تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۷۴ - قرص
ای برده گرو عارضت از قرص قمر
این قرص بگیر و در صفاتش بنگر
چون روی تو قرص و چون دلت سخت بود
مانند لبت چاشنی آرد به شکر
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۷۵ - آن قرص که داده بودی ای کبک خرام
آن قرص که داده بودی ای کبک خرام
بردم به زبان همچو شکر بر بادام
چون طعم لب تو اندر او دانستم
آنقدر مکیدمش که شد آب تمام
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۷۶ - شکار
ای دوست ببین بنده چه کاری کرده
در دشت شکار آشکاری کرده
دادم ز برایت که بداند همه کس
امروز شکار تو شکاری کرده
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۷۷ - ای شیر رمیده ز آهوان مستت
ای شیر رمیده ز آهوان مستت
تیری که زدی بران شکار از دستت
گر تیر نگاه بد فدای نگهت
ور تیر خدنگ بد بنازم شستت
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۷۸ - بره
ای آنکه دل عاشق گریان شما
چون بره و مرغ گشته بریان شما
این بره به جای من وکالت دارد
کز صدق و صفا شود به قربان شما
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۷۹ - ای غمزه تو چو گرگ و چشم تو چو میش
ای غمزه تو چو گرگ و چشم تو چو میش
میشت نکند ز چنگ گرگان تشویش
این بره چو گوسفند اسمعیل است
کامد به خلیل فدیه کودک خویش
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۸۰ - ماهی
ای آنکه رخت به دیدگان نور من است
عشق تو سرور جان مسرور من است
ماهی دادم که بر دو چشمم بنهی
آن ساق که ماهی سقنقور من است
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۸۱ - ای آنکه بر آسمان خوبی ماهی
ای آنکه بر آسمان خوبی ماهی
دادی ز برای دوستانت ماهی
در دیده چو دید عکس ساقت دل من
حیران شد و گفت از تعجب ماهی
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۸۲ - چاقو
ای آنکه به کار عشق با عقل و هشی
چون حربه نداشتی که ما را بکشی
دادم ز برایت ای پری رخ چاقو
تا سر ببری ز عشقبازی به خوشی
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۸۳ - لا حول و لا قوة الا بالله
لا حول و لا قوة الا بالله
چاقو داده است بر من آن غیرت ماه
دست ستم و زبان بدگویان را
با این چاقو ببرم انشاء الله
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۸۴ - تسبیح
ای کودک شیرین سخندان ملیح
دارم سخن کنایه مانند صریح
تسبیح ز من بگیر و از راه وفا
بر کوچه بود فرق شما با تسبیح
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۸۵ - ای آنکه برای من فرستی تسبیح
ای آنکه برای من فرستی تسبیح
وانگاه کنی سوألکی خام و قبیح
چون دام پی دام نهی در ره خلق
زنار به تسبیح تو دارد ترجیح
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۸۶ - تسبیح یسر
چون تحفه ناقابل ما یسر بود
مفهوم الانسان لفی خسر بود
یسر آوردم برت پس از عسر فراق
در قول خدا یسر پس از عسر بود
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۸۷ - ای شاد ز تحفه تو دلهای غمین
ای شاد ز تحفه تو دلهای غمین
یسر تو درخشنده تر از در ثمین
چون یسر برای مخلصانت دادی
یسرت به یسار باد و یمنت به یمین
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۸۸ - شانه
آن شانه که از فراق مویت موید
خواهد که دو زلف مشک بویت بوید
بگذار که مو به مو حدیث غم من
سربسته و آهسته به گوشت گوید
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۸۹ - موئی که فلک حریف نازش نشده است
موئی که فلک حریف نازش نشده است
این شانه هنوز دلنوازش نشده است
آسان ندهم به پنجه نامحرم
زیرا که صبا محرم رازش نشده است
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شماره ۴۰ - بیشرمی «سلجن » است و عفت «هیوند»
بیشرمی «سلجن » است و عفت «هیوند»
حقد است «سرول » و غدر باشد «نیوند»
«نیمول » عبوس و «نیوتور» آمد کبر
طیس است تپنک و فهم باشد «بیوند»
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شماره ۴۱ - «گر تاج » بود عزم و یا هست «پچیو»
«گر تاج » بود عزم و یا هست «پچیو»
«ور سنگ » بود عجب و وقار است «رزیو»
«سیفود» تواضع و شهامت «سیفور»
«برکان » جهل است و کودنی هست «غلیو»
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شماره ۴۲ - «تو سنگ » قناعت و ذکا باشد «نیراس »
«تو سنگ » قناعت و ذکا باشد «نیراس »
هزالی و مایه سبکی دان «گیراس »
«فرساد» عدالت و سخا شد «رزواس »
میدان تو سخن چینی و غیبت «پرتاس »م
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شماره ۴۳ - «هدمان » ایثار و نطق باشد «کردیز»
«هدمان » ایثار و نطق باشد «کردیز»
تنبار تقی ز تهمت و حلم «غریز»
«فیمان » تکمیل حسن و قول و عمل است
انفاق تحیرات بود «انور» نیز