تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴۳ - گل گفت چو من گلی کجا در چمنست
گل گفت چو من گلی کجا در چمنست
یا رنگ کدام لاله گویی چو منست
نسبت به شقایقم مکن کان مسکین
دل سوخته و نزار و خونین دهنست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴۴ - زیبا رخ تو ماه درفشان منست
زیبا رخ تو ماه درفشان منست
شیرین لب تو لعل بدخشان منست
زلف تو که عالمی از او آشفتست
جمعیت خاطر پریشان منست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴۵ - ای دوست دل از دست فراقت خونست
ای دوست دل از دست فراقت خونست
در خون دلم روی جان گلگونست
لیلی صفتا ببین که دیوانه دلم
از روز فراقت ای صنم مجنونست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴۶ - ما را دل و دیده در فراقت خونست
ما را دل و دیده در فراقت خونست
شوق رخت از حد و صفت بیرونست
گویند ز دل به دل بود راه ولی
ما مایل و تو ز ما ملولی چونست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴۷ - خالی به میان ابروان دارد دوست
خالی به میان ابروان دارد دوست
کان را دلم از میان جان دارد دوست
گوید که تو را دوست ز دل می دارم
از دل نه که ما را به زبان دارد دوست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴۸ - از بس که بیازرد دل دشمن و دوست
از بس که بیازرد دل دشمن و دوست
گویی به گناه هیچ کندندش پوست
وقتی غم او بر همه دلها بودی
اکنون همه غمهای جهان بر دل اوست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴۹ - فریاد ز جور دشمن و فرقت دوست
فریاد ز جور دشمن و فرقت دوست
کاین هر دو بلا به نزد و امّا نه نکوست
کردند جفا بسی نه بر حق الحق
«از شیشه همان برون تراود که دروست»
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۰ - بر ذکر تو دایماً زبانم جاریست
بر ذکر تو دایماً زبانم جاریست
همراه تو دل به خواب و در بیداریست
از روی کرم نظر به حالم فرمای
کاین دل به غم عشق تو بس بازاریست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۱ - این گردش گردون که چو لعبت بازیست
این گردش گردون که چو لعبت بازیست
هردم به طریقه ای و هردم سازیست
ای کودک دل به بازی از راه مرو
کاندر ره عشق عاشقان هم رازیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۲ - ایام بهار و گل و خرّم روزیست
ایام بهار و گل و خرّم روزیست
کاندر پی آن بهار هم نوروزیست
خوش دار دل و مباش غمگین ز جهان
در دفتر عمر بین که روزی روزیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۳ - تا یک سر موی در تو هستی باقیست
تا یک سر موی در تو هستی باقیست
اندیشه کار بت پرستی باقیست
گفتی بت پندار شکستم رستم
آن بت که ز بند او برستی باقیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۴ - دردیست به دل که هیچ بهبودش نیست
دردیست به دل که هیچ بهبودش نیست
جز وصل تو از هیچ دوا سودش نیست
هستی تو طبیب درد بیچاره دلم
وز هر دو جهان غیر تو مقصودش نیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۵ - رنجور غم عشق تو بهبودش نیست
رنجور غم عشق تو بهبودش نیست
بی وصل تو از هیچ دوا سودش نیست
گفتم که مگر عاقبتم محمودست
بیچاره جهان طالع مسعودش نیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۶ - بی روی تو ای نگار آرامم نیست
بی روی تو ای نگار آرامم نیست
وز لعل لبان تو دمی کامم نیست
جانم به لب آمد از خمار شب هجر
مشکل که شراب هجر در جامم نیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۷ - مشکل که به درد عشق درمانم نیست
مشکل که به درد عشق درمانم نیست
جز آتش هجران تو در جانم نیست
گفتم که مگر به هجر صبرم باشد
روزی ز تو ای نگار و امکانم نیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۸ - تا بر درت ای دوست مرا باری نیست
تا بر درت ای دوست مرا باری نیست
مشکلتر از این بر دل من باری نیست
گر نیست تو را شوق مرا باری هست
ور هست تو را صبر مرا باری نیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۹ - هرگز دل من ز غم دمی خالی نیست
هرگز دل من ز غم دمی خالی نیست
از من غم چون تو همدمی خالی نیست
هردم دم من بگیرد از غم خوردن
چون دم بگرفت از دمی خالی نیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶۰ - بیداد فلک بر دلم از حد بگذشت
بیداد فلک بر دلم از حد بگذشت
بر ریش فراق مرهم از حد بگذشت
پرسی ز من ای دوست که چونی از غم
ای دوست چه گویم که غم از حد بگذشت
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶۱ - چشمم به کرشمه دوش با جانان گفت
چشمم به کرشمه دوش با جانان گفت
کز بیم فراق تو نمی یارم خفت
امروز پشیمان شدم از گفته ی خویش
آری صنما مست چه داند که چه گفت
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶۲ - در بندگیت طاقم و با درد تو جفت
در بندگیت طاقم و با درد تو جفت
ز الماس مژه درّ زمین خواهم سفت
از دست جفای چرخ و از جور رقیب
در بستر ایمنی نمی یارم خفت