تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۳۴ - ای دوست ز نوک خامه مشک آوردی
ای دوست ز نوک خامه مشک آوردی
وز ابر مژه سیل سرشک آوردی
در عشق گمانم که ترا ضعف دلی است
زین است که تحفه بیدمشک آوردی
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۳۵ - یاس
آرم همه شب ز جزع خونین الماس
دارم به تو امید و ز هجر تو هراس
تا نگذاری امید من یاس شود
سوی تو روانه کردم این دسته ی یاس
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۳۶ - ای یار عزیز و عاشق قدرشناس
ای یار عزیز و عاشق قدرشناس
سوی تو روانه کردم این دسته یاس
از سیرت ناس بر حذر باش و بخوان
هنگام فراق دوستان سوره ناس
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۳۷ - هندوانه
ای خال تو هندوانه اندر آتش
وی چشم تو ترکانه و رویت مهوش
از من دو سه هندوانه گر بپذیری
گردم به غلامیت چه هندوی حبش
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۳۸ - تا داد دو هندوانه آن لبعت مست
تا داد دو هندوانه آن لبعت مست
جان آمد و هندوانه بر خاک نشست
با مهر تو از غیر بریدم که به دهر
نگرفته دو هندوانه کس در یک دست
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۳۹ - خربوزه
چون یار روان بسوی من خربزه داشت
از بوسه لعلم طلب جایزه داشت
آن خربزه بس خوش مزه و شیرین بود
اما طعمش بیشتر از آن مزه داشت
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۴۰ - نیلوفر
ای ترک بدیع و دلبر سیمین بر
دادم ز برایت ارمغان نیلوفر
از خط تو و روی منش هست نشان
وز تاب من و زلف تواش هست خبر
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۴۱ - نیلوفر تازه داده بودی یارا
نیلوفر تازه داده بودی یارا
شرمنده ز لطف خود نمودی ما را
گر شکوه ات از سپهر نیلی رنگ است
خوش باش بکام تو کنم دنیا را
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۴۲ - نرگس
در باغ سحر نرگس تر دیده گشود
با چشم تواش بنای هم چشمی بود
من نیز ز خشم دیده اش برکندم
بستان و بزیر پای خود افکن زود
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۴۳ - زان نرگس تازه کز بر یار آمد
زان نرگس تازه کز بر یار آمد
صد گونه ضیاء به چشم خون بار آمد
تو همچو بنفشه خفته من چون نرگس
چشمم همه شب ز غصه بیدار آمد
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۴۴ - نارنج
ای غبغب تو برده گرو از نارنج
پیش تو برند دستها همچو ترنج
نارنج فرستادمت اینک یعنی
از بنده خطائی ار شود دیده، مرنج
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۴۵ - چون تحفه کوی دوست نارنج بود
چون تحفه کوی دوست نارنج بود
از خجلت او به دل مرا رنج بود
گفتی که ز من مرنج هنگام بدی
رنجی که رسد از تو مرا گنج بود
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۴۶ - ترنج
تا یاد ترنج غبغبت افتادم
بهر تو ترنجی ای پریرخ دادم
بستان ز من این ترنج و یکبار دگر
از بوس ترنج غبغبت کن شادم
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۴۷ - چون داد ترنجم آن پری پیکر مست
چون داد ترنجم آن پری پیکر مست
یک نکته پنهان به حقیقت پیوست
کاین بوده ترنجی که زلیخا در بزم
بنهاد و زنان کارد کشیدند بدست
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۴۸ - لیمو
ای گل خجل از طراوت بستانت
از چرخ گذشته نعره مستانت
از بهر تو لیمو بفرستم یعنی
سیرابم کن ز لیموی بستانت
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۴۹ - این لیموئی که تحفه انان شد
این لیموئی که تحفه انان شد
شیرین و لطیف و تازه همچون جان شد
صفرائی عشق را به تجویز حکیم
درمان هزار درد بیدرمان شد
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۵۰ - نارنگی
ای دوست بنه شرح غم دلتنگی
آغاز نما حکایت یکرنگی
از رنگ زمانه و ز نیرنگ خسان
غصه چه خوری بنوش از این نارنگی
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۵۱ - این میوه که با روی تو همرنگستی
این میوه که با روی تو همرنگستی
درمان دل عاشق دل تنگستی
خوردیم به یاد غم رویت اما
نارنگی نیست بلکه نیرنگستی
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۵۲ - سیب
ای قد تو در گلشن جان نخل امید
خطت چو بنفشه ای که در باغ دمید
دادم بحضور تو به صد روسیهی
سیبی که چو رخسار تو سرخ است و سفید
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۵۳ - ای آنکه ترا پنجه شیری باشد
ای آنکه ترا پنجه شیری باشد
در جنگ غمت ساز دلیری باشد
سیب تو قبول کردم اما ترسم
این راست شود که سیب سیری باشد