تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۹ - آگه نتوانی چو شد از فطرت پست
آگه نتوانی چو شد از فطرت پست
زانگونه تو از حقیقت کار که هست
مگذار زمانی قدح باده ز دست
در بیخبری مرا چه هشیار و چه مست
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰ - در ظلمت جهل آمدن چون زالست
در ظلمت جهل آمدن چون زالست
گر جرم کنم چرا کنی قدرم پست
ره تیره و من مست و صراحی دردست
پایم لغزید ناگه افتاد و شکست
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۱ - هرکس که ز لطف تو ستمگر شاد است
هرکس که ز لطف تو ستمگر شاد است
غافل زپی چه جور و چه بیداد است
لطف تو و جور تو بعاشق دو بناست
کان سست پی است و این قوی بنیاد است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۲ - زاهد که بپاک دامنیها ثمر است
زاهد که بپاک دامنیها ثمر است
اور را ز بتان چشم بچیز دگر است
این طرفه که من با همه بدنامیها
از کیسه خویش دامنم پاکتر است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۳ - ای آنکه ترا همیشه عصیان کار است
ای آنکه ترا همیشه عصیان کار است
و آنرا گوئی چه‌قدر و چه مقدار است
پرهیز کن از گنه بود گرچه قلیل
اندک اندک چو جمع شد بسیار است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۴ - درد دل ما که داستان دگر است
درد دل ما که داستان دگر است
محتاج بتقریر و بیان دگر است
این قصه ز هر زبان بیانش ناید
افسانه عشق را زبان دگر است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۵ - ای آنکه ترا خون شهیدان باده است
ای آنکه ترا خون شهیدان باده است
کی خونخواری چون ز تو مادر زاده است
در طفلیت ای سست وفاپنداری
ما در همه شیر بی‌وفائی داده است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۶ - تا دامن مطلبم بچنگ آمده است
تا دامن مطلبم بچنگ آمده است
با من ز جفا بخت بجنگ آمده است
از شیشه نکرده می بساغر پایم
لغزیده و شیشه‌ام بسنگ آمده است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۷ - هرجا صنم لاله‌عذاری بوده است
هرجا صنم لاله‌عذاری بوده است
آرام دل عاشق زاری بوده است
این ناسازی همین بعهد من و تست
زین پیش مگر نه روزگاری بوده است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۸ - این گل کف دست گلعذاری بوده است
این گل کف دست گلعذاری بوده است
وین غنچه سرانگشت‌نگاری بوده است
این خار که بر دامن گل جنگ زده است
دستیست که بر دامن یاری بوده است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۹ - هر ذره ز خاک تاجداری بوده است
هر ذره ز خاک تاجداری بوده است
هر نقش قدم بزرگواری بوده است
هر گرد که بر باد سوار است امروز
پیداست که وی شاهسواری بوده است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۰ - گل روی بت عشوه‌فروشی بوده است
گل روی بت عشوه‌فروشی بوده است
نرگس چشم پیاله نوشی بوده است
خاکی که درین چمن برو میگذریم
پائی و سری چشمی و گوشی بوده است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۱ - پیمانه لب پیاله‌نوشی بوده است
پیمانه لب پیاله‌نوشی بوده است
خم کالبد باده‌فروشی بوده است
صدبار درین میکده هر مشت گلی
ساغر بکفی سبو بدوشی بوده است
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۲ - مینای تهی حریف خامی بوده است
مینای تهی حریف خامی بوده است
پیمانه پر رند تمامی بوده است
جامی که نهاده‌ایم ما لب بلبش
می‌خاره لب بر لب جامی بودهاست
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۳ - از می که عدو شکار شست من و تست
از می که عدو شکار شست من و تست
ساقی فلک بلند و پست من تست
از چرخ میندیش که تا ساغر می
داریم بدست دست دست من و تست
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۴ - طاقت ثمر ما و جفا حاصل تست
طاقت ثمر ما و جفا حاصل تست
آن درگل ما باشد و این در گل تست
آن شیشه که از سنگ ننالد دل ماست
و آن سنگ که بر شیشه نبخشد دل تست
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۵ - ای ساده دلی که گفتن حق فن تست
ای ساده دلی که گفتن حق فن تست
منصور صفت هر که بود دشمن تست
حق گنج بود چو یا بیش پنهان دار
ور فاش کنی خون تو در گردن تست
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۶ - ای گلبن طفل غنچه پرورده تست
ای گلبن طفل غنچه پرورده تست
ای گلشن چتر گل سراپرده تست
ای گل دل عندلیب خون کرده تست
ای باد بهار اینهمه آورده تست
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۷ - ای آنکه جفا عادت دیرینه تست
ای آنکه جفا عادت دیرینه تست
خالی ز محبت دل پر کینه تست
جر مهر تو نبود آنچه در سینه ماست
جز کینه مانه آنچه در سینه تست
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۸ - مشتاق جفای یار بهر من و تست
مشتاق جفای یار بهر من و تست
خونخواری آن نگار بهر من و تست
در گلشن عشقش که پر است از گل و خار
گل بهر خسان و خار بهر من و تست