تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۳۱ - امکان که به واجب از سلاله طین است
امکان که به واجب از سلاله طین است
نقش دو یمین دیده وارون بین است
هستش همه چیز و نیست هیچش آری
ضرب المثل پیه و پیازک این است
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۳۲ - بس مردم دیده در هوای تو گریست
بس مردم دیده در هوای تو گریست
چو آذر در گل نقش بر... زیست
سردار اگرت مردمک این است و سرشک
تا چشم زنی جای تر است و بچه نیست
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۳۳ - آنرا که نه با غیر و نه با خود کار است
آنرا که نه با غیر و نه با خود کار است
مطلق به مراد خویشتن هنجار است
وان کش دم گاوی به کف از کون خوی
مجبورش ستای ارچه همی مختار است
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۳۴ - با اهل صفا جز سر انکارت نیست
با اهل صفا جز سر انکارت نیست
زیبد پی شست و شو چو قصارت زیست
شو جامه آلوده خود زن بر سنگ
زنقحبه به گازران ری کارت چیست
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۳۵ - ثروت سامان عامی شیطان راست
ثروت سامان عامی شیطان راست
خواری شنعت عارف یزدانی راست
این حادثه خود تازه نه کز عهد قدیم
کس خرقانی جریمه میغانی راست
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۳۶ - از منبر شیخ را دل رستن نیست
از منبر شیخ را دل رستن نیست
جز با محراب ساز پیوستن نیست
پیدا شد از این که گاوعامان به گزاف
مسجد گویند جای خر بستن نیست
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۳۷ - مدح ار چه در او ذم شد از وی مفتوح
مدح ار چه در او ذم شد از وی مفتوح
بگرا به غزل، غزل بود قوت روح
کآمد به قصیده راست تفصیل غزل
آن مایه که معشوق براست از ممدوح
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۳۸ - جدگیر مراین لطیفه بی هزل و مزاح
جدگیر مراین لطیفه بی هزل و مزاح
قصابی نوع بشر ار نیست مباح
سگ زن تراز این خرگله بسیار شنید
چون بر دگری نرفت تکلیف نکاح
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۳۹ - ز نقحبه ای ار زهر اجل در نوشد
ز نقحبه ای ار زهر اجل در نوشد
تشریف بر افکند کفن در پوشد
زن قحبه تنش نرفته در خاک هنوز
زنقحبه تری به جای او برجوشد
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴۰ - این خر خلفان پسر که مادر گهرند
این خر خلفان پسر که مادر گهرند
هر چند که ...زپشت پدرند
لیک از در انتساب نقصان و کمال
یاران گزاف باف...ترند
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴۱ - از پسته چو شکرت نمک ریز آید
از پسته چو شکرت نمک ریز آید
جان بخشد و خوبتر زجان نیز آید
جز آن لب زنقحبه که چشمش مرساد
کشنید که از هیچ همه چیز آید
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴۲ - آنرا که بطی دو باده در چنگ آید
آنرا که بطی دو باده در چنگ آید
پست ار چه مگس به پایه سیرنگ آید
چشم من و توتیای خشت سرخم
زین باره سرمه سای اگر سنگ آید
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴۳ - می خور که روانت حکمت افزون روید
می خور که روانت حکمت افزون روید
راز تن و سر دل به قانون روید
زان خم که مراست کاسه گر جام کشی
خاکت عوض سبزه فلاطون روید
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴۴ - زین جنس دوپا هر آنکه بر سر گردد
زین جنس دوپا هر آنکه بر سر گردد
غفرانش طلب تات میسر گردد
...بتر رفت همی ترسم از آنک
برگردد و...بترتر گردد
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴۵ - ز آن طره به جز شکست بر دل نرسد
ز آن طره به جز شکست بر دل نرسد
و آسیب به دیوانه و عاقل نرسد
با این کژی کارش همی بینم راست
حرف است که بار کج به منزل نرسد
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴۶ - این پخته که سفله خام تعبیر کند
این پخته که سفله خام تعبیر کند
نامش غم دین نهاده تکفیر کند
صد مرحله زین گفته از آن گوینده
...تر آن بود که تقصیر کند
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴۷ - چون کاسه می شکسته قانون گردد
چون کاسه می شکسته قانون گردد
کم ظرفان را بدگلی افزون گردد
کوزه شکم انباشتن ار فضلستی
خم بایستی همی فلاطون گردد
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴۸ - مفتی اگرت ز ترک دستار افتاد
مفتی اگرت ز ترک دستار افتاد
کم پیچ کز این علاقه بسیار افتاد
کف زن که ز بند این مظالم رستی
پاکوب که از گردنت این بار افتاد
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۴۹ - آن طره به ما جهود سار استیزد
آن طره به ما جهود سار استیزد
با عنف نهفته گیر و دار انگیزد
بعد از دو جهان دراز دستی بیداد
سر گردد و در دامن یار آویزد
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۵۰ - بر خون من آن ترک شکرلب گذرد
بر خون من آن ترک شکرلب گذرد
و افکنده به پا زلف معقرب گذرد
گفتم دیه ده، چو ریختی خونم، گفت
من کشته خونی که بر او شب گذرد