک فنا تاخته اند
بیچاره و چاره ساز خلقند تمام
آنانکه به دل سوختگی ساخته اند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - آنانکه سوار اسب گلگون شده اند
آنانکه سوار اسب گلگون شده اند
از مکمن ارتجاع بیرون شده اند
با آنکه گرو برده به قانون شکنی
امروز نماینده قانون شده اند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - ابناء بشر جمله ز یک عائله اند
ابناء بشر جمله ز یک عائله اند
وز حرص دول مدام در غائله اند
از آز دول الحذر ای اهل جهان
کانها همه رهزنان این قافله اند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - آنانکه پریر قلب ما را خستند
آنانکه پریر قلب ما را خستند
دیروز قرار با اجانب بستند
دوشینه یگانه عضو دولت بودند
امروز نماینده ملت هستند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۰ - آن سلسله ای که از امیران هستند
آن سلسله ای که از امیران هستند
معمار در این سرای ویران هستند
از چیست که با ثروت هنگفت مدام
اندر صدد غارت ایران هستند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - تجار ز فقر ناشکیبا گشتند
تجار ز فقر ناشکیبا گشتند
بی چیز و گدا ز پیر و برنا گشتند
دیگر چه ثمر ز دستگیری وقتی
کز فقر عمومی همه بی پا گشتند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۲ - آنانکه به عدل و داد مفتون گشتند
آنانکه به عدل و داد مفتون گشتند
تسلیم مقررات قانون گشتند
و آنها که بفرعونی خود بالیدند
ناگاه غریق لجه خون گشتند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۳ - افسوس که دست رنج ما را بردند
افسوس که دست رنج ما را بردند
با بطر، چهار و پنج ما را بردند
ما و تو برنجیم و حریفان زرنگ
بی زحمت و رنج، گنج ما را بودند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۴ - چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
ما را غم بیکرانه قسمت کردند
شیخ و شه و شحنه عیش و نوش همه را
بردند و برادرانه قسمت کردند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۵ - در کعبه خطاکار خطابم کردند
در کعبه خطاکار خطابم کردند
از بتکده رندانه جوابم کردند
آباد شود کوی خرابات مغان
کانجا به یکی جرعه خرابم کردند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۶ - شادم که پری رخان غمینم کردند
شادم که پری رخان غمینم کردند
یغمای دل و غارت دینم کردند
چون خال سیاه گوشه ابروی خویش
ناکرده نگه گوشه نشینم کردند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۷ - صد مرد چو شیر، عهد و پیمان کردند
صد مرد چو شیر، عهد و پیمان کردند
اعلان گرسنگی به زندان کردند
شیران گرسنه از پی حفظ شرف
با شور و شعف ترک سر و جان کردند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۸ - افسوس که دشمنان دلم خون کردند
افسوس که دشمنان دلم خون کردند
یاران کهن محنتم افزون کردند
ما را رفقا به جرم دیوانه گری
از دایره عاقلانه بیرون کردند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۹ - آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند
آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند
آزادی حق خویش تأمین کردند
دارند در انظار ملل حق حیات
آن قوم که انقلاب خونین کردند