تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۲۹ - یارم نشد آن بت پریوش هرگز
یارم نشد آن بت پریوش هرگز
زو شاد نگشت این دل غمکش هرگز
بی او ز دمم کم آمد آتش هرگز
یعنی نزدم باو دم خوش هرگز
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۰ - دارم ز وجود خود پریشانی و بس
دارم ز وجود خود پریشانی و بس
وز جمله کرده ها پشیمانی و بس
از عقل نصیبم شده نادانی و بس
بر نادانی خویش حیرانی و بس
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۱ - دیدند یکی قلندر فقراندیش
دیدند یکی قلندر فقراندیش
از منزل و خانمانش دوری شده کیش
گفتند که پیوسته کجایی درویش
گفتا که درون خرقه کهنه خویش
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۲ - آنروی که اوج حسن شد جلوه گهش
آنروی که اوج حسن شد جلوه گهش
نظاره نموده ام ز زلف سیهش
نسبت نتوان کرد بخورشید و مهش
زانرو که نظر فکنده ام ته بتهش
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۳ - خواهی که بدت رو ندهد خوشخو باش
خواهی که بدت رو ندهد خوشخو باش
با اهل دو کون یکدل و یکرو باش
هر سو که رود خلق تو دیگر سو باش
یعنی که مباش با کسی با او باش
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۴ - هر چیز رسد ز اهل دوران مخروش
هر چیز رسد ز اهل دوران مخروش
وز قسم ازل زیاده را بیش مکوش
بر بند ز ناشنیدنی پرده گوش
وز هر چه نه گفتنی زبان دار خموش
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۵ - خواهی که به خاصگان حق گردی خاص
خواهی که به خاصگان حق گردی خاص
اول ز عوام خویش را ساز خلاص
وانگاه در آ براه صدق و اخلاص
تا خاص کنندت و پذیرندت خواص
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۶ - خواهی که ترا رسد ز درویشان فیض
خواهی که ترا رسد ز درویشان فیض
تو نیز رسان ز جود با ایشان فیض
اینگونه گرت رسد به دل ریشان فیض
شاید که ترا در رسد از پیشان فیض
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۷ - ای دل تو مگر که مشک نابست آن خط
ای دل تو مگر که مشک نابست آن خط
زآنرو که ز زنگ در حجابست آن خط
کز شام رقم بر آفتابست آن خط
نی نی غلطم نقش بر آبست آن خط
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۸ - ای از تو درون ناتوانم را حظ
ای از تو درون ناتوانم را حظ
وز حسن تو چشم خون فشانم را حظ
از قد خوشت روح روانم را حظ
وز لعل روان بخش تو جانم را حظ
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۹ - در روز جدایی غم دلسوز وداع
در روز جدایی غم دلسوز وداع
وان آتش هجر شعله افروز وداع
صد غصه مهلک غم اندوز وداع
نابود نمودند مرا روز وداع
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۴۰ - تا شد بدرون آتش هجران واقع
تا شد بدرون آتش هجران واقع
وانگه ز برونم اشک غلطان واقع
شد سعی بدانچه بود امکان واقع
آن شعله بآب کشت نتوان واقع
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۴۱ - ای زاتش سودای تو داغم بر داغ
ای زاتش سودای تو داغم بر داغ
در شام غم از سپهر افزون تر داغ
بگذشته درون هم از برونم هر داغ
آیا به کجا نهی کنون دیگر داغ؟
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۴۲ - ای قتل مرا کشیده مژگانت صف
ای قتل مرا کشیده مژگانت صف
هر تیری ازان جان مرا کرده هدف
جز آنکه دران ورطه شود عمر تلف
زان صف نتوان رفت برون هیچ طرف
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۴۳ - یاران چو کشند در بهاران می صاف
یاران چو کشند در بهاران می صاف
من گر چه ز زهد و توبه پیش آرم لاف
دارندم اگر ز می بدان هرزه معاف
در عالم یاری نبود از انصاف
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۴۴ - مهلک بود ای رفیق ایام فراق
مهلک بود ای رفیق ایام فراق
آمیخته ز هر هجر در جام فراق
گر صبح وصالم دمد از شام فراق
نامم مبر ار دگر برم نام فراق
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۴۵ - تا ماند قضا بر سر من افسر عشق
تا ماند قضا بر سر من افسر عشق
در دهر دلم ساخت نهان گوهر عشق
زان افسرم افتاد بکف کشور عشق
زان گوهرم افروخت به دل اخگر عشق
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۴۶ - در دیر مغان مغبچگان چالاک
در دیر مغان مغبچگان چالاک
کردند مرا به باده مست و بی باک
مخموریم افکند چو بر خاک هلاک
وانگه نگرفتند به می خرقه چاک
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۴۷ - ای ساقی شنگ ده می آتش رنگ
ای ساقی شنگ ده می آتش رنگ
کو آب کند اگر چکانیش بسنگ
افتاده گران سنگ غمم در دل تنگ
شاید سبکش کنم بدین حیله و رنگ
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۴۸ - در آتش عشق جسم و جانم مه و سال
در آتش عشق جسم و جانم مه و سال
آن نوع رساند ورزش خود بکمال
کندر دوزخ اگر فتم باشد حال
کز دوزخ هجر سوی فردوس وصال