تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۱ - گفتی که به فریاد رسی یکبارم
گفتی که به فریاد رسی یکبارم
زنهار دهی گره چو افتد در کارم
فریاد اگر چنین رسی فریادم
زنهار اگر چنین دهی زنهارم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۲ - دی گفت ز روی آزمون دلدارم
دی گفت ز روی آزمون دلدارم
دل برداری ز من چنین پندارم
گفتم دل کو من از کجا دل ز کجا
آن دل که ندارم از تو چون بردارم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۳ - تا چند دریغ قلم رانده خورم
تا چند دریغ قلم رانده خورم
تا کی غم نامه های ناخوانده خورم
از عمر گذشته بسکه حسرت خوردم
روزی دو غم این نفس مانده خورم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۴ - بر من چو گذر کند بت کشمیرم
بر من چو گذر کند بت کشمیرم
در دیده قیاس چشم مستش گیرم
بگذشت و به چشم خشم در من نگریست
دلدار که پیش خشم چشمش میرم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۵ - نز روزه فرض و مستحب می ترسم
نز روزه فرض و مستحب می ترسم
نز سنت با رنج و تعب می ترسم
از گرسنگی روزه نمی ترسم لیک
از خوردن و خفتن به شب می ترسم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۶ - تا چند جفای این غم آباد کشم
تا چند جفای این غم آباد کشم
و آزار ز هر بنده و آزاد کشم
گوئی شدم آفریده تا مدت عمر
از هر که شد آفریده بیداد کشم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۷ - زین دام بلا که در وی افتاد دلم
زین دام بلا که در وی افتاد دلم
بس در که به روی فتنه بگشاد دلم
در عشق کسی که جوی خون می راند
خون راند ز چشم من که خون باد دلم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۸ - از بسکه رسد زخم غمت سوی دلم
از بسکه رسد زخم غمت سوی دلم
با درد تو در ساخته شد خوی دلم
هر بام چو شام در نماز آرم روی
سوی در و بام تو بود روی دلم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۹ - شمعم که ز تست جانم ای جانانم
شمعم که ز تست جانم ای جانانم
بی سوز تو زیست یک نفس نتوانم
گر باد وزد بر تو بمیرم در دم
ور دور شوی زمن برآید جانم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۰ - ترسم که شبی سحر دعائی بکنم
ترسم که شبی سحر دعائی بکنم
وز سوز به گریه های هائی بکنم
بیداد تو پیش دادگر بردارم
وز بی خبری ترا دعائی بکنم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۱ - هجر تو تباه کرد حالم چکنم
هجر تو تباه کرد حالم چکنم
بگرفت ز جان بی تو ملالم چکنم
گفتی مگری منال در فرقت من
چون بی تو نگریم و ننالم چکنم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۲ - در از لب گوهر شکنش می خواهم
در از لب گوهر شکنش می خواهم
یک نکته ز شیرین دهنش می خواهم
او را همگی ز جان و دل می خواهند
اما نه بدینسان که منش می خواهم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۳ - هنگام وداع تا به منزل رفتیم
هنگام وداع تا به منزل رفتیم
از آب دو دیده پای در گل رفتیم
توفیر سفر نگر که از صحبت تو
با دل برت آمدیم و بی دل رفتیم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۴ - ما گرچه به نطق طوطی خوش نفسیم
ما گرچه به نطق طوطی خوش نفسیم
بر شکر گفته های سعدی مگسیم
در سنت شاعری به اجماع امم
هرگز من و سعدی به امامی نرسیم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۵ - ای چرخ ز گردش تو خرسند نیم
ای چرخ ز گردش تو خرسند نیم
آزاد کنم که لایق بند نیم
گر میل تو بابی هنر نااهل است
من نیز چنان اهل و هنرمند نیم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۶ - هر شب چو شباهنگ بگرید با من
هر شب چو شباهنگ بگرید با من
ناهید به آهنگ بگرید با من
وز جور تو سنگدل چو گریم برخود
حقا که دل سنگ بگرید با من
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۷ - در عشق تو کس تاب نیارد جز من
در عشق تو کس تاب نیارد جز من
در شوره کسی تخم نکارد جز من
با دشمن و با دوست بدت می گویم
تا هیچکست دوست ندارد جز من
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۸ - نه کارگر است چاره سازی با تو
نه کارگر است چاره سازی با تو
نه درگیرد زبان درازی با تو
نه رام شوی به دلنوازی با من
مشکل کاریست عشق بازی با تو
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۹ - آمد بنشست، گفت برخیز و برو!
آمد بنشست، گفت برخیز و برو!
مستی و دمید صبح، برخیز و برو
لب بر لب من نهاد و می گفت به راز
کای یار دلاویز میاویز و برو
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۵۰ - ما را نبود دلی که کار آید ازو
ما را نبود دلی که کار آید ازو
جز ناله که هر دمی هزار آید ازو
چندان گریم که کوچه ها گل گردد
نی روید و ناله های زار آید ازو