تعداد ۳۹۵۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳ - ز فزیدیوس و ز دیفیریا
ز فزیدیوس و ز دیفیریا
چه مایه شبه شد به لوقاریا
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۴ - دل دمخسینوس شد ناشکیب
دل دمخسینوس شد ناشکیب
کخ در کار عذار چه سازد فریب
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۵ - بود مرد آرمده در بند سخت
بود مرد آرمده در بند سخت
چو جنبنده گردد شود نیکبخت
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۶ - فکندش بیک زخم گردون ز کفت
فکندش بیک زخم گردون ز کفت
چو افکنده شد دست عذرا گرفت
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷ - بسی خیم ها کرده بود او درست
بسی خیم ها کرده بود او درست
مر این خیم های و را چاره جست
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۸ - درآمد در آن خانۀ چون بهشت
درآمد در آن خانۀ چون بهشت
بروز رش از ماه اردیبهشت
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۹ - بچشم اندرون دیده از رون اوست
بچشم اندرون دیده از رون اوست
بجسم اندرون جنبش از خون اوست
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۰ - به آسیب پای و بزانو و دست
به آسیب پای و بزانو و دست
همی مردم افکند چون پیل مست
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۱ - تنی چند از موج دریا برست
تنی چند از موج دریا برست
رسیدند نزدیکی آبخوست
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۲ - بصد جای تخم اندر افکند سخت
بصد جای تخم اندر افکند سخت
بتندید شاخ برآور درخت
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۳ - ولیکن روانم ز تو سیر نیست
ولیکن روانم ز تو سیر نیست
دلم چون دل تو بکفشیر نیست
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۴ - چو شب رفت و بر دشت پستی گرفت
چو شب رفت و بر دشت پستی گرفت
هوا چون مغ آتش پرستی گرفت
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۵ - مرا هرچه ملک و سپاهست و گنج
مرا هرچه ملک و سپاهست و گنج
همی زان تست و ترا زوست خنج
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۶ - بجوشید لشکر چو مور و ملخ
بجوشید لشکر چو مور و ملخ
کشیدند از کوه تا کوه نخ
زمینی همه روی او دیولاخ
بدیدن درشت و به پهنا فراخ
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۷ - سخنور چو رای روان آورد
سخنور چو رای روان آورد
سخن بر زبان ردان آورد
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۸ - برو جست عذرا چو شیر نژند
برو جست عذرا چو شیر نژند
بزد دست و چشم ادانوش کند
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۹ - اگر بر سر مرد زد در نبرد
اگر بر سر مرد زد در نبرد
سرو قامتش بر زمین پخچ کرد
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۰ - ز بس کش بخاک اندرون گنج بود
ز بس کش بخاک اندرون گنج بود
ازو خاک پی خسته (خوسته) را رنج بود
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۱ - ز بس کینه جوی و دژ آهنگ بود
ز بس کینه جوی و دژ آهنگ بود
فراخای گیتی برو تنگ بود
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۲ - ز دریا بخشکی برون آمدند
ز دریا بخشکی برون آمدند
ز بر بر سوی زیفنون آمدند