تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۵۵ - گر دل ندهی، از تو شکایت کنمی
گر دل ندهی، از تو شکایت کنمی
دانم که شکایت، به چه غایت کنمی
گر پرده دری نباشد اندر حق تو
زآنها که تو کرده ئی، حکایت کنمی
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۵۶ - گر با من دُرد خواره داری سرمی
گر با من دُرد خواره داری سرمی
قارون شوی امشب چو من از گوهرمی
دل یک تنه و لشکر غم بیعدد است
لابد مددی بیابد از ساغر می
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۵۷ - نی گفت که پای در گلم بود بسی
نی گفت که پای در گلم بود بسی
با آنکه بریدند سرم در هوسی
نی دم که از آن بخود دمم زعشق کسی
معذورم دار، اگر بنالم نفسی
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۵۸ - ای خالق ذوالجلال وای بار خدای
ای خالق ذوالجلال وای بار خدای
بیشم مدوان در بدر و جای بجای
یا خانه امید مرا در دربند
یا قفل مهمات مرا در بگشای
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۵۹ - گه طعمه ی مور اژدهائی سازی
گه طعمه ی مور اژدهائی سازی
گه از پر پشه ئی همائی سازی
برهم شکنی کاسه صد کسری را
تا دسته ی کوزه ای گدائی سازی
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۶۰ - شبها، ز تو من دور و تو یار دگری
شبها، ز تو من دور و تو یار دگری
من در غم تو، تو غمگسار دگری
سودای تو تا بروز هم خوابه ی من
تو خفته به ناز در کنار دگری
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۶۱ - از جان که نداشت هیچ سودم، تو بهی
از جان که نداشت هیچ سودم، تو بهی
در دل که فرو گذاشت زودم، تو بهی
از دیده که نقش تو نمودم تو بهی
دیدم همه را و آزمودم تو بهی
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۶۲ - با صحبت جان بوصل جانان نرسی
با صحبت جان بوصل جانان نرسی
بر مور نشسته بر سلیمان نرسی
این قصه بپایان نرسد از محنت
تا پیشتر از قصه بپایان نرسی
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۶۳ - ای خاک چو کان دل توانگر داری
ای خاک چو کان دل توانگر داری
تا در شکم آن عزیز گوهر داری
ترسم که بحشر هم ز دستش ندهی
گر هیچ ندانی که چه در بر داری
اثیر اخسیکتی : مفردات
شماره ۶ - توحید چو آفتاب عریان شدنست
توحید چو آفتاب عریان شدنست
وز شبپره طبعان نه هراسان شدنست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱ - خورشید همی سجده برد قد ترا
خورشید همی سجده برد قد ترا
در نتوان یافت حسن بیحد ترا
بخرام بتا که سرو آزاد چمن
ناگه خط بندگی دهد قد ترا
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲ - ای چشم من از نقش رخت دفتر آب
ای چشم من از نقش رخت دفتر آب
آورده غمت راز دلم برسر آب
من سوخته ام تو آب داری آری
جان را ز فراتش بود و گل بر آب؟
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳ - از زلف تو دل برون گرفتم مطلب
از زلف تو دل برون گرفتم مطلب
آسان تر صلح چون گرفتم مطلب
گر هست امیدت که خوری آبی خوش
رنج دل من که خون گرفتم مطلب
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴ - کردست مرا زمانه در تاب امشب
کردست مرا زمانه در تاب امشب
حیران شده میطپم چو سیماب امشب
بادیده ندارم سخن خواب امشب
کز آتش من می بچکد آب امشب
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵ - آی آینه جود مصور دستت
آی آینه جود مصور دستت
وز چشمه خورشید سخی تر دستت
شد روزی خلق را گذر در دستت
تا چشم همه جهان بود بر دستت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶ - از جود تو برد ابر بر گردون رخت
از جود تو برد ابر بر گردون رخت
وز عدل تو تاج یافت پنداری بخت
زان سنگ اندازان چو باز رفتی بر تخت
در بارید ابر و سیم پاشید درخت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷ - از زلف تو باد گل سواری آموخت
از زلف تو باد گل سواری آموخت
وز خط تو مشک مه نگاری آموخت
جان از سخنت بزرگواری آموخت
وهم از دهن تو خرده کاری آموخت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸ - افسوس که آن جان جهانم بفروخت
افسوس که آن جان جهانم بفروخت
نخریده هنوز در زمانم بفروخت
پیش که توان گفت که بی عیب و هنر
ارزان بخرید و رایگانم بفروخت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۹ - هر کیسه که بر وفاش جان از دل دوخت
هر کیسه که بر وفاش جان از دل دوخت
بدرید و به آتش جفا پاک بسوخت
در غصه آنم که کنون گویندش
بیش از همه رایگانم از هیچ فروخت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۰ - دل گرچه ز هجرت سپر تیر بلاست
دل گرچه ز هجرت سپر تیر بلاست
تن گر چه ز اندوه تو چون موی بکاست
تا از تو مرا هنوز امید وفاست
از من تو بدان که هیچ کج ناید راست