تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۱ - از نظم تباه دل نمی داری تنگ
از نظم تباه دل نمی داری تنگ
وز دامن من باز نمی داری چنگ
من ننگ ز شعر نیک خود می دارم
وز شعر بد خود تو نمی داری ننگ
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۲ - ای سنگدل ار کوه ثباتی و درنگ
ای سنگدل ار کوه ثباتی و درنگ
غافل منشین ز زاری این دل تنگ
کآن ناله کنم شام که بگدازد کوه
وان گریه کنم سحر که خون گردد سنگ
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۳ - دلهاست ز چشم و دهن تنگ تو تنگ
دلهاست ز چشم و دهن تنگ تو تنگ
ای یافته گل ز روی گلرنگ تو رنگ
بر جان خوردم زان قد چون تیر تو تیر
بر دل بستم زان دل چون سنگ تو سنگ
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۴ - نه عمر عزیز داد یک راحت دل
نه عمر عزیز داد یک راحت دل
نه سعی جمیل کرد حل مشکل دل
زنهار ز سعی و کوشش پر باطل
فریاد ز عمر ضایع بیحاصل
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۵ - ره جوی و مکن تکیه بر این منزل گل
ره جوی و مکن تکیه بر این منزل گل
جان ورز و مکن یاد دل بی حاصل
کآن مزبله ئیست چند یا از تن و تن
وین غمکده ئیست چند یا از دل و دل
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۶ - هرگز ز تو نگلسم محال است محال
هرگز ز تو نگلسم محال است محال
یا عهد توبشکنم خیال است خیال
بر تو نکنم دعوی خون دل خویش
خون دل من بر تو حلال است حلال
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۷ - ای یار چو اندیشه و مونس چو خیال
ای یار چو اندیشه و مونس چو خیال
شایسته چو روحی و پسندید چو مال
آزرده مشو اگر دلت بگرفته است
شک نیست که خورشید بگیرد هر سال
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۸ - گشتم ز جفای فلک و گردش سال
گشتم ز جفای فلک و گردش سال
بد حال و نخواهم که کسم داند حال
تا گریم و دوستم بگوید مگری
یا نالم و دشمنم بگوید که منال
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۹ - رسوا شدم از دیده و شیدا از دل
رسوا شدم از دیده و شیدا از دل
مهجور ز دلدارم و تنها از دل
نه دوست وفا کرد و نه دل پای بداشت
یارب گله از دوست کنم یا از دل
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲۰ - ای کرده پر از خاک جفا مفرش دل
ای کرده پر از خاک جفا مفرش دل
وی داده به باد عیش های خوش دل
می ترسم ازان دعا که در وقت سحر
من باشم و آب دیده و آتش دل
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲۱ - در عشق توام نه صبر برخاست نه دل
در عشق توام نه صبر برخاست نه دل
بی روی توام نه عقل پیداست نه دل
این غم که مراست کوه قاف است نه غم
وان دل که تراست سنگ خاراست نه دل
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲۲ - برخیز که غنچه در قماط است ای دل
برخیز که غنچه در قماط است ای دل
در هر چمن از لاله بساط است ای دل
آنرا بنشان پیش که من دانم و تو
امروز که موسم نشاط است ای دل
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲۳ - این عمر کز و هست ملالی حاصل
این عمر کز و هست ملالی حاصل
بگذشت و نگشت جز وبالی حاصل
افسوس که ناچار همی باید مرد
نا کرده در این جهان کمالی حاصل
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲۴ - آنکو رقم قضا بزد پیش از عقل
آنکو رقم قضا بزد پیش از عقل
هرگز ندهد غنیمتی بیش از عقل
از عقل توانگری طلب کن نه ز مال
درویش ز مال به که درویش ز عقل
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲۵ - از عشق عنا یافتم از مهر الم
از عشق عنا یافتم از مهر الم
از یار جفا دیدم و از دوست ستم
از کرده و گفته می نیارم دم زد
کز کرده گناه آمد و از گفته الم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲۶ - این کوزه که پر آب حیات است مدام
این کوزه که پر آب حیات است مدام
هر دم که لبت گردد از او نوش آشام
هم کام تو یابد از لبش آب حیات
هم آب حیات از لب تو یابد کام
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲۷ - هر آه که من به صبحگاهی زده ام
هر آه که من به صبحگاهی زده ام
زان آتشی اندر دل ماهی زده ام
در خواب اگر دلت بترسد تو بدان
کآن لحظه من از سوز دل آهی زده ام
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲۸ - من نیستم آن کسی که هستی طلبم
من نیستم آن کسی که هستی طلبم
یا کام دل از هواپرستی طلبم
ما را غم هشیاری و تنهائی کشت
معذورم اگر شراب و مستی طلبم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۲۹ - دوش از تو چو ناامید برگردیدم
دوش از تو چو ناامید برگردیدم
بالین ز سرشک دیده پر خون دیدم
تا روز ز فرقت تو بر بستر درد
چون مار میان بریده می پیچیدم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۰ - هر چند که در تو بیشتر می نگرم
هر چند که در تو بیشتر می نگرم
بیش است به دیدن تو میل نظرم
چون تشنه در خوابم لب بر لب آب
هر چند که بیش می خورم تشنه ترم