تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶۳ - دردیست مرا نهان نمی یارم گفت
دردیست مرا نهان نمی یارم گفت
درّیست وصال تو نمی یارم سفت
عمریست که این بنده ی بیچاره ی تو
طاقست ز صبر و هست با درد تو جفت
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶۴ - در دیده خال روی تو جا بگرفت
در دیده خال روی تو جا بگرفت
در دل قد چون سرو تو مأوا بگرفت
از لعل لب تو آتشی بس سوزان
ای نور دو دیده بین که در ما بگرفت
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶۵ - مرغ دل من هوای یاری نگرفت
مرغ دل من هوای یاری نگرفت
و این دست مرا شبی نگاری نگرفت
یک دم به میان نیامد آن سرو سهی
تا عاقبت الامر کناری نگرفت
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶۶ - هرگز دل من بی تو قراری نگرفت
هرگز دل من بی تو قراری نگرفت
روزی ز میان تو کناری نگرفت
بر باد خیال نقش رویت صنما
خون شد دل و دست من نگاری نگرفت
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶۷ - یارب نظری کن به جهان از کرمت
یارب نظری کن به جهان از کرمت
زیرا که به پای بندگی بر درمت
گر یوسف مصری بفروشی به درم
من یوسف مصرم و به جان می خرمت
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶۸ - شب تا به سحر میان خونم ز غمت
شب تا به سحر میان خونم ز غمت
چون اشک ز دیده سرنگونم ز غمت
پرسی ز من خسته که چونی ز غمم
در من نگر و ببین که چونم ز غمت
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۶۹ - زین بیش روا مدار بر من ستمت
زین بیش روا مدار بر من ستمت
دل شاد کنم دمی که مردم ز غمت
مردم ز غمت دمی دم ای عیسی دم
باشد که شوم زنده به فرخنده غمت
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷۰ - جز وصل توأم هیچ نمی باید هیچ
جز وصل توأم هیچ نمی باید هیچ
جز یاد توأم هیچ نمی باید هیچ
هیچست دهان تنگت ای جان و دلم
زان لب بجز از هیچ نمی خواهد هیچ
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷۱ - درد دل من لعل تو درمانش باد
درد دل من لعل تو درمانش باد
دل بسته آن پسته خندانش باد
در عهد وصال اگر نوازد ما را
صد جان جهان به عید قربانش باد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷۲ - بر خاطرت از خاک رهی گرد مباد
بر خاطرت از خاک رهی گرد مباد
وین آتش اشتیاق ما سرد مباد
دردی دارم ز هجرت ای جان و جهان
درمان دل منی تو را درد مباد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷۳ - ما را غم عشق روی تو رای افتاد
ما را غم عشق روی تو رای افتاد
در جان هوس لعل شکرخای افتاد
زلف بت من که سرکشیها در اوست
در دست نمی آید و در پای افتاد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷۴ - دیدم صنمی به قد چو سرو آزاد
دیدم صنمی به قد چو سرو آزاد
چون نرگس تازه گل رخی حور نژاد
صد خار جفا دمیده پیرامن او
همسایه بد خدای کس را مدهاد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷۵ - آن کیست که او از لب جانان طلبد
آن کیست که او از لب جانان طلبد
بر درد دلش ز وصل درمان طلبد
مشکل نشدست راه هجرانش هنوز
زان روی چنین وصل من آسان طلبد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷۶ - مسکین دل من چو وصل جانان طلبد
مسکین دل من چو وصل جانان طلبد
اینست مراد دلم و آن طلبد
در عهد وصال روی تو جان و جهان
از بهر فدای دوست فرمان طلبد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷۷ - یک بوسه دلم ز لعل جانان طلبد
یک بوسه دلم ز لعل جانان طلبد
دردیست نهان در او و درمان طلبد
لعل لب تو که مایه درمانست
از بهر یکی بوسه ز جانان طلبد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷۸ - با درد تو دل چگونه درمان طلبد
با درد تو دل چگونه درمان طلبد
با عشق تو سر چگونه سامان طلبد
خواهد که ببوسد کف پایت از جان
لیکن ز زبان دوست فرمان طلبد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۷۹ - بربود دل از من صنمی سیمین خد
بربود دل از من صنمی سیمین خد
زان روی که حسن اوست بیرون از حد
رویش چو گلست در چمن می دارش
در حفظ خود از بلای هم صحبت بد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۸۰ - دل بس نکند ز دوست تا سر دارد
دل بس نکند ز دوست تا سر دارد
با آنکه بتم شعبده در سر دارد
تا سرو چمن قامت و بالای تو دید
از رشک قد تو دست در سر دارد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۸۱ - سرو قد تو هزار دستان دارد
سرو قد تو هزار دستان دارد
بر روی چو گل هزار دستان دارد
از شیوه گری در شکن هر زلفی
صد شیوه و صد هزار دستان دارد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۸۲ - زلفت چو بنفشه پیچ و تابی دارد
زلفت چو بنفشه پیچ و تابی دارد
لعل تو چو آتشست و آبی دارد
گفتم که چو چشم تو نباشد مستی
گفتا که به هر گوشه خرابی دارد