تعداد ۵۴۰۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۷ - گفت: هنگامی یکی شهزاده بود
گفت: هنگامی یکی شهزاده بود
گوهری و پر هنر آزاده بود
شد به گرما به درون یک روز غوشت
بود فربی و کلان و خوب گوشت
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۸ - کشتیی بر آب و کشتیبانش باد
کشتیی بر آب و کشتیبانش باد
رفتن اندر وادیی یکسان نهاد
نه خله باید، نه باد انگیختن
نه ز کشتی بیم و نه ز آویختن
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۹ - بانگ زله کرد خواهد کر گوش
بانگ زله کرد خواهد کر گوش
وایچ ناساید به گرما از خروش
برزند آواز دونانک به دست
بانگ دونانک سه چند آوای هست
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱۰ - وز درخت اندر، گواهی خواهد اوی
وز درخت اندر، گواهی خواهد اوی
تو بدانگاه از درخت اندر بگوی:
کان تبنگوی اندرو دینار بود
آن ستد ز یدر که ناهشیار بود
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱۱ - هم چنان کبتی، که دارد انگبین
هم چنان کبتی، که دارد انگبین
چون بماند داستان من برین:
کبت ناگه بوی نیلوفر بیافت
خوشش آمد سوی نیلوفر شتافت
وز بر خوشبوی نیلوفر نشست
چون گه رفتن فراز آمد بجست
تا چو شد در آب نیلوفر نهان
او به زیر آب ماند از ناگهان
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱۲ - هیچ شادی نیست اندر این جهان
هیچ شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار روی دوستان
هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر
از فراق دوستان پر هنر
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱۳ - تا جهان بود از سر مردم فراز
تا جهان بود از سر مردم فراز
کس نبود از راز دانش بی‌نیاز
مردمان بخرد اندر هر زمان
راز دانش را به هر گونه زبان
گرد کردند و گرامی داشتند
تا به سنگ اندر همی بنگاشتند
دانش اندر دل چراغ روشنست
وز همه بد بر تن تو جوشنست
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱۴ - گفت با خرگوش خانه خان من
گفت با خرگوش خانه خان من
خیز خاشاکت ازو بیرون فگن
چون یکی خاشاک افگنده به کوی
گوش خاران را نیاز آید بدوی
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱۵ - آن که را دانم که: اویم دشمنست
آن که را دانم که: اویم دشمنست
وز روان پاک بدخواه منست
هم به هر گه دوستی جویمش من
هم سخن به آهستگی گویمش من
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱۶ - کار چون بسته شود بگشایدا
کار چون بسته شود بگشایدا
وز پس هر غم طرب افزایدا
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱۷ - بار کژ مردم به کنگرش اندرا
بار کژ مردم به کنگرش اندرا
چون ازو سودست مر شادی ترا
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱۸ - آفریده مردمان مر رنج را
آفریده مردمان مر رنج را
بیش کرده جان رنج آهنج را
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۱۹ - اندر آمد مرد با زن چرب چرب
اندر آمد مرد با زن چرب چرب
گنده پیر از خانه بیرون شد بترب
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۰ - شاه دیگر روز باغ آراست خوب
شاه دیگر روز باغ آراست خوب
تخت‌ها بنهاد و بر گسترد بوب
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۱ - خود ترا جوید همه خوبی و زیب
خود ترا جوید همه خوبی و زیب
هم چنان چون تو جبه جوید نشیب
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۲ - پس تبیری دید نزدیک درخت
پس تبیری دید نزدیک درخت
هر گهی بانگی بجستی تند و سخت
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۳ - باکروز و خرمی آهو به دشت
باکروز و خرمی آهو به دشت
می خرامد چون کسی کومست گشت
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۴ - خایگان تو چو کابیله شدست
خایگان تو چو کابیله شدست
رنگ او چون رنگ پاتیله شدست
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۵ - چون درآمد آن کدیور، مرد زفت
چون درآمد آن کدیور، مرد زفت
بیل هشت و داس گاله برگرفت
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۶ - آمد این شبدیز با مرد خراج
آمد این شبدیز با مرد خراج
دربجنبانید با بانگ و تلاج