تعداد ۳۹۵۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۳ - سلیسون شه فرّخ اخترش بود
سلیسون شه فرّخ اخترش بود
فلقراط شه را برادرش بود
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۴ - چو از راستی بگذری خم بود
چو از راستی بگذری خم بود
چه مردی بود کز زنی کم بود
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۵ - نگاری کزو بت نمونه شود
نگاری کزو بت نمونه شود
بیارایی او را چگونه شود
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۶ - ز گرمی بر آن کوکبه بانگ زد
ز گرمی بر آن کوکبه بانگ زد
که آن بانگ تب لرزه بر مانگ زد
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۷ - پریچهرگان رزم را دلپسند
پریچهرگان رزم را دلپسند
بپولاد پوشیده چینی پرند
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۸ - سزد ار چه او نیز تکبر کند
سزد ار چه او نیز تکبر کند
که شه نیکویی با کسندر کند
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۹ - همه نام کینشان بپرخاش مرد
همه نام کینشان بپرخاش مرد
دل جنگجوی و بسیج نبرد
همی توختند و همی تاختند
همی سوختند و همی ساختند
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳۰ - به فرزند باقیست کام پدر
به فرزند باقیست کام پدر
به فرزند زنده ست نام پدر
نه من کمتر از اندر وسم بمهر
نه هارو و نه نیز عذرا بچهر
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳۱ - به افرنجه افراطن نامدار
به افرنجه افراطن نامدار
یکی پادشاهی بدی کامکار
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳۲ - سخن مر سری را کند تاجدار
سخن مر سری را کند تاجدار
سری را کند هم سخن چاه دار
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳۳ - چو میروک را بال گردد هزار
چو میروک را بال گردد هزار
برآرد پر از گردش روزگار
بکاوید کالاش را سر بسر
که داند که چه یافت زرّو گهر
برآرندۀ گرد گردان سپهر
همو پرورانندۀ ماه و مهر
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳۴ - که فرخ منوس آن شه دادگر
که فرخ منوس آن شه دادگر
که بد پادشاه جهان سریسر
جدا ماند بیچاره از تاج و تخت
بدرویشی افتاد و شد شور بخت
سر تخت بختش برآمد بماه
دگر باره شد شاه و بگرفت گاه
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳۵ - دمان همچنان کشتی مارسار
دمان همچنان کشتی مارسار
که لرزان بود مانده اندر سنار
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳۶ - یکی پادشا بود در نیمروز
یکی پادشا بود در نیمروز
که از داد دیدی بزرگی و روز
بگنج اندرش ساخته خواسته
بجنگ اندرش لشکر آراسته
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳۷ - ترا هست محشر رسول حجاز
ترا هست محشر رسول حجاز
دهنده بپول چنیوت جواز
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳۸ - فرو کوفتند آن بتان را بگزر
فرو کوفتند آن بتان را بگزر
نه شان رنگ ماند و نه فرّ و نه برز
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۳۹ - همی از پس رنجهای دراز
همی از پس رنجهای دراز
به طرطا نیوش اندر آمد فراز
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۴۰ - ندید و نبیند ترا هیچکس
ندید و نبیند ترا هیچکس
گه رزم مثل و گه بزم دس
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۴۱ - جهاندیده ای نام او ذی فنوس
جهاندیده ای نام او ذی فنوس
که کردی بر آوای بلبل فسوس
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۴۲ - حکیمی بد و نام او مخسنوس
حکیمی بد و نام او مخسنوس
که دانش همی دست او داد بوس