تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فضولی : رباعیات
شماره ۷۴ - ای کرده بصد خون جگر جمع متاع
ای کرده بصد خون جگر جمع متاع
آیا چه شود حال تو هنگام وداع
با خلق نزاع از پی دنیا کم کن
دنیا نه متاعیست که ارزد بنزاع
فضولی : رباعیات
شماره ۷۵ - عمریست که از بنفشه و سنبل باغ
عمریست که از بنفشه و سنبل باغ
دادست مرا دولت وصل تو فراغ
روشن شده از نظاره چشم تو چشم
تر گشته ببوی چین زلف تو دماغ
فضولی : رباعیات
شماره ۷۶ - دور از رخ او نمی کنم رغبت باغ
دور از رخ او نمی کنم رغبت باغ
دارم ز تماشای گل و لاله فراغ
ترسم که خلد بسینه ام از گل خار
آتش فکند بر جگرم لاله ز داغ
فضولی : رباعیات
شماره ۷۷ - صد شُکر که خاک طینتم یافت شرف
صد شُکر که خاک طینتم یافت شرف
افتاد مرا دامن اقبال به کف
هر کس که نظری ز شاه اقلیمی یافت
من فیض نظر یافتم از شاه نجف
فضولی : رباعیات
شماره ۷۸ - علم و ادبست مایه عز و شرف
علم و ادبست مایه عز و شرف
گوهر که نباشد چه گشاید ز صدف
تا فرصت کار هست بی کار مباش
مپسند که بیهوده شود عمر تلف
فضولی : رباعیات
شماره ۷۹ - عمریست تو را عزیز، طبعیست لطیف
عمریست تو را عزیز، طبعیست لطیف
بر خود منما قید جهان را تکلیف
آن کن که رضاییست درو ایزد را
مگذار که ضایع شود اوقات شریف
فضولی : رباعیات
شماره ۸۰ - کار دو جهان ز عشق دارد رونق
کار دو جهان ز عشق دارد رونق
در عشق گرفته است این نظم نسق
بی عشق نمی توان بمقصود رسید
عشق است طریق مستقیم ره حق
فضولی : رباعیات
شماره ۸۱ - با دیده اشکبار باید عاشق
با دیده اشکبار باید عاشق
سرگشته روزگار باید عاشق
آسوده دلی طریقه معشوق است
آشفته و بی قرار باید عاشق
فضولی : رباعیات
شماره ۸۲ - هر سبزه تر که سر زدست از دل خاک
هر سبزه تر که سر زدست از دل خاک
نوک مژه ایست از تحسر نمناک
گویا که شده خاک اسیران زمین
گریان ز غمی که دیده اند از افلاک
فضولی : رباعیات
شماره ۸۳ - ما را هدف تیر بلا کرد فلک
ما را هدف تیر بلا کرد فلک
با محنت و درد مبتلا کرد فلک
از یار و دیار خود جدا کرد فلک
فریاد ز ظلمی که بما کرد فلک
فضولی : رباعیات
شماره ۸۴ - ای ماه رخت شمع شبستان خیال
ای ماه رخت شمع شبستان خیال
خالی شدن من ز خیال تو محال
دی کرده خیال تو مرا در همه حال
فارغ ز غم فراق و امید وصال
فضولی : رباعیات
شماره ۸۵ - چون دید مرا مایل زلف و خط و خال
چون دید مرا مایل زلف و خط و خال
افکند نظر سوی من آن طرفه غزال
جمعیت حال داشتم چشم رسید
دیوانه شدم مرا پریشان شد حال
فضولی : رباعیات
شماره ۸۶ - در پرده شدی پرده فتاد از کارم
در پرده شدی پرده فتاد از کارم
خون گشت روان و چشم گوهر بارم
بگداخت تنم سوخت دل افگارم
دریاب و گرنه می کشد غم زارم
فضولی : رباعیات
شماره ۸۷ - در صورت اگر طالب معشوق و مییم
در صورت اگر طالب معشوق و مییم
در معنی ازین طریق محظوظ کییم
زهاد چنان که می نمایند نیند
ما نیز چنان که می نماییم نه ایم
فضولی : رباعیات
شماره ۸۸ - صد شکر که زهاد بداندیش نه ایم
صد شکر که زهاد بداندیش نه ایم
شیخان سفیه حیله اندیش نه ایم
چون زاهدگان و شیخگان سالوس
مداح خود و معتقد خویش نه ایم
فضولی : رباعیات
شماره ۸۹ - در دل غم یاریست که من می دانم
در دل غم یاریست که من می دانم
اندو نگاریست که من می دانم
عمریست که جز عشق ندارد کاری
دل عاشق کاریست که من می دانم
فضولی : رباعیات
شماره ۹۰ - داغ غم هجران تو در جان دارم
داغ غم هجران تو در جان دارم
صد ناله ز داغ غم هجران دارم
ای عمر که بی تو زندگی دشوارست
غم کشت مرا از تو چه پنهان دارم
فضولی : رباعیات
شماره ۹۱ - یارب دل تیره ام منور گردان
یارب دل تیره ام منور گردان
هر کار که باشدم میسر گردان
روی دلم از غیر درت برگردان
تا هست مقیم خاک این در گردان
فضولی : رباعیات
شماره ۹۲ - چشمی بگشا حال دل زارم بین
چشمی بگشا حال دل زارم بین
خون ریختن دیده خونبارم بین
با خنجر غمزه سینه ام را بشکاف
داغ غم خود بر دل افکارم بین
فضولی : رباعیات
شماره ۹۳ - خوش آن که دمی با تو کنم سیر چمن
خوش آن که دمی با تو کنم سیر چمن
من پر کنم از اشک و تو از گل دامن
ما را نبود رقیب در پیرامن
من باشم و تو باشی و تو باشی و من